برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

disrupt

/ˌdɪsˈrəpt/ /dɪsˈrʌpt/

معنی: درهم گسیختن، منقطع کردن
معانی دیگر: (از هم) پاره کردن، درهم دریدن، چند تکه کردن، لخت کردن، (جلسه و مذاکره و غیره) مختل کردن، به هم زدن

واژه disrupt در جمله های نمونه

1. Pam's clowning disrupted the class every day.
دلقک بازی "پام" هر روز باعث به هم زدن کلاس می شد

2. The storm disrupted the telephone lines throughout the area.
توفان خطوط تلفن را در سرتا سر منطقه مختل نمود

3. The collapse of the government disrupted the services we took for granted, such as mail delivery.
سقوط دولت، باعث شد سیستم خدمات، مثل پست که بدیهی فرض می شد، مختل شود

4. he used all his art to disrupt the meeting
همه‌ی حیله‌گری خود را برای به هم زدن جلسه به کار گرفت.

5. The war seemed likely to disrupt the state.
[ترجمه ترگمان]جنگ احتمالا موجب اخلال در دولت شده بود
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که جنگ احتمالا دولت را مختل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The government will not seek to disrupt the legitimate business activities of the defendant.
[ترجمه ترگمان]دولت به دنبال اخلال در فعالیت‌های تجاری قانونی متهم نخواهد بود
[ترجمه گوگل]دولت نمی خواهد فعالیت های تجاری قانونی متهم را مختل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They tried to disrupt communications between ...

مترادف disrupt

درهم گسیختن (فعل)
disrupt
منقطع کردن (فعل)
interrupt , disrupt

معنی disrupt در دیکشنری تخصصی

disrupt
[عمران و معماری] شکستن

معنی کلمه disrupt به انگلیسی

disrupt
• upset; disturb, interrupt; divide
• to disrupt an activity, system, or process means to prevent it from continuing normally.
disrupt investigation
• disturb or impede an investigation

disrupt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

F.M
interrupt and prevent
زهرا غلامی
تغییر کردن
fati
مختل کردن کار
پشت کوهی
تغییر دادن مانع شدن
Amir J Cat
مختل کردن(به هم زدن)
قطع کردن(ازهم گسیختن و پاره کردن)
sab
Interrupt sth and prevent it from continuing by creating a problem
یسنا نظری پور
به هم زدن،
وقفه ایجاد کردن (در کسی) : توجهشو جلب کردن
Diana
به هم ریختن ( مختل کردن کار )
ارغوان
پر فراز و نشیب
محدثه فرومدی
از هم گسیختن
محدثه فرومدی
از هم پاشیدن
Matin
مختل کردن، به هم زدن
متین خدایی
مختل کردن
میثم علیزاده
بر هم زدن
ghavam
کنار زدن
مهدیه حمزه ئی
کنار زدن، مضمحل شدن
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
to make it difficult for something to continue in the normal way.Ox

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disrupt
کلمه : disrupt
املای فارسی : دیسروپت
اشتباه تایپی : یهسقعحف
عکس disrupt : در گوگل

آیا معنی disrupt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )