انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1069 100 1

dovetail

تلفظ dovetail
تلفظ dovetail به آمریکایی/ˈdəvˌtel/ تلفظ dovetail به انگلیسی/ˈdʌvteɪl/

معنی: کام و زبانه دم فاختهای، جفت کردن
معانی دیگر: (نجاری) کام و زبانه کردن، کلاف کردن، (واقعیت یا اطلاعات یا آمار و غیره) جفت و جور کردن یا شدن، (از نظر منطقی و غیره) هماهنگ کردن، (هرچیز به شکل دم کبوتر) دم کبوتری، کام و زبانه ی دم چلچله ای (بخش برجسته یا زبانه را tenon و بخش فرو رفته یا کام را mortise می گویند)، هم بست (یا اتصال) کام و زبانه ای (dovetail joint هم می گویند)، دارای کام وزبانه دم کبوتری

واژه dovetail در جمله های نمونه

1. in iowa corn growing and hog raising dovetail efficiently
ترجمه در ایالت آیووا کشت ذرت و پرورش خوک به طور موثری با هم هماهنگ شده‌اند.

2. I'm following up a few things that might dovetail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من دارم یه چیزایی رو دنبال می‌کنم که ممکنه \"dovetail\" باشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من چند چیز را دنبال می کنم که ممکن است از بین بروند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Their results dovetail nicely with ours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نتایج آن‌ها به خوبی با مال ما سازگار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نتایج آنها به خوبی با ما همراه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. It is important that we dovetail our respective interests.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهم است که ما منافع مربوطه خود را حفظ کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهم است که ما منافع مربوطه را در اختیار داشته باشیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. My vacation plans dovetail nicely with Joyce's.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعطیلات من با جو یس خیلی خوب پیش می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرح های تعطیلات من با جویسه کاملا مناسب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. That research could dovetail with gene-therapy efforts under way at Chiron.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تحقیق می‌تواند با تلاش‌های درمانی - درمانی در way at انجام شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تحقیق می تواند با تلاش های ژنتیکی در حال انجام در Chiron انجام شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. New mail-handling systems dovetail with the Post Office's push for efficiency.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیستم‌های حمل و نقل جدید با فشار دفتر پست برای بهره‌وری کار می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیستم های مدیریت ایمیل جدید با فشار پست اداری برای کارآیی سازگاری دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The higher prices would dovetail nicely with production capacity increases that are already in the pipeline.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قیمت‌های بالاتر به خوبی با افزایش ظرفیت تولید افزایش خواهد یافت که در حال حاضر در خط لوله قرار دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت های بالاتر با افزایش ظرفیت تولیدی که در حال حاضر در خط لوله هستند، با قیمت مناسب به دست می آید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Firstly, the fretting-fatigue tests of bridge-like specimens and dovetail joint specimens are conducted under high-low cycle complex loading.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ابتدا، آزمون‌های خستگی - خستگی نمونه‌های پل مانند و نمونه‌های مشترک dovetail تحت بارگذاری مرکب پیچیده - پایین انجام می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در ابتدا، آزمایش های خستگی فانتزی نمونه های پل مانند و نمونه های مفصل دوجداره تحت بارگذاری پیچیده با چرخه بسیار کم انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Many of the changes dovetail with work by UK and global regulators.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از تغییرات ناشی از کار توسط قانونگذاران بریتانیا و جهانی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از این تغییرات با کار توسط انگلستان و تنظیم کننده های جهانی سازگاری دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Several factors leading to quenching crack of dovetail cutters were analyzed. The heat treatment process was designed to prevent dovetail cutters from cracking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عوامل متعددی که منجر به جداسازی cutters of شدند مورد تحلیل قرار گرفتند فرآیند تصفیه حرارتی برای جلوگیری از ترک cutters طراحی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چندین عامل منجر به رفع خستگی ناشی از دوختن برش ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت فرآیند پردازش گرما برای جلوگیری از شکستن گیره های دوجداره طراحی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. How well do these new ideas dovetail into the existing system?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ایده‌های جدید چگونه به سیستم موجود تبدیل می‌شوند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چقدر این ایده های جدید به سیستم موجود متصل می شوند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The dovetail shape holds the PTFE O - ring in place under all operating conditions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکل dovetail تی اف تی ای را در مکان تحت همه شرایط عملیاتی نگه می‌دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکل دندانه دار O-ring PTFE در تمام شرایط عملیاتی نگه داشته می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. All these indicate the included angle of the dovetail groove is an important design variable in the rubber O-sealing ring design.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام این موارد نشان‌دهنده زاویه مورد نظر در شیار dovetail یک متغیر طراحی مهم در طراحی حلقه عایق می‌باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه اینها نشان می دهد که زاویه گنجانده گیتار دو طرفه یک متغیر طراحی مهم در طراحی حلقه لاستیک O-sealing است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف dovetail

کام و زبانه دم فاختهای (اسم)
dovetail
جفت کردن (فعل)
graft , truss , accompany , mortise , dovetail , couple , assemble , geminate , twin , link , yoke , husband , mortice

معنی کلمه dovetail به انگلیسی

dovetail
• something in the shape of a dove's tail; projection shaped like a dove's tail (construction); dovetail joint, joint comprised of a tenon and mortise
• join with tenons, fit together using dovetails (construction); join closely together
• if two things dovetail or if one thing dovetails with another, the two things fit together or are compatible with each other in a very neat way.
• a dovetail or a dovetail joint is a wedge-shaped joint used in carpentry for fitting two pieces of wood tightly together.
dovetail joint
• joint comprised of a projecting part on the end of one piece that fits into a slot cut into another piece, interlocking joint made of a tenon and mortise, dovetail

dovetail را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد ١٩:٢٩ - ١٣٩٨/٠٤/٠٣
جور در آمدن، چفت و بست شدن، هماهنگ شدن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

F > little
T_T > collect
A.M.R > School Things
فهیمه > لنیا
pardis choopani > eaten alive
مینا > it has always been you
آوین > آرن
فهیمه > لنا

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی dovetail
کلمه : dovetail
املای فارسی : دوتیل
اشتباه تایپی : یخرثفشهم
عکس dovetail : در گوگل


آیا معنی dovetail مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )