برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1229 100 1

dive

/ˈdaɪv/ /daɪv/

معنی: غور، شیرجه، غوطه، شیرجه رفتن، فرو رفتن، غواصی کردن، تفحص کردن، غوطه زدن، غوطهور شدن
معانی دیگر: (در آب) شیرجه رفتن، با سر پریدن، (زیردریایی و غواص) سرازیر شدن (درآب)، فرو شدن، زیر آب رفتن، (ناگهان با سر وارد چیزی شدن) پریدن توی، (با اشتیاق و رغبت) به کاری پرداختن، غرق در کاری شدن، (هواپیما و پرنده و جاده و غیره) ناگهان سرازیر شدن، (هواپیما را) سرازیر کردن، سرازیر شدگی، فروشدگی، فرود ناگهانی، پرش به زیر (با سر)، شیرچه، دایو، پریدن با سر، (حرکات اکروباتیک) کله معلق، (میخانه یا قمارخانه) بدنام، مج غور

واژه dive در جمله های نمونه

1. to dive into a foxhole
به داخل جان‌پناه پریدن

2. to dive into one's work
غرق در کار خود شدن

3. a high dive
شیرجه از ارتفاع زیاد

4. take a dive
(امریکا - خودمانی - مسابقه‌ی مشت‌زنی) عمدا باختن

5. he made a dive for the ditch
پرید توی گودال.

6. now i am going to dive too, here goes!
حالا منهم شیرجه می‌روم - هرچه بادا باد!

7. the perfect execution of a dive
اجرای بی‌نقص یک شیرجه (در آب)

8. he felt a sudden impulse to dive in the water
او ناگهان احساس کرد که می‌خواهد توی آب شیرجه برود.

9. stock prices have taken a nose dive
بهای سهام افت زیادی کرده است.

10. the plane yawed and made a dive toward the target
هواپیما کج شد و به سوی هدف شیرجه رفت.

11. these birds are notorious for their ability to dive into water
قدرت این پرندگان در شیرجه رفتن در آب معروف است.

12. as the enemy boat approached, the submarine began to dive
با نزدیک شدن کشتی دشمن،زیردریایی شروع به زیر آب رفتن کرد.

13. You dive in first ...

مترادف dive

غور (اسم)
bottom , deliberation , contemplation , depth , diving , deep thinking , dive
شیرجه (اسم)
plunge , dive , somersault , somerset
غوطه (اسم)
plunge , duck , dive
شیرجه رفتن (فعل)
plunge , dive , jackknife
فرو رفتن (فعل)
founder , merge , sink , dive , immerge
غواصی کردن (فعل)
dive
تفحص کردن (فعل)
probe , hunt , dive
غوطه زدن (فعل)
plunge , duck , dive
غوطهور شدن (فعل)
plunge , duck , dive

معنی عبارات مرتبط با dive به فارسی

(نیروی هوایی - هواپیمای بمب افکن که می تواند حین شیرجه رفتن به سوی هدف بمب های خود را رها کند) بمب افکن شیرجه زن، عمود پرواز
(زیردریایی) فرو شتاب (فرو رفتن سریع به زیر آب برای احتراز از دشمن و غیره)، ناگهان بزیر اب رفتن زیر دریایی یا شناگر
(به ویژه قیمت یا سود) نزول شدید یا ناگهانی، افت ناگهانی، سقوط، (هواپیما و پرنده و غیره) فرود عمودی، شیرجه، سرنگونی، افت ناگهانی کردن، نزول شدید کردن، سقوط کردن، شیرجه ناگهانی در هواپیما، تنزل ناگهانی قیمت، ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
(به ویژه هواپیمای جنگی) شیرجه همراه با گاز دادن به موتور (به منظور افزودن بر سرعت)، شیرجه رفتن هواپیما، شیرجه رفتن با استفاده ازنیروی موتور طیاره
زیر ابی رفتن، غوص کردن
(انگلیس) شیرجه در آب با دستان گسترده، شیرجه ی پرستویی (swan dive هم می گویند)
(از جلو) شیرجه در آب با دستان باز، شیرجه ی پرستویی (swallow dive هم می گویند)
(امریکا - خودمانی - مسابقه ی مشت زنی) عمدا باختن

معنی کلمه dive به انگلیسی

dive
• plunge, submersion; dubious nightclub, sleazy nightclub
• jump into water (especially headfirst); go underwater, submerge; descend rapidly to earth; enter into quickly, plunge
• if you dive, you jump head-first into water with your arms straight above your head.
• to dive also means to go under the surface of the sea or a lake, either using special breathing equipment or in a specially designed vessel.
• when birds and animals dive, they go quickly downwards, head-first, through the air or water.
• if you dive in a particular direction, you jump or rush in that direction.
• if you dive into a bag or cupboard, you put your hands into it quickly in order to get something out; an informal use.
• see also diving, dove.
dive boat
• small vessel equipped for the necessities of scuba divers
dive bomber
• bomber plane that drops its bombs while it dives in the direction of the target
dive bombing
• bombing (from a plane) at low altitude
nose dive
• fast dive, rapid plunge toward earth (of an aircraft); rapid fall, sharp descent (in prices or value)
recovery from dive
• rescue from a dive
skin dive
• swim under water with air supplied by snorkel or scuba equipment

dive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آوینا
به نظر من یعنی قواصی با ماسک اکسیژن در اعماق دریا
حسام مهدوی
(درفوتبال )به قصد فریب داور خود را به زمین انداختن،اصطلاحا تمارض کردن میگویند.
Aryan
شیرجه
Kk
توضیح یا اشاره به موضوعی
مرضیه
به درک عمیق رسیدن
Ma
شیرجه. شیرجه زدن.غور. غورطه . شیرجه رفتن.فرو رفتن.غواصی کردن.تفحص کردن.زیر آب رفتن 🏊
Mhrnz
شیرجه زدن
حمیدرضا
رستوران بی کیفیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dive
کلمه : dive
املای فارسی : دیو
اشتباه تایپی : یهرث
عکس dive : در گوگل

آیا معنی dive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )