برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1329 100 1

do

/duː/ /duː/

معنی: انجام دادن، عمل کردن، بدرد خوردن، کردن، کفایت کردن
معانی دیگر: انجامیدن، پایان دادن، تمام کردن، به انجام رساندن، آماده کردن، ایجاد کردن، موجب شدن، سبب شدن، تولید کردن، پرداختن به (کاری)، رسیدگی کردن به، (نمایش و فیلم و غیره) ارائه دادن، نقش ایفا کردن، اجرا کردن، (کتاب و موسیقی و ترجمه) نگاشتن، ترجمه (یا تصنیف و غیره) کردن، طی کردن، کافی بودن، بسنده بودن، (عامیانه) گول زدن، (خودمانی) مصرف کردن، رفتار کردن، (به صورت ماضی نقلی) بس کردن، (کاربردهای do به عنوان فعل کمکی): برای تاکید، برای پرسش، برای منفی کردن عبارت یا جمله، به عنوان جانشین فعل (برای احتراز از تکرار آن)، برای جلو آوردن برخی قیدها، پختن، سرگین، گه، (عامیانه) در زندان بودن، (انگلیس - عامیانه) گوش بری، کلاه برداری، (انگلیس - عامیانه) مهمانی، جشن، (موسیقی) دو (اولین و هشتمین نت در هر اکتاو)، (عامیانه) رجوع شود به: hairdo، این کلمه در ابتدای جمله بصورت علامت سوال میاید، فعل معین

واژه do در جمله های نمونه

1. do a make on a suspect
شخص مورد سوظن را انگشت نگاری کردن

2. do as you are bidden!
آنچه را که از تو می‌خواهند بکن‌!

3. do as you are told!
همان طور که به تو گفته شده عمل کن‌!

4. do as you choose
هر جور می‌خواهی عمل کن.

5. do come in!
حتما بیا(یید) تو!

6. do ends justify means?
آیا هدف‌ها راه‌های دستیابی را توجیه می کنند؟

7. do i have your assurance that you won't contact the press?
آیا اطمینان می‌دهی که به روزنامه‌ها خبر نخواهی داد؟

8. do it anyhow you like
هر جوری دلت می‌خواهد انجامش بده.

9. do it by any means
هرجوری که شده این کار را بکن.

10. do it over
دوباره آن را انجام بده.

11. do not abandon hope
امید را از دست نده.

12. do not abuse your eyes by reading in the dark
با خواندن در تاریکی به چشم‌های خود صدمه نزن.

13. do not be proud of your brawn. . .
مشو غره به زور بازوی خویش . . .

14. do not broadcast this; i am looking for ano ...

مترادف do

انجام دادن (فعل)
accomplish , complete , achieve , do , perform , carry out , fulfill , make , implement , administer , administrate , put on , pay , char , consummate , do up , effectuate
عمل کردن (فعل)
function , do , practice , execute , act , work , operate , exercise
بدرد خوردن (فعل)
do , answer , avail , bestead , serve , vail , bested , subserve
کردن (فعل)
rest , joint , do , perform , have , ramble , char , relocate , gig , kick in
کفایت کردن (فعل)
do , suffice

معنی عبارات مرتبط با do به فارسی

(انگلیسی - خودمانی) بدون اطلاع قبلی رفتن، جیم شدن، جا خالی کردن
خوب (یا بد) کار کردن
کلاه سر کسی گذاشتن، به کسی حقه زدن
(امریکا - خودمانی) بامبول زدن، حقه سوار کردن، بدرفتاری کردن، تحقیر کردن
ادم همه کاره، خدمتکاریکه امورکارفرمایش را اداره میکند
هر چه دلتان می خواهد بکنید، هر چه بنظرتان خوش می اید، بکنید
نبرد کردن (با)، پیکار کردن (با)، مقابله کردن
معامله کردن با، معامله داشتن با، داد و ستد کردن با، رابطه داشتن با
رفتار کردن نسبت به یا برای
مایه ی مباهات (یا افتخار یا سربلندی) بودن
به جای دیگری کار کردن، به جای چیز دیگری به کار خوردن
بدیگران نیکی کنید
(کسی که با ساده لوحی و اشتباه کاری می کوشد نابسامانی های اجتماعی را چاره کند) اصلاح طلب ساده لوح
do harm ...

مخفف do

DO
عبارت کامل: Dissolved Oxygen
موضوع: علمی
مقدار اکسیژن حل شده در آب

معنی do در دیکشنری تخصصی

DO
[کاراته] دو - راه، مسیر، طریقت، روش
[خاک شناسی] اکسیژن محلول
[ریاضیات] جا به جا پذیر بودن
[کامپیوتر] ویروس خوش خیم
[کامپیوتر] حلقه DO
[عمران و معماری] تابلوی ورود ممنوع
[عمران و معماری] تابلوی سبقت ممنوع
[کامپیوتر] یک دستور برنامه نویسی زبان سطح بالا که تا موقعی که شرایط معینی وجود داشته باشد دستورالعملهای حلقه ای را اجرا می کند.
[کامپیوتر] لوپ (DO/WHILE) ، حلقه (DO /WHILE)

معنی کلمه do به انگلیسی

do
• perform, execute; make, create; act; work at; cheat, rob (slang); travel at a certain speed (slang)
• fuss, commotion; something that must be done; swindle (british slang); hairdo, hairstyle; party (slang)
• do is used to form the negative of main verbs, by putting `not' or `-n't' after the auxiliary and before the main verb in its infinitive form.
• do is used to form questions, by putting the subject after the auxiliary and before the main verb in its infinitive form.
• do is used to stand for, and refer back to, a previous verbal group.
• do is used in question tags.
• do is used to give emphasis to the main verb when there is no other auxiliary.
• do is used with `-n't' or `not' to tell someone not to behave in a certain way.
do a bunk
• (slang) leave hastily or in a rush; escape (e.g. "tom did a bunk out of diana's living room window when her parents showed up at home unexpectedly")
do a good turn
• do a good deed, do something good for someone else
do a mischief
• do damage, harm
do a paper route
• deliver newspapers to subscribers
do a service
• do a favor
do a split
• spread the legs in opposite directions and sink to the floor (gymnastics feat)
do a sum
• summarize; sum up
do about face
• change direction; turn back 180 degrees; do a complete change in position or attitude
do all
• person who performs many different tasks
do as you please
• do as you desire, do as you wish, do however you want
d ...

do را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Abdollah
انجام کار
:(:)
انجام دادن/ عمل کردن
محمد علی کریمی
گاهی به جای کلمه ditto بکار می رود و به معنی چون بالا،همان چیز بالا،همان،همانطور است
حسین
حل کردن
محمدمهدی
فعل کمکی کامل زمان حال از مصدر to do انجام دادن
کیهان
عملکرد داشتن
I have a good teacher. Her classes are not easy, but I'm doing extremely well in her class
معلم خوبی دارم‌. کلاس‌هایش آسان نیست ما در کلاسش عملکرد بسیار خوبی دارم.
A-KHT
انجام دادن-عمل کردن
Amir
عمل کردن
shayan
معنی =انجام دادن.عمل کردن
Pk
در حالت فعل اصلی به معنی انجام دادن_بصورت فعل کمکی نیز استفاده میشود
فرناز
انجام دادن عمل کردن
H.H
عمل کردن و انجام دادن
H.H
انجام دادن.عمل کردن.کفایت کردن و...
محدثه فرومدی
صورت دادن، کارایی داشتن، کارکرد
ساراعبداللهی
انجام داد کاری یا چیزی
Gjc
انجام دادن
😉😉😌😌😞😞
انجام دادن عمل کردن
Ftmh
انجام دادن.عمل کردن.
آوا
عمل کردن ،انجام دادن
mohammad
i do value you
اینجا برای تاکید آورده شده است میتوانیم این طور معنی کنیم
من واقعا برای تو ارزش قائلم
Amir Ahmadi
گاهی به معنای انجام دادن عمل کردن وووو گاهی به عنوان کمک فعل و منفی کردن جمله یا کلمه
سیدمحسن پورحسینی
مهمونی یا دور همی دوستانه خودمونی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی do
کلمه : DO
املای فارسی : دو
اشتباه تایپی : یخ
عکس DO : در گوگل

آیا معنی do مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )