برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1288 100 1

distance

/ˈdɪstəns/ /ˈdɪstəns/

معنی: بعد، فاصله، مسیر، دوری، مسافت، دورنگاه داشتن، پشت سرگذاشتن، دور کردن
معانی دیگر: دوردستی، فاصله ی زمانی، مدت، دوره، دیرند، زمان، سردی (رابطه)، دیرآشنایی، بی مهری، تفاوت، ناهمخوانی، اختلاف، ناهمگنی، نقطه یا جای دور، زمان دور، گذشته ی بعید، (نقاشی) بعدنمایی، ژرف نمایی، دورنما، فاصله دار کردن، فاصله گرفتن، دوری کردن، جلو زدن از، دورنما کردن، (نقاشی) دوردست نما کردن، ژرف نمایی کردن

واژه distance در جمله های نمونه

1. distance glasses
عینک صحرایی،عینک دورنما

2. angular distance
فاصله‌ی زاویه‌ای

3. directed distance
فاصله‌ی سودار

4. the distance between birth and death
مدت زمان بین تولد و مرگ

5. the distance between here and there is ten kilometers as the crow flies
از اینجا تا آنجا مستقیم ده کیلومتر است.

6. the distance between our house and the supermarket makes it difficult to walk there
دوری منزل ما از فروشگاه پیاده رفتن به آنجا را مشکل می‌کند.

7. the distance between wealth and poverty
تفاوت بین ثروت و فقر

8. a far distance
فاصله‌ی دور

9. a remote distance
یک فاصله‌ی طولانی

10. a short distance
یک فاصله‌ی کم

11. a small distance
فاصله‌ی کم

12. at a distance of fifty years
در مدت پنجاه سال

13. at this distance we cannot know much about neanderthal man
به واسطه‌ی فاصله‌ی زمانی زیاد نمی‌توانیم اطلاعات ...

مترادف distance

بعد (اسم)
distance , dimension
فاصله (اسم)
distance , interval , hiatus , interruption , space , intermittence , blank , spacing , timeout , interspace , interlude , discontinuity , interim , interregnum , interstice , lacuna
مسیر (اسم)
distance , direction , way , road , path , route , course , line , track , waterway , orbit , itinerary , traverse , riverbed , tideway
دوری (اسم)
distance , separation , dish , periodicity , grail , remoteness , improbability , inaccessibility , paten
مسافت (اسم)
distance
دورنگاه داشتن (فعل)
distance
پشت سرگذاشتن (فعل)
distance , forget , forsake
دور کردن (فعل)
banish , abduct , remove , distance , dispossess , estrange , oust , parry

معنی عبارات مرتبط با distance به فارسی

عینک صحرایی، عینک دورنما
از دور، با فاصله
فاصله رمز
(فاصله ی میان عدسی دوربین عکاسی و نزدیک ترین شی واضح هنگامی که عدسی روی بی نهایت فوکوس شده است) فاصله ی فراکانونی، نزدیک ترین فاصله ای که از انجا میتوان عکس برداری واضح وروشن نمود
با سردی رفتار کردن با، روی خوش نشان ندادن
فاصله گرفتن از، احتراز کردن، دوری کردن از
(تلفن) راه دور، وابسته به راه دور، از دور، دورادور، دوربرد، پر درازا، طولانی، (دو) استقامت، از راه دور، مکالمات تلفنی از راه دور، ازراه دور تلفن کردن
(نجوم) میانگین فاصله، میانگین دوری، فاصله حداکثر وحداقل سیاره از قمر
(در تصویر و عکس و غیره) فاصله ی میان زمینه و پیش زمینه
(نجوم) فاصله ی قطبی، دوره ی سرالی
فاصله صدا رس
فاصله علامتی
...

معنی distance در دیکشنری تخصصی

distance
[عمران و معماری] فاصله - مسافت
[برق و الکترونیک] فاصله
[فوتبال] مسافت
[مهندسی گاز] فاصله ، مسافت
[ریاضیات] فاصله (دو نقطه)
[آمار] فاصله
[ریاضیات] فاصله ی بین دو خط متنافر
[ریاضیات] فرمول فاصله
[ریاضیات] تابع فاصله، تابع دوری
[آمار] تابع فاصله
[زمین شناسی] نقشه عامل – فاصله اصطلاحی که توسط کرومبین ( 1955 ) برای نقشه ای استفاده شد که در حال حاضر به عنوان نقشه رخساره– فاصله شناخته می شود .
[عمران و معماری] نشانه فاصله
[مهندسی گاز] فاصله سنج
[برق و الکترونیک] تجهیزات مسافت سنجی [ دی ام ای] سیستم مسافت سنجی دو سویه در هواپیما که شامل یک پرسشگر هوابرد و یک تراپاسخگر زمینی است. پرسشگر هوابرد پالسهای 1 کیلو وات ، 3/5 میکرومتر را با آهنگ 30 / سی در یکی از 126 کانال باند 1150 - 1025 مگاهرتز ارسال می کند. تراپاسخگر پاسخ را با مشخاصت مشابه روی کانال پرش است ، که 63 مگاهرتز بالاتر یا پایین تر از کانال پرش است ، می فرستند. هوپیما سیگنال دریافتی را با سیگنال ارسالی مقایسه و اختلاف زمانی آنها را استخراج می کند. مسافت از روی اختلاف زمان محاسبه و نمایش داده می شود. در حدود 2000 ایستگاه زمینی در سراسر دنیا وجود دارند.
...

معنی کلمه distance به انگلیسی

distance
• space between two points or things; condition of being apart; expanse, area
• surpass, leave far behind; keep at a distance, maintain a distance between
• the distance between two places is the amount of space between them.
• if you are at a distance from something, or if you see it or remember it from a distance, you are a long way away from it in space or time.
distance learning
• method of studying from far away, system of learning from home (via the internet or by sending assignments in the mail)
distance vector multicast routing protocol
• (computers) protocol used for sending multicast transmissions over a network or ip (allows significant savings on network bandwidth), dvmrp
air distance
• time it takes for something to travel by air from one place to another
astronomical distance
• enormous distance
at a distance
• faraway, not nearby
at equal distance
• at an equivalent distance
braking distance
• distance required to slow down to a complete stop
closed the distance
• reduced the distance
closing the distance
• reducing the distance
cover a distance
• move a long way, travel far
covered the distance
• traveled over the length of the area; made up for the distance lost before
focal distance
• distance from the center of a lens to the point of focus
gazed into the distance
• looked towa ...

distance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم 28
مسافت
Faezeh
فاصله
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
میان : And at that distance : و در این میان ( برگرفته از داستان تیراندازی به فیل اثر جورج اورول)
Ailin
فاصله
nika
مسافت
maedeh
How long between two things or people
😍😘
فاصله،مسیر،دوری
armin
فاصله ی بین سیاره ها
🌐...🌐
فاصله
Kavoosi
فاصله (دوری مسیر )
Kavoosi
فاطله ،بعد، برد، مسافت
M
مسافت between two things is how far it is between them
الینا
فاصله. طول
The Long distance relationship didnt work out:فاصله ی زیاد رابطه کار نکرد.
🖤Yeganeh🖤
فاصله،مسافت،میان👌
محدثه فرومدی
دورسازی، دوری‌گزینی، فاصله‌گیری، فاصله‌گذاری
رضاعلایی
long distance مسافت طولانی
distance (verb) is دور کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی distance
کلمه : distance
املای فارسی : دیستنس
اشتباه تایپی : یهسفشدزث
عکس distance : در گوگل

آیا معنی distance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )