برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1326 100 1

disturbance

/ˌdɪˈstɜːrbəns/ /dɪˈstɜːbəns/

معنی: پریشانی، ناراحتی، اشوب، تعرض، اختلال، مزاحمت
معانی دیگر: آشوب، فتنه، مشوب سازی، به هم زدن، درهم ریزی، مغشوش سازی، ناآرامی، شوریدگی (روانی)

واژه disturbance در جمله های نمونه

1. the disturbance of his papers
درهم ریختگی اوراق او

2. a basic disturbance of the body's chemistry
اختلال اساسی در فعل و انفعالات بدن

3. a weather disturbance
آشفتگی وضع هوا،طوفان

4. he disliked the disturbance of his privacy
دوست نمی‌داشت کسی خلوتش را برهم زند.

5. the commander quelled the disturbance in the city
سردار آشوب شهر را خواباند.

6. a disturbed personality is not always aware of the disturbance
یک شخصیت شوریده همیشه به شوریدگی خود آگاه نیست.

7. During the disturbance which followed, three Englishmen were hurt.
[ترجمه ترگمان]طی این آشوب، سه تن از انگلیسی‌ها مجروح شدند
[ترجمه گوگل]در طول اختلال که به دنبال آن، سه انگلیسی اهالی آسیب دیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. You can work in here without any disturbance.
[ترجمه ترگمان]تو می تونی بدون هیچ دردسری اینجا کار کنی
[ترجمه گوگل]شما می توانید بدون هیچ گونه اختلال در اینجا کار کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف disturbance

پریشانی (اسم)
baffle , confusion , depression , distress , affliction , turmoil , agitation , worriment , desolation , disturbance , bother , ramble , dolor , nonplus , remorse , discomposure , dolour , woe
ناراحتی (اسم)
ailment , irritation , discomfort , turmoil , worriment , inconvenience , disturbance , discomfiture , disquietude , inquietude , discommodity , incommodity , malaise
اشوب (اسم)
alarm , turbulence , disturbance , alarum , riot , tumult , unrest , revolution , commotion , sedition , fury , fuss , ruckus , turbulency , convulsion , hurly-burly , misrule
تعرض (اسم)
attack , offensive , disturbance , harassment , invasion , remonstrance
اختلال (اسم)
derangement , tribulation , perturbation , disorder , disturbance , noise , disorderliness , kettle of fish
مزاحمت (اسم)
trouble , inconvenience , disturbance , molestation , hindering , troubling , obtrusion

معنی disturbance در دیکشنری تخصصی

[سینما] آشفتگی
[عمران و معماری] اغتشاش - دست خوردگی - اختلال - آشفتگی - برهم خوردگی - دستکاری
[برق و الکترونیک] اعتشاش - اختلال ، اغتشاش 1. تداخل نامطلوب یا سیگنال نویزی که بر دریافت رادیویی ، تلویزیونی یا نمابر اثر می گذارد. 2. سیگنال فرمان ناخواسته در سیتم کنترل .
[بهداشت] اختلال - آشفتگی
[ریاضیات] بی نظمی، آشفتگی، اختلال
[خاک شناسی] برهمزنی
[آمار] اختلال
[آب و خاک] آشفتگی
[برق و الکترونیک] جریان اغتشاش
[برق و الکترونیک] نیروی اغتشاش
[برق و الکترونیک] فرکانس اغتشاش
[برق و الکترونیک] محدوده اغتشاش
[برق و الکترونیک] منبع اغتشاش
[برق و الکترونیک] ایستگاه اغتشاش
[آمار] جمله خطا
[برق و الکترونیک] ولتاژ اغتشاش
[برق و الکترونیک] موج اغتشاش
[آب و خاک] اشفتگی فشارورد
...

معنی کلمه disturbance به انگلیسی

disturbance
• interference, distraction; something which disturbs; unrest
• a disturbance is an event in which people behave violently in public.
• disturbance is the act of making a situation less peaceful, organized, or stable.
• you can use disturbance to refer to extreme unhappiness or mental illness.
mental disturbance
• mental agitation, disturbed state of mind

disturbance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد صالحی
نا بسامان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disturbance
کلمه : disturbance
املای فارسی : دیستوربنک
اشتباه تایپی : یهسفعقذشدزث
عکس disturbance : در گوگل

آیا معنی disturbance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )