انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1096 100 1

draft

تلفظ draft
تلفظ draft به آمریکایی/ˈdræft/ تلفظ draft به انگلیسی/drɑːft/

معنی: برات، طرح، انتخاب، مسوده، پیش نویس، چرک نویس، برگزینی، برات کشی، حواله، اماده کردن، از بشکه ریختن، طرح کردن، فرا خواندن
معانی دیگر: (ارابه یا بار و غیره) کشیدن، فشار به جلو، بارکشی، حمل، ترابرد، کشش، ترابری، مقدار بار حمل شده یا کشیده شده، چیز حمل شده، حمال، به کشتی کشیدن تور ماهی گیری، مقدار ماهی گرفته شده در هر تور، قلپ، جرعه، قرت، میزان داروی آبگونه که هر بار باید خورده شود، دوز، مقدار (دارو)، (عامیانه) میزان آبجو (وغیره) که هر بار از بشکه کشیده می شود، (کشیده شده از بشکه) بشکه ای، استنشاق (هوا یا دود سیگار و غیره)، شهیق، (هوا یا دود) فروبری، فرودادن، (میزان هوا یا دود که هر بار فرو برده می شود) پک، نفس، دم، (نسخه ی اول و خطخوردگی دار هر چیز) چرک نویس، پیش نویس کردن، چرک نویس نوشتن، رسم کردن، خطوط اصلی چیزی را کشیدن، (هوا) جریان، کوران، دستگاه تنظیم جریان هوا (در بخاری و غیره)، هواکش، (بانکداری و غیره) حواله، خدمت اجباری، خدمت نظام، فراخوانی (برای هرگونه خدمت یا نامزدی انتخابات و غیره)، فراخواستن، به خدمت زیر پرچم احضار کردن، (برای نامزدی یا خدمت) فراخواندن، (کشتیرانی - عمق آب مورد نیاز کشتی پر از بار برای آن که به کف دریا برخورد نکند) آبخور، آب نشین (draught هم می نویسند)، نقشه، برون نما، ترسیم، سمیره کشی، دهانه ی لوله ی آب (و غیره)، (سنگ تراشی) خط راهنما، خط استادکار، (نمونه ی قالب سازی) شیب، (ورزش های حرفه ای) سهمیه ی هر تیم برای استخدام بازیکنان جدید، به استخدام تیم درآوردن، (بازرگانی) تخفیف بابت صدمه ی وارده به کالا یا کم شدن وزن آن، n : draught حواله، vt : draught انگلیس اماده کردن

واژه draft در جمله های نمونه

1. draft beer is better than bottled beer
ترجمه آبجو بشکه‌ای از آبجو بطری شده بهتر است.

2. draft card
ترجمه (امریکا) برگ آماده به خدمت

3. a draft animal
ترجمه حیوان بارکش

4. a draft dodger
ترجمه کسی که از خدمت نظام طفره می‌رود

5. a draft resolution
ترجمه پیش‌نویس قطعنامه (که می‌توان با مذاکره آن را تعدیل کرد).

6. a draft whose ingredients also included opium
ترجمه دارویی که اجزای آن شامل تریاک هم بود.

7. military draft lottery
ترجمه قرعه کشی برای خدمت نظام

8. sight draft
ترجمه برات دیداری

9. the draft of a contract
ترجمه پیش‌نویس قرارداد

10. the draft of a typical horse in each day
ترجمه بار ترابری شده توسط یک اسب معمولی در هر روز

11. the draft of air blowing in from the window
ترجمه بادی که از پنجره به درون می‌وزید

12. on draft
ترجمه (آبجو و غیره) آماده‌ی کشیدن از بشکه

13. a bank draft
ترجمه حواله‌ی بانکی

14. a sight draft
ترجمه برات دیداری

15. the rough draft of a short story
ترجمه پیش‌نویس یک داستان کوتاه

16. the working draft of a peace treaty
ترجمه متن مقدماتی قرارداد صلح

17. he accepted his draft as senate candidate
ترجمه او قبول کرد که نامزد انتخابات سنا بشود.

18. he took a draft and threw away the cigarette
ترجمه او یک پک زد و سیگار را دور انداخت.

19. a ship of 10 meter draft
ترجمه یک کشتی با آب‌نشین ده متری

20. he carefully corrected his first draft and then made a second draft
ترجمه او با دقت نسخه‌ی اول (انشای) خود را اصلاح کرد و سپس نسخه دوم را نوشت.

21. he swallowed the water in one draft
ترجمه آب را با یک جرعه بالا کشید.

22. these animals make good beasts of draft
ترجمه این حیوانات برای بارکشی مناسب هستند.

23. not a single fish of all the draft was good for eating
ترجمه حتی یکی از ماهی‌های درون تور هم به درد خوردن نمی‌خورد.

24. we have too many officer's mounts and not enough draft animals
ترجمه ما بیش از نیاز،اسب سواری برای افسران داریم ولی چارپای باربر کم داریم.

25. I felt a cold draft and the candle started to flicker.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هوا سرد شد و شمع روشن شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احساس کردم پیشانی سرد و شمع شروع به سوسو زدن کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The latest draft of the agreement codifies the panel's decision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آخرین پیش‌نویس این قرارداد تصمیم هیات را تایید می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آخرین پیش نویس این توافق، تصمیم هیئت را تصویب می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The legislation is still in draft form.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قانون هنوز در حال تدوین پیش‌نویس است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قانون هنوز در قالب پیش نویس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. I read the first draft and thought it was very good.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من متن اولیه را خواندم و فکر کردم که خیلی خوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من اولین پیش نویس را خوانده ام و فکر کردم بسیار خوب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. They presented their draft to the president, who looked it over, nodded and signed it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها پیش‌نویس خود را به رئیس‌جمهور ارائه کردند، که به آن نگاه کرد، سرش را تکان داد و آن را امضا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها پیش نویس خود را به رییس جمهور منتقل کردند، که آن را نگاه می کرد، صدایشان را خم کرد و آن را امضا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. I'm supposed to have handed in a first draft of my dissertation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قرار بود مقاله اول of را به او بدهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من قصد دارم در اولین پیش نویس تدریس من دست به دست هم دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف draft

برات (اسم)
bill , draft , check , cheque
طرح (اسم)
trace , figure , design , skeleton , projection , line , scheme , draft , pattern , plan , blueprint , layout , project , model , drawing , lineament , diagram , plot , protraction , sketch , croquis , delineation , eye draught , schema , outline , shop drawing
انتخاب (اسم)
choice , selection , option , pickup , draft , election , delegacy
مسوده (اسم)
draft , minute , copy , sketch , croquis
پیش نویس (اسم)
draft , minute
چرک نویس (اسم)
scratch , proof , draft , scratchpad
برگزینی (اسم)
draft
برات کشی (اسم)
draft
حواله (اسم)
assignment , order , draft , check , transference , cheque
اماده کردن (فعل)
ready , prime , provide , draft , gird , belay , prepare , list , confect , unlimber
از بشکه ریختن (فعل)
draft
طرح کردن (فعل)
propose , design , draw , scheme , draft , plan , bring forth , lay , propound , sketch , put forward
فرا خواندن (فعل)
muster , summon , evoke , call , draft , recall

معنی عبارات مرتبط با draft به فارسی

حیوان بارکش
(امریکا) هیات فراخوانی سربازان (که اعضای آن غیر نظامی بوده و کارشان گزینش جوانان برای خدمت نظام است)، اداره ی نظام وظیفه
(امریکا) برگ آماده به خدمت
(امریکا) کسی که از خدمت زیر پرچم فرار می کند، مشمول غایب
اسب بارکش، یابو
(چک صادره از طرف یک بانک و عهده ی بانک دیگر) برات بانکی، حواله ی بانکی
(آبجو و غیره) آماده ی کشیدن از بشکه
لاشه برات
(بانکداری) حواله ی مدت دار، برات میعادی، برات مدت دار

معنی draft در دیکشنری تخصصی

[سینما] دست نویس اول
[عمران و معماری] برداشت - مکش
[برق و الکترونیک] طرح ، پیش نویس
[مهندسی گاز] کشش ، کشیدن ، کوران
[حقوق] برات، حواله
[نساجی] کشش - کشیدن - کش دادن - نخ کشی - نقشه نخ کشی - نقشه طراحی - گل - نقش
[ریاضیات] ترسیم کردن، نقشه کشیدن، برات، حواله، یخ، شیب، پیش رسم، نقشه، حواله، مدل، ترسیم، کشش
[پلیمر] زاویه خروج، طراحی مهندسی است که هنگام ساخت قالب به جدا شدن آسان قطعات از قالب کمک می کند.(حداقل 3 درجه پیشنهاد می شود)
[آب و خاک] جریان هوا، طرح
[نساجی] اعمال کشش بر فتیله تابدار
[نساجی] میله های جدا کننده در ماشین شستشوی پارچه
[نساجی] کشش بین غلتکهای کالندر و بالش یا بالشچه
[نساجی] دنده کشش ( در ماشین متکا پیچی )
[نساجی] ثابت کشش
[مهندسی گاز] کوران سنج
[کامپیوتر] چاپ با کیفیت پایین روی بعضی چاپگرها
[کامپیوتر] معیار کیفی برای خروجی چاپ شده - کیفیت پیش نویس - خروجی چاپی با وضوح کم که برای عکس برداری نامناسب است ، اما می توان از آن برای ویرایش گرافیکی استفاده کرد .
[سینما] پیش نویس تصویرنامه
[عمران و معماری] قیف - لوله خروجی
[پلیمر] لوله مکش
[نساجی] کشش حقیقی
[نساجی] نخ کشی برجسته نوک تیز
[زمین شناسی] شیب وارو
[نساجی] کشش بین غلتکهای عقب
[آب و خاک] جریان هوا از عقب
[نساجی] کشش اولیه ( کشش جزئی در ناحیه غلتکهای عقب ) - کشش اعمالی جهت بازکردن الیاف در ماشین فیتیله
[نساجی] نفشه ضریه - نقشه حرکت وردها
[نساجی] کشش حقیقی
[حسابداری] حواله کارت اعتبار
[نساجی] نقشه نخ کشی
[نساجی] نقشه کشی - نقشه طراحی
[نفت] آبخور حفاری

معنی کلمه draft به انگلیسی

draft
• rough outline, sketch; check, written order for payment; conscription, calling up for army service; unit; current of air; (sports) method by which nba teams choose once a year college or foreign players to their teams
• make an outline, draw up in written form; conscript, recruit for military service; force or persuade to do some task; draw out and separate
• a draft of a letter, book, or speech is an early version of it.
• when you draft a letter, book, or speech, you write the first version of it.
• if you are drafted, you are told to serve in one of your country's armed forces; used in american english.
• when people are drafted somewhere, they are moved there to do a particular job.
• see also draught.
draft age
• age at which one is eligible to be inducted into the military forces
draft animal
• animal used for pulling heavy loads (horse, ox, etc.)
draft dodger
• one who avoids or tries to avoid performing mandatory military service (informal)
• a draft dodger is someone who avoids joining the armed forces when normally they would be obliged to join.
draft law
• bill, proposed law
draft printing
• printing of rough copies
draft quality
• unfinished, rough, printed quickly without attention to punctuation
draft service
• conscripting of men into the army
bank draft
• bank check
rough draft
• rough outline, draft without much detail or accuracy

draft را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی خلیلی شجاعی ١٩:٤٣ - ١٣٩٦/١٠/١٦
خدمت سربازی
|

حشمت ٠٤:٣٠ - ١٣٩٧/٠٢/١٤
طرح اولیه،پیش طرح
|

مستند ١٠:٤٢ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
ارابه‌ای
|

احسان چابک ١٥:٠٦ - ١٣٩٧/٠٨/١١
فرورفتگی در آب (شناورها)
|

مقداد سلمانپور ١٤:٠٣ - ١٣٩٨/٠٦/١٤
ترسیم کردن
|

Ali ١٦:٣١ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣
خشکسالی
|

میثم علیزاده ١٨:٥٢ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢
پیشنویس یا طرح اولیه( نوشتن)
خدمت سربازی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی draft
کلمه : draft
املای فارسی : درفت
اشتباه تایپی : یقشبف
عکس draft : در گوگل


آیا معنی draft مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )