انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1054 100 1

do

تلفظ do
تلفظ do به آمریکایی/duː/ تلفظ do به انگلیسی/duː/

معنی: انجام دادن، عمل کردن، بدرد خوردن، کردن، کفایت کردن
معانی دیگر: انجامیدن، پایان دادن، تمام کردن، به انجام رساندن، آماده کردن، ایجاد کردن، موجب شدن، سبب شدن، تولید کردن، پرداختن به (کاری)، رسیدگی کردن به، (نمایش و فیلم و غیره) ارائه دادن، نقش ایفا کردن، اجرا کردن، (کتاب و موسیقی و ترجمه) نگاشتن، ترجمه (یا تصنیف و غیره) کردن، طی کردن، کافی بودن، بسنده بودن، (عامیانه) گول زدن، (خودمانی) مصرف کردن، رفتار کردن، (به صورت ماضی نقلی) بس کردن، (کاربردهای do به عنوان فعل کمکی): برای تاکید، برای پرسش، برای منفی کردن عبارت یا جمله، به عنوان جانشین فعل (برای احتراز از تکرار آن)، برای جلو آوردن برخی قیدها، پختن، سرگین، گه، (عامیانه) در زندان بودن، (انگلیس - عامیانه) گوش بری، کلاه برداری، (انگلیس - عامیانه) مهمانی، جشن، (موسیقی) دو (اولین و هشتمین نت در هر اکتاو)، (عامیانه) رجوع شود به: hairdo، این کلمه در ابتدای جمله بصورت علامت سوال میاید، فعل معین

واژه do در جمله های نمونه

1. do a make on a suspect
ترجمه شخص مورد سوظن را انگشت نگاری کردن

2. do as you are bidden!
ترجمه آنچه را که از تو می‌خواهند بکن‌!

3. do as you are told!
ترجمه همان طور که به تو گفته شده عمل کن‌!

4. do as you choose
ترجمه هر جور می‌خواهی عمل کن.

5. do come in!
ترجمه حتما بیا(یید) تو!

6. do ends justify means?
ترجمه آیا هدف‌ها راه‌های دستیابی را توجیه می کنند؟

7. do i have your assurance that you won't contact the press?
ترجمه آیا اطمینان می‌دهی که به روزنامه‌ها خبر نخواهی داد؟

8. do it anyhow you like
ترجمه هر جوری دلت می‌خواهد انجامش بده.

9. do it by any means
ترجمه هرجوری که شده این کار را بکن.

10. do it over
ترجمه دوباره آن را انجام بده.

11. do not abandon hope
ترجمه امید را از دست نده.

12. do not abuse your eyes by reading in the dark
ترجمه با خواندن در تاریکی به چشم‌های خود صدمه نزن.

13. do not be proud of your brawn. . .
ترجمه مشو غره به زور بازوی خویش . . .

14. do not broadcast this; i am looking for another job
ترجمه این را بازگو نکن‌; دارم دنبال کار دیگری می‌گردم.

15. do not confuse him with his brother!
ترجمه او را با برادرش اشتباه نکن‌!

16. do not covet your neighbor's wife!
ترجمه به زن همسایه با نظر بد نگاه مکن‌!

17. do not cross a river unless you find a shoal!
ترجمه بی‌گدار به آب مزن‌!

18. do not depart form the path of truth and honesty!
ترجمه از راه حقیقت و صداقت منحرف مشو!

19. do not ever entertain such a thought!
ترجمه هرگز چنین فکری را در سر نپروران‌!

20. do not expect even the commonest civilities from them
ترجمه حتی عادی‌ترین رفتار مودبانه را هم از آنها انتظار نداشته باش.

21. do not go gentle into that good night. . .
ترجمه (توماس) بدون مقاومت به آن تاریکی خوش ظاهر وارد مشو. . .

22. do not go!
ترجمه نرو!

23. do not invest your money blindfolded!
ترجمه پول خود را نسنجیده سرمایه‌گذاری نکن‌!

24. do not outlaw tipplers, oh pious ascetic. . .
ترجمه منع رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت. . .

25. do not overdraw your account!
ترجمه بیش از موجودی حساب (بانکی) خودت چک ننویس‌!

26. do not overstep the bounds of propriety!
ترجمه از نزاکت خارج نشو!

27. do not paint bone or wooden knife handles
ترجمه دسته‌های چوبی و استخوانی چاقوها را رنگ نزن.

28. do not prostitute thy daughter
ترجمه (انجیل) دختر خود را به روسپی‌گری واندار.

29. do not put your thoughts in murky sentences!
ترجمه اندیشه‌های خود را در جملات مبهم نگنجان‌!

30. do not rely on a night-wandering star . . .
ترجمه تکیه بر اختر شبگرد مزن . . .

31. do not remove the label containing the manufacturer's name and the item's price!
ترجمه اتیکت حاوی نام سازنده و قیمت کالا را نکنید!

32. do not reveal other's secrets!
ترجمه رازهای دیگران را افشا نکن‌!

33. do not soil your mind with such evil thoughts!
ترجمه فکر خودت را با این افکار شیطانی فاسد نکن‌!

34. do not spit on the sidewalk!
ترجمه روی پیاده‌رو تف نیاندازید!

35. do not stray from your role as teacher and guide!
ترجمه نقش خود به عنوان معلم و راهنما را رها مکن‌!

36. do not take any brindle for a spot . . .
ترجمه هرپیسه گمان مبر که خالیست . . .

37. do not think that every spot is a sapling . . .
ترجمه (سعدی) هر پیسه گمان مبر نهالی. . .

38. do not trifle with your health!
ترجمه با سلامتی خودت بازی نکن‌!

39. do not turn from the path of righteousness!
ترجمه از مسیر تقوا منحرف نشوید!

40. do not utter god's name in vain
ترجمه نام خداوند را با بی‌حرمتی بر زبان نیاور.

41. do not worship idols!
ترجمه بت‌ها را نپرستید!

42. do not write on other people's walls
ترجمه روی دیوار دیگران ننویس.

43. do pornographic books pervert those who read them?
ترجمه آیا کتاب‌های جنسی خوانندگان را گمراه می‌کند؟

44. do stars influence human behavior?
ترجمه آیا ستارگان رفتار انسان را تحت تاءثیر قرار می‌دهند؟

45. do stay tonight
ترجمه حتما امشب بمان

46. do the housework but don't overdo it
ترجمه کارهای خانه را انجام بده ولی زیاده‌روی نکن.

47. do these opinion polls really mirror what the people are thinking?
ترجمه آیا این نظرخواهی‌ها واقعا بازتابگر طرز فکر مردم است‌؟

48. do they celebrate birthdays in your country?
ترجمه آیا در کشور شما زاد روز را جشن می‌گیرند؟

49. do they censor letters in your country?
ترجمه آیا در کشور شما نامه‌ها را سانسور می‌کنند؟

50. do they grow cotton in texas, too?
ترجمه در تگزاس هم پنبه می‌کارند؟

51. do unto others as you would have them do unto you
ترجمه با دیگران چنان کن که خواهی با تو آنچنان کنند.

52. do unto others as you would like them to do unto you
ترجمه با دیگران چنان کن که خواهی با تو آنچنان کنند.

53. do what i say or suffer the consequences
ترجمه به آنچه که می‌گویم عمل کن والا عواقب آن را خواهی چشید.

54. do what i tell you!
ترجمه آنچه را که به تو می‌گویم بکن‌!

55. do what you can for them!
ترجمه هر کاری که از دستت بر می‌آید برای آنها بکن‌!

56. do you believe in afterlife?
ترجمه آیا به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری‌؟

57. do you believe in astrology?
ترجمه آیا شما به طالع‌بینی اعتقاد دارید؟

58. do you believe in augury?
ترجمه آیا به فالگیری اعتقاد داری‌؟

59. do you believe in ghosts?
ترجمه به ارواح اعتقاد داری‌؟

60. do you believe in the hereafter?
ترجمه آیا به آخرت اعتقاد داری‌؟

61. do you call this stuff food!
ترجمه اسم این را خوراک می‌گذاری‌!

62. do you care if i open the window?
ترجمه اشکالی ندارد پنجره را باز کنم‌؟

63. do you care to eat now?
ترجمه می‌خواهید اکنون غذا بخورید؟

64. do you dig my meaning?
ترجمه مقصودم را می‌فهمی‌؟

65. do you dine out much?
ترجمه آیا شما مکررا شام را خارج از منزل می‌خورید؟

66. do you doubt his predictions?
ترجمه آیا پیش‌بینی‌های او را باور ندارید؟

67. do you follow me?
ترجمه (منظورم را) می‌فهمی‌؟

68. do you get carsick?
ترجمه آیا در ماشین حال شما به هم می‌خورد؟

69. do you get off for norooz?
ترجمه آیا نوروز تعطیلی دارید؟

70. do you get the idea?
ترجمه منظور را درک می‌کنی‌؟

مترادف do

انجام دادن (فعل)
accomplish , complete , achieve , do , perform , carry out , fulfill , make , implement , administer , administrate , put on , pay , char , consummate , do up , effectuate
عمل کردن (فعل)
function , do , practice , execute , act , work , operate , exercise
بدرد خوردن (فعل)
do , answer , avail , bestead , serve , vail , bested , subserve
کردن (فعل)
rest , joint , do , perform , have , ramble , char , relocate , gig , kick in
کفایت کردن (فعل)
do , suffice

معنی عبارات مرتبط با do به فارسی

(انگلیسی - خودمانی) بدون اطلاع قبلی رفتن، جیم شدن، جا خالی کردن
خوب (یا بد) کار کردن
کلاه سر کسی گذاشتن، به کسی حقه زدن
(امریکا - خودمانی) بامبول زدن، حقه سوار کردن، بدرفتاری کردن، تحقیر کردن
ادم همه کاره، خدمتکاریکه امورکارفرمایش را اداره میکند
هر چه دلتان می خواهد بکنید، هر چه بنظرتان خوش می اید، بکنید
نبرد کردن (با)، پیکار کردن (با)، مقابله کردن
معامله کردن با، معامله داشتن با، داد و ستد کردن با، رابطه داشتن با
رفتار کردن نسبت به یا برای
مایه ی مباهات (یا افتخار یا سربلندی) بودن
(عامیانه) توانا به انجام کاری،اهل انجام کار،زبل
جسور، بادل و جرات
(امریکا) دکتر شکسته بند، پزشک استخوان، متخصص بیماری های استخوان، (مخفف) رجوع شود به: ditto
(انگلیس ـ خودمانی) انصاف داشته باش
حال شما چطوراست ؟
چگونه اید، پرده دوم مجلس چهارم
(عامیانه) مخمصه، درگیری، هچل (how-de-do هم می گویند)
اگر میدانستم چه باید کرد
(عامیانه) به درد نمی خورد، کافی یا مناسب نیست

مخفف do

عبارت کامل: Dissolved Oxygen
موضوع: علمی
مقدار اکسیژن حل شده در آب

معنی do در دیکشنری تخصصی

[کاراته] دو - راه، مسیر، طریقت، روش
[خاک شناسی] اکسیژن محلول
[ریاضیات] جا به جا پذیر بودن
[کامپیوتر] ویروس خوش خیم
[کامپیوتر] حلقه DO
[عمران و معماری] تابلوی ورود ممنوع
[عمران و معماری] تابلوی سبقت ممنوع
[کامپیوتر] یک دستور برنامه نویسی زبان سطح بالا که تا موقعی که شرایط معینی وجود داشته باشد دستورالعملهای حلقه ای را اجرا می کند.
[کامپیوتر] لوپ (DO/WHILE) ، حلقه (DO /WHILE)

معنی کلمه do به انگلیسی

do
• perform, execute; make, create; act; work at; cheat, rob (slang); travel at a certain speed (slang)
• fuss, commotion; something that must be done; swindle (british slang); hairdo, hairstyle; party (slang)
• do is used to form the negative of main verbs, by putting `not' or `-n't' after the auxiliary and before the main verb in its infinitive form.
• do is used to form questions, by putting the subject after the auxiliary and before the main verb in its infinitive form.
• do is used to stand for, and refer back to, a previous verbal group.
• do is used in question tags.
• do is used to give emphasis to the main verb when there is no other auxiliary.
• do is used with `-n't' or `not' to tell someone not to behave in a certain way.
do a bunk
• (slang) leave hastily or in a rush; escape (e.g. "tom did a bunk out of diana's living room window when her parents showed up at home unexpectedly")
do a good turn
• do a good deed, do something good for someone else
do a mischief
• do damage, harm
do a paper route
• deliver newspapers to subscribers
do a service
• do a favor
do a split
• spread the legs in opposite directions and sink to the floor (gymnastics feat)
do a sum
• summarize; sum up
do about face
• change direction; turn back 180 degrees; do a complete change in position or attitude
do all
• person who performs many different tasks
do as you please
• do as you desire, do as you wish, do however you want
do as you will
• do what you want
do as you would be done by
• do as you would have done unto you, treat others as you would like for others to treat you, do no evil
do away with
• get rid of, dispense with, abolish, eliminate; destroy, murder
do by
• behave or execute according to, do in a particular manner
aim to do
• inspire to do something
derring do
• daring action; boldness, great courage
did what he had to do
• did what was expected of him, did what was laid upon him, did what was needed
foolish thing to do
• stupid act, senseless act
free to do
• unrestrained to do, at liberty to do; available to do
had nothing to do
• had nothing to occupy his time
hair do
• hairstyle, style in which a woman's hair is arranged
has nothing to do
• has nothing to occupy himself with, is bored
has things to do
• has obligations, has tasks or errands to take care of, is busy
how do you do
• how are you?, what's new?
i'll see what i can do
• i will do my best, i will try
it will do
• that should do it, that would be sufficient, that will suffice
jeet kune do
• chinese martial arts developed by bruce lee

do را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Abdollah ٠١:٣٠ - ١٣٩٦/٠٢/٠٢
انجام کار
|

:(:) ١٣:١٥ - ١٣٩٦/١١/١٧
انجام دادن/ عمل کردن
|

محمد علی کریمی ١٧:٤٦ - ١٣٩٧/٠٢/٠١
گاهی به جای کلمه ditto بکار می رود و به معنی چون بالا،همان چیز بالا،همان،همانطور است
|

حسین ١٢:٥٩ - ١٣٩٧/٠٣/٠٧
حل کردن
|

محمدمهدی ١٨:٠٣ - ١٣٩٧/٠٥/٢١
فعل کمکی کامل زمان حال از مصدر to do انجام دادن
|

کیهان ١٧:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٣
عملکرد داشتن
I have a good teacher. Her classes are not easy, but I'm doing extremely well in her class
معلم خوبی دارم‌. کلاس‌هایش آسان نیست ما در کلاسش عملکرد بسیار خوبی دارم.
|

A-KHT ٢٢:٣٤ - ١٣٩٨/٠١/٢٩
انجام دادن-عمل کردن
|

Amir ١٠:٢٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
عمل کردن
|

shayan ١٦:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٥
معنی =انجام دادن.عمل کردن
|

Pk ٠٢:٠٧ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
در حالت فعل اصلی به معنی انجام دادن_بصورت فعل کمکی نیز استفاده میشود
|

فرناز ١٩:٣٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
انجام دادن عمل کردن
|

H.H ١٩:٥٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥
عمل کردن و انجام دادن
|

H.H ٢٠:٠١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥
انجام دادن.عمل کردن.کفایت کردن و...
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی do
کلمه : do
املای فارسی : دو
اشتباه تایپی : یخ
عکس do : در گوگل


آیا معنی do مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )