برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1334 100 1

door

/ˈdɔːr/ /dɔː/

معنی: باب، در، راهرو، درب
معانی دیگر: (مجازی) خانه، آپارتمان، (مجازی) وسیله، اسباب، راه، درگاه، آستانه، مدخل

واژه door در جمله های نمونه

1. a door that is not true to the frame
دری که به چارچوب نمی‌خورد (درست بسته نمی‌شود)

2. a door with a heavy knob made of bronze
دری با دستگیره‌ی سنگین برنزی

3. each door was emblazoned with a different coat of arms
هر یک از درها را با نشان نجابت خانوادگی مختلفی مزین کرده بودند.

4. my door is always open to my friends
در خانه‌ی من‌همیشه به روی دوستان باز است.

5. the door had become badly riddled by termites
موریانه‌ها در را بدجوری سوراخ سوراخ کرده بودند.

6. the door has sprung
در تاب برداشته است.

7. the door hinge is squeaking
لولای در جیرجیر می‌کند.

8. the door is hinged securely to the frame
در محکم به چارچوب لولا شده است.

9. the door is locked
در قفل است.

10. the door is on the left
درب در سمت چپ قرار دارد

11. the door is open
در باز است.

12. the door is wide open
در چهارتاق باز است.

13. the door locks by itself
در خود به خود قفل می‌شود. ...

مترادف door

باب (اسم)
portal , gate , chapter , strait , door
در (اسم)
valve , pearl , pylon , wicket , plug , door , doorpost , doorjamb
راهرو (اسم)
runway , aisle , corridor , hall , doorway , passage , lobby , walk , vestibule , gallery , passageway , door , gangway
درب (اسم)
port , door

معنی عبارات مرتبط با door به فارسی

زنگ درخانه
چارچوب در
چارچوب در
چارچوب در
دسته ی در، دستگیره ی در
دربان
چکش در، کوبه ی در، حلقه ی در
پادری، کفش پاک کن
پول دم در، دری، ورودیه
گلمی  در
پلاک در
بائو، باهو
(در برخی نمایش ها و غیره) جایزه ی دم در (که با قرعه به برخی از تماشاگران می دهند)
پله درگاه
بازرگانى : فروش از طریق مراجعه به خانوارها
خانه به خانه، دوره گرد
راهرو، جای در
...

معنی door در دیکشنری تخصصی

door
[عمران و معماری] در
[عمران و معماری] چفت در
[عمران و معماری] چارچوب در - قاب در
[عمران و معماری] زیب در
[عمران و معماری] قاب درگاهی
[عمران و معماری] در با چارچوب
[سینما] منبع نور روشن کننده در
[عمران و معماری] پله درگاه
[عمران و معماری] درگاه
[زمین شناسی] درب تهویه هوا، دری که در یک سطح برای جریان مستقیم هوا به منظور تهویه نصب می شود .
[عمران و معماری] درعقب
[کامپیوتر] در پشتی ( اصطلاح ) .
[سینما] سایه افکن دروازه ای / نورگیر دروازه ای
[عمران و معماری] در مانع آتش
[عمران و معماری] درآتشبند - در آتشپاد
[عمران و معماری] در صاف - در ...

معنی کلمه door به انگلیسی

door
• barrier of wood or other material which can be opened and closed; doorway, opening through which one enters
• strike a passing person or cyclist by unexpectedly opening a car door (slang); serve as a doorman/doorwoman of a building or nightclub
• a door is a swinging or sliding piece of wood, glass, or metal, which is used to open and close the entrance to a building, room, cupboard, or vehicle.
• a door is also a doorway.
• when you are out of doors, you are in the open air, rather than inside a building.
• see also next door.
door bell
• bell at the entrance to a building which visitors ring to announce their arrival
door case
• frame-head, upper beam of a doorframe
door check
• hydraulic or pneumatic device which slows down the closing of a door and prevents it from slamming
door frame
• rectangular frame that comprises the edges of a doorway
door handle
• lever pushed with the hand to open a door
• a door-handle is the handle on a door which operates the mechanism that holds the door shut. you turn the door-handle to open or close the door.
door lock
• latching device to lock a door
door mat
• mat placed by a door for wiping one's shoes
door mirror
• exterior rear-view mirror mounted on a car door
door money
• admission fee (to a theatre, movie or other place of entertainment or recreation)
door peephole
• small hole in a door for looking through
door plate
• small plate on the ...

door را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

xncng
در -راهرو
سید هادی حسینی
قاپی- قاپو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی door
کلمه : door
املای فارسی : دور
اشتباه تایپی : یخخق
عکس door : در گوگل

آیا معنی door مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )