انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 889 100 1

واژه distributed در جمله های نمونه

1. gas is distributed by pipe as well as in cylinders
ترجمه گاز را با لوله و هم‌چنین در سیلندر توزیع می‌کنند.

2. the blood vessels distributed throughout the foot
ترجمه رگ‌های خونی که در سرتاسر پا پراکنده‌اند

3. handouts of clothing were distributed among the poor
ترجمه لباس‌های اهدایی بین فقرا تقسیم شد.

4. the company's profits are distributed annually
ترجمه سود شرکت به طور سالیانه پخش می‌شود.

5. in all of the workshops distributed throughout the city
ترجمه در تمام کارگاه‌هایی که در شهر پخش بودند

6. Tons of internationally donated food was distributed to the starving peasants.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقدار زیادی غذای اهدا شده بین‌المللی به دهقانان گرسنه توزیع شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تن از غذاهای بین المللی اهدا شده به دهقانان گرسنه توزیع شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The company distributed its profits among its workers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت سود خود را در میان کارگران خود توزیع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت سود خود را در میان کارگران خود توزیع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. In a co-operative profits are distributed among the work-force.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در یک سود مشترک بین نیروی کار توزیع می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در سود عملیاتی مشترک بین نیروی کار توزیع می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The money was distributed among schools in the area.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پول در بین مدارس منطقه توزیع شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پول در میان مدارس منطقه توزیع شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The farmers distributed seeds over the field.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشاورزان بذرهای خود را در این زمینه توزیع کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشاورزان دانه را در این زمینه توزیع کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The organization distributed food and blankets to the earthquake victims.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سازمان غذا و پتو را به قربانیان زلزله توزیع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سازمان غذا و پتو را برای قربانیان زلزله توزیع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They distributed political pamphlets in the hall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها جزوات سیاسی را در تالار پخش کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها جزوات سیاسی را در سالن توزیع کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The books will be distributed free to local schools.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کتاب‌ها رایگان در مدارس محلی توزیع خواهند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کتاب ها به مدارس محلی آزاد می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Pamphlets were distributed among the audience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Pamphlets بین حضار پخش شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جزوه در بین مخاطبان توزیع شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Students shouted slogans and distributed leaflets.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانش آموزان شعارهایی سر دادند و برشورهایی پخش کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانش آموزان شعارها را فریاد می زنند و جزوه ها را پخش می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. This species of dolphin is widely distributed throughout the world.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گونه دلفین در سراسر جهان به طور گسترده توزیع می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این گونه از دلفین به طور گسترده در سراسر جهان توزیع شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف distributed

توزیع شده (صفت)
distributed
مقسوم (صفت)
divided , distributed

معنی عبارات مرتبط با distributed به فارسی

(کامپیوتر) پردازش گسترده

معنی distributed در دیکشنری تخصصی

distributed
[عمران و معماری] گسترده
[کامپیوتر] توزیع شده - پخش شدن به بیش از یک کامپیوتر . مثلاً شبکه ی جهانی web یک کتابچه ی اطلاعاتی توزیع یافته است .
[برق و الکترونیک] توزیع شده ، گسترده
[ریاضیات] توزیع شده، منبسط
[برق و الکترونیک] تقویت کننده گسترده
[صنعت] بودجه توزیع شده
[کامپیوتر] تابلو توزیع اعلانات
[برق و الکترونیک] خازن گسترده شده - ظرفیت توزیعی ظرفیت موجود بین دورهای مجاور یک پیچک یا بین سیمهای مجاور یک کابل .
[برق و الکترونیک] بار گسترده شده
[برق و الکترونیک] مدار گسترده شده
[کامپیوتر] محاسبه توزیعی
[کامپیوتر] محیط محاسبه توزیعی ( DOE)
[برق و الکترونیک] ثابت توزیعی پارامتر مداری که در تمام طول خط انتقال وجود دارد. مثلاً برای موج الکترومغناطیسی عرضی که روی خط انتقال دو سیمه ارسال می شود ، ثابتهای توزیعی در واحد طول خط عبارت اند از مقاومت سری ، القا کنایی سری ، رسانایی موازی ، و ظرفیت موازی .
[عمران و معماری] منحنی توزیع
[ریاضیات] مانند هم بخش شده، توزیع یکنواخت، هم توزیع، توزیع یکسان
[ریاضیات] مشترکا توزیع شده، توأما توزیع شده

معنی کلمه distributed به انگلیسی

distributed
• allocated, scattered, dispersed, divided, circulated
distributed computing environment
• suite of technologies and software which enables networked computers of various types to share data and applications that are located elsewhere on the network, dce (computers)
distributed control system
• system of programmable logic controllers used to regulate manufacturing processes, dcs (computers)
distributed data processing
• computer system whose parts are placed in various locations
distributed denial of service
• (computers) ddos, network attack, attack on a computer system or network causing a loss of service to users
distributed internet applications architecture
• group of technologies developed by microsoft and used to build applications that can run on the internet, dna (computers)
distributed prizes
• gave out prizes

distributed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی distributed

ebitaheri@gmail.com ١٢:٣٥ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦
پخش(شده) ، پراکنده(شده)
|

09307400991 ١٨:٠٤ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
غیر متمرکز (برق - کنترل)
|

پیشنهاد شما درباره معنی distributed



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی distributed
کلمه : distributed
املای فارسی : دیستریبوتد
اشتباه تایپی : یهسفقهذعفثی
عکس distributed : در گوگل


آیا معنی distributed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )