برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1287 100 1

disturbed

/ˌdɪˈstɜːrbd/ /dɪˈstɜːbd/

معنی: مضطرب، اشفته، مختل، پریشان، مختل شده، ناراحت، پریشانحال

واژه disturbed در جمله های نمونه

1. a disturbed personality is not always aware of the disturbance
یک شخصیت شوریده همیشه به شوریدگی خود آگاه نیست.

2. an emotionally disturbed orphan
یتیمی که دچار اختلال عاطفی است

3. her arrival disturbed the poise of the meeting
ورود او آرامش جلسه را به هم زد.

4. his coughs disturbed the train of my thought
سرفه‌های او رشته‌ی افکار مرا قطع کرد.

5. the sound of his coughing disturbed the quiet of the room
صدای سرفه‌ی او سکوت اتاق را بر هم زد.

6. a peaceful corner where i can read without being disturbed
گوشه‌ی دنجی که می‌توانم در آن بدون مزاحمت به قرائت بپردازم

7. His uncontrolled behavior disturbed the entire class.
[ترجمه ترگمان]رفتار کنترل‌نشده او کل کلاس را به هم می‌زد
[ترجمه گوگل]رفتار کنترل نشده او کل کلاس را مختل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She was in a disturbed state of mind.
[ترجمه ترگمان]او در وضعی آشفته و آشفته بود
[ترجمه گوگل]او در یک حالت ناراحت شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بن ...

مترادف disturbed

مضطرب (صفت)
uneasy , confounded , agitated , fretted , disturbed , alarmed , worried , restless , care-worn , harassed , vexatious , pothered
اشفته (صفت)
upset , disturbed , disordered , berserk , messy , disheveled , frenzied , frenetic , phrenetic , turbulent , garbled , frantic , vexatious , tumultuary
مختل (صفت)
damaged , disturbed
پریشان (صفت)
disturbed , faraway , disheveled , disconsolate , heartsick , distressed , deuced , distracted , distressful
مختل شده (صفت)
disturbed , disordered
ناراحت (صفت)
uneasy , upset , disturbed , fidgety , unhandy , distraught , inconvenient , tense , uncomfortable , fretful , incommodious
پریشانحال (صفت)
disturbed , distressed

معنی disturbed در دیکشنری تخصصی

disturbed
[عمران و معماری] به هم خورده - دست خورده
[زمین شناسی] دست خورده ، نمونه دست خورده در آزمایش های مکانیک خاک
[آب و خاک] هوای آشفته
[نساجی] در هم شدگی نخ در محل گره - گوریدگی نخ در محل گره
[عمران و معماری] نمونه دست خورده - نمونه به هم خورده
[زمین شناسی] نمونه دست خورده
[آب و خاک] نمونه دست خورده

معنی کلمه disturbed به انگلیسی

disturbed
• interrupted, bothered; worried, concerned
• someone who is disturbed is extremely worried, unhappy, or mentally ill.
disturbed child
• child with an emotional disorder, mentally disturbed child
disturbed him
• bothered him, upset him, interrupted him
disturbed the neighbors
• disrupted those living nearby, bothered the neighbors

disturbed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disturbed
کلمه : disturbed
املای فارسی : دیستوربد
اشتباه تایپی : یهسفعقذثی
عکس disturbed : در گوگل

آیا معنی disturbed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )