برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1289 100 1

dough

/ˈdoʊ/ /dəʊ/

معنی: خمیر، پول، خمیره
معانی دیگر: (در پختن نان وغیره) خمیر، (خودمانی) پول، فلوس، پول و پله، اسکن، مایه، هرچیز خمیر مانند

واژه dough در جمله های نمونه

1. dough is made of flour and water
خمیر از آرد و آب ساخته می‌شود.

2. bread dough rises
خمیر نان ورمی‌آید.

3. leave the dough to prove for an hour
یک‌ساعت صبر کن تا خمیر ور بیاید.

4. let the dough sour a little
بگذار خمیر کمی ترش شود.

5. place the dough on a floured board
خمیر را روی تخته‌ای که آردمالی شده است بگذارید.

6. roll the dough as flat as you can
تامی‌توانی خمیر را (با غلتک) پهن کن.

7. to work dough
خمیر را مالیدن (به عمل آوردن)

8. a lump of dough
یک چونه خمیر

9. yeast for leavening dough
مایه برای ور آوردن خمیر

10. the cook kneaded the dough
نانوا خمیر را مالید.

11. the women patted up the dough and he baked the bread
زن‌ها خمیر را پهن می‌کردند و او نان می‌پخت.

12. fold the egg whites into the dough
سفیده‌های تخم‌مرغ را آهسته با خمیر مخلوط کنید.

13. her father makes a lot of dough
پدرش درآمد کلانی دارد (خوب پول در می‌آو ...

مترادف dough

خمیر (اسم)
paste , batter , dough , duff , unguent
پول (اسم)
handsel , deposit , shiner , money , dough , specie , rhino , payment , fee , currency , purse , denomination , riches , lucre , gold , lolly , moolah , remittance , pelf , wampum
خمیره (اسم)
nature , essence , mettle , dough

معنی عبارات مرتبط با dough به فارسی

نیم پخته، نیم پز، ناپخته
نقشه ام باطل شد

معنی dough در دیکشنری تخصصی

[نساجی] خمیر
[پلیمر] خمیر آمیزه قالبگیری

معنی کلمه dough به انگلیسی

dough
• mass of flour or meal combined with other ingredients (generally baked); soft mass resembling dough; money (slang)
• dough is a mixture, mainly of flour and water, which can be cooked to make bread, pastry, or biscuits.
dough boy
• u.s. foot soldier during world war i (military slang); boiled or deep-fried lump of dough used as dumpling or served as hot bread
pull dough
• stretch dough
sheet of dough
• large flat piece of dough
yeast dough
• dough that is reduced via yeast

dough را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

غلام حسین
Biscuit dough
خمیر بیسکویت
گلی افجه
خمیر ,مایه ( مایه عامیانه پول )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dough
کلمه : dough
املای فارسی : دوغ
اشتباه تایپی : یخعلا
عکس dough : در گوگل

آیا معنی dough مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )