انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 892 100 1

واژه duration در جمله های نمونه

1. for the duration of his life
ترجمه برای همه‌ی عمرش

2. for the duration
ترجمه 1- (انگلیس - عامیانه) تا پایان جنگ 2- برای مدتی دراز

3. his stay was of short duration
ترجمه اقامت او کوتاه مدت بود.

4. Many foreigners were interned for the duration of the war.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از خارجیان برای مدت جنگ بازداشت شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از خارجی ها در طول جنگ به سر می برند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. They were incarcerated for the duration of the war.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها برای مدت جنگ در زندان بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در طول جنگ زندانی شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The course is of three years' duration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دوره سه سال طول می‌کشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوره دوره سه ساله است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I'm stuck here for the duration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من مدت زیادی اینجا ماندم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من برای مدت زمان زیادی گیر کرده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She stayed there for the duration of the journey.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او برای مدت سفر آنجا ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در طول سفر به آنجا ماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He planned a stay of two years' duration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مدت اقامت دو ساله را برنامه‌ریزی کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او مدت دو سال را برنامه ریزی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Courses are of two years' duration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دوره‌ها به مدت دو سال به طول می‌انجامد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوره های دو ساله هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The next contract will be of shorter duration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قرارداد بعدی کوتاه‌تر خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قرارداد بعدی کوتاه تر خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. A freeholder may grant a lease of any duration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به هر حال، ممکن است در طول این مدت اجاره داده شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دارنده ممنوع می تواند اجاره هر دوره را اعطا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The package includes cycle hire for the duration of your holiday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بسته شامل کرایه چرخه برای مدت تعطیلات شما می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسته شامل استخدام چرخه برای مدت تعطیلات شما است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The principal issues in dispute concern the duration of the future treaty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مسائل اصلی در نزاع مربوط به مدت‌زمان معاهده آینده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مسائل اصلی در اختلافات مربوط به مدت زمان معامله آتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف duration

طول (اسم)
length , duration , longitude
استمرار (اسم)
continuity , duration
بقاء (اسم)
durability , permanence , eternity , duration , perpetuity , survival , survivorship , survivance
مدت (اسم)
interval , life , outage , tract , length , time , period , term , stretch , patch , interspace , duration , usance
طی (اسم)
duration

معنی عبارات مرتبط با duration به فارسی

مدت تپش

معنی duration در دیکشنری تخصصی

duration
[عمران و معماری] مدت - دیرش
[برق و الکترونیک] استمرار ، طول مدت
[فوتبال] مدت زمان-وقت
[مهندسی گاز] مداوم ، استمرار ، مدت
[زمین شناسی] دوام ، مدت الف) بازه زمانی که در آن یک جریان کشندی در مرحله مد یا جزر است و از میانه آب ساکن تخمین زده می شود.ب) بازه زمانی از جزر تا مد (کشند نزولی) یا از مد تا جزر (کشند صعودی).
[بهداشت] مدت - دیرند
[ریاضیات] استمرار، دوام، مدت دوام، دوران، دیری، مدت، زمان، طول مدت، طول دوره، دبرش
[زمین شناسی] منحنی مساحت ـ دوام منحنی ای که نشان دهنده مساحت یا ناحیه زیر یک منحنی تداوم و همچنین هر مقدار از جریان ترسیمی و بنابراین انتگرال تداوم نسبت به جریان رود است. وقتی که منحنی تداوم به عنوان درصد زمان رسم می شود، مساحت تداوم نشان دهنده جریان میانگین در دسترس برای یک تخلیه خارجی است. (ASCE,1962).
[عمران و معماری] منحنی دوام
[آب و خاک] منحنی تداوم
[زمین شناسی] منحنی دوام ،منحنی شدت جریان (آبشناسی) یک توضیح ترسیمی از اینکه هر چند وقت یک بار یک مقدار مشخص، برابر یا بیشتر از طول یک مدت زمان مشخص می شود، مثلاً یک منحنی تداوم جریان ـ این منحنی در علم هیدرولیک استفاده می شود.
[عمران و معماری] زمان خیزمویینه ای
[عمران و معماری] مدت سیکل
[آمار] مدت بازی
[عمران و معماری] مدت بارش
[حسابداری] دوره حمل
[عمران و معماری] ساعات آفتابی
[حسابداری] مدت اتمام کار
[برق و الکترونیک] طول مدت محدود
[زمین شناسی] مدت زمان جریان سیلابها
[زمین شناسی] منحنی تداوم جریان ، منحنی جریان یک نوع منحنی تداوم که نشان دهنده برابر شدن یا افزایش تخلیه یک رود خاص است.
[برق و الکترونیک] مدت ضربه
[برق و الکترونیک] طول مدت نامحدود
[عمران و معماری] دیرش پارکینگ
[پلیمر] دوره زمانی انتشار
[آب و خاک] تداوم بارندگی
[ریاضیات] مدت باقیمانده
[عمران و معماری] مدت رگبار

معنی کلمه duration به انگلیسی

duration
• period of time that something continues
• the duration of something is the length of time that it lasts for.

duration را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی duration

Omid-f ١٨:١٤ - ١٣٩٧/١٢/٢٨
عمر ، طول عمر
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٣١ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
ماندگاری ، دیرپایی ، دیرهنگامی ، دراز هنگامی
|

پیشنهاد شما درباره معنی duration



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی duration
کلمه : duration
املای فارسی : زمان
اشتباه تایپی : یعقشفهخد
عکس duration : در گوگل


آیا معنی duration مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )