برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1186 100 1

distraction

/ˌdɪˈstrækʃn̩/ /dɪˈstrækʃn̩/

معنی: دیوانگی، گیجی، حواس پرتی
معانی دیگر: موجب حواس پرتی، پرت اندیش ساز، سرگرمی، تفریح (آنچه که حواس را به چیز دیگری معطوف می کند)، ماژ، پرت اندیشی، پرشیدگی، شوریدگی، پریشانی، سردرگمی، درماندگی

واژه distraction در جمله های نمونه

1. drive to distraction
دیوانه‌کردن،از خود بی‌خود کردن

2. the need for relaxation and distraction should not be forgotten
نیاز به استراحت و تفریح را نباید فراموش کرد.

3. boasting about friendship and brotherhood / amidst distraction and distress
لاف یاری و برادر خواندگی / در پریشان حالی و درماندگی

4. He found the noise of the photographers a distraction.
[ترجمه ترگمان]او سر و صدای عکاسان را یک حواس‌پرتی دید
[ترجمه گوگل]او سر و صدا از عکاسان حواس او را متوجه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She worked hard all morning, without distraction.
[ترجمه ترگمان]تمام صبح سخت کار می‌کرد، بدون اینکه حواسش پرت شود
[ترجمه گوگل]او صبح تمام کارها را انجام داد، بدون حواس پرتی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Work was a welcome distraction from her problems at home.
[ترجمه ترگمان]از مشکلاتش در خانه، کار بسیار لذت بخش بود
[ترجمه گوگل]کار از روی مشکلات خود در خانه منحرف شد
[ترجمه شما] ...

مترادف distraction

دیوانگی (اسم)
derangement , frenzy , insanity , dementia , amok , madness , craziness , mania , amuck , distraction , rage , craze , rave , lunacy , delirium , furor , phrensy
گیجی (اسم)
bewilderment , confusion , amusement , stun , stupefaction , stupor , distraction , bafflement , befuddlement , quandary , razzle-dazzle , idler , muddle , wackiness , giddiness , idleness , sopor
حواس پرتی (اسم)
distraction , wackiness

معنی عبارات مرتبط با distraction به فارسی

دیوانه کردن، از خود بی خود کردن

معنی کلمه distraction به انگلیسی

distraction
• something that distracts, something that entertains, diversion; disturbance, something that causes agitation or worry
• a distraction is something that takes your attention away from what you are doing.
• a distraction is also an object or activity that is intended to entertain people.
weapon of mass distraction
• event or thing that distracts or draws the attention of large crowds away from significant matters

distraction را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Aida
syn = not being in a garden
عماد
آشفتگی
Amir king
calling sb 's attention away
میلاد علی پور
انحراف، منحرف سازی، انحراف حواس
اکبر شفقی
نابسامانی ، معضلات ، مشکلات،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی distraction
کلمه : distraction
املای فارسی : دیسترکشن
اشتباه تایپی : یهسفقشزفهخد
عکس distraction : در گوگل

آیا معنی distraction مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )