برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1360 100 1

dwell

/ˈdwel/ /dwel/

معنی: ساکن شدن، ساکن بودن، اقامت گزیدن، سکنی کردن
معانی دیگر: (قدیمی - معمولا با: at یا in) زیستن در، سکنی گزیدن، زندگی کردن در، اقامت کردن، (با: on یا upon) شرح و بسط دادن، (در سخن یا اندیشه) مطلبی را رها نکردن، انگشت گذاشتن (روی مطلبی)، (مجازی) یافت شدن

واژه dwell در جمله های نمونه

1. don't dwell on your own negative points!
نکات منفی خودت را شرح و بسط نده‌!

2. to dwell for years in the same town
سال‌ها در یک شهر زندگی کردن

3. Pride and grace dwell never in one place.
[ترجمه لیدا] تکبر و بخشش هیچگاه در یک جا یافت نمی شوند.
|
[ترجمه ترگمان]غرور و گریس هرگز در یک جا ساکن نیستند
[ترجمه گوگل]غرور و فضل هرگز در یک جا ساکن نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'd rather not dwell on the past.
[ترجمه arzfrd] ترجیح می دهم در گذشته زندگی نکنم|
[ترجمه ترگمان]ترجیح می‌دهم در گذشته زندگی نکنم
[ترجمه گوگل]من ترجیح می دهم در گذشته باقی بمانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف dwell

ساکن شدن (فعل)
abide , dwell , inhabit , reside , indwell , habit
ساکن بودن (فعل)
abide , dwell , reside
اقامت گزیدن (فعل)
dwell
سکنی کردن (فعل)
dwell

معنی dwell در دیکشنری تخصصی

dwell
[برق و الکترونیک] استقرار تاخیر یا فاصله زمانی کنترل شده ای که طی آن عمل مشخصی نظیر بسته شدن اتصالها یا انحراف حداکثر یک بادامک انجام می شود .
[نساجی] بافندگی - ایست کوتاه ورد در حین بافندگی
[ریاضیات] توقف، مکث
[برق و الکترونیک] زمان اقامت
[نساجی] بالا ماندن یک ورد در دو یا چند پود کار در ماشین بافندگی

معنی کلمه dwell به انگلیسی

dwell
• reside, live in, inhabit; consider for a long time, dwell upon
• if you dwell somewhere, you live there; an old-fashioned word.
• if you dwell on something or dwell upon it, you think, speak, or write about it a great deal.
dwell on
• harp on, linger over an idea, keep the attention directed on; be obsessed with
dwell upon
• harp on, linger over an idea, keep the attention directed on; be obsessed with

dwell را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ali
فک کردن
مرجان میری لواسانی
استقرار داشتن
آرام و قرار داشتن
علیرضا
جا افتادن
عاطفه اسلامیان
متمرکز شدن
میلاد علی پور
(مطلب و موضوع) گیردادن, کلید کردن, تاکید بیش از حد داشتن
حسین رحمانی
چسبیدن (به چیزی یا فکری)
عبدالخلیل قوطوری
dwel- Dwell-En- دوآل، دواِل = ساکن شدن، ساکن بودن، اقامت گزیدن، سکنی کردن
معانی دیگر ):قدیمی - معمولا با: at یا( in زیستن در، سکنی گزیدن، زندگی کردن در، اقامت کردن، )با: on یا (upon شرح و بسط دادن، )در سخن یا اندیشه) مطلبی را رها نکردن، انگشت گذاشتن (روی مطلبی(، )مجازی) یافت شدن
Dwell-Turk دوآل، دوایل، دواُل=اوساکن، او ایستاده، اواقامت دارد ساکن بودن، اقامت گزیدن، سکنی کردن، ساکن در ایل
Dw دو(بروزن دور) = ایستاده، متوقف شده، ساکن شده، و...- دور فعل امر دورماق=ایستادن، متوقف شدن، ساکن شدن، و...- دورمیش=کار و زندگی ، روال زندگی-
Dw دؤ (دؤی)= فعل امر دؤیمک= فهمیدن، درک کردن، (درسخن یا اندیشه ) مطلبی را درک و نفهمیده رها نکردن –دؤیدیم=فهمیدم، درک کردم – Dwellدؤآل=بفهم و بعد قبول کن-البته کلمۀ دواُل هم داریم –
Dwell دواُل=فعل امر دواُلماق=پُرشدن، انباشته شدن، لبریز شدن و...- مترادف پر : آکنده، انباشته، جعودت، سرشار، لبالب، لبریز، مالامال، مشبع، مشحون، ممتع، ممتلی، مملو، تمام، کامل، چاق، قوی، بس، بسیار، بیش، زیاد، بامعلومات-
با on – دواُلُن= زیاد شده، بسط و گسترده شده، مملو و مالامال شده و...
با at دوایلات=مردم ساکن، جمعیت ساکن، زیست کنندگان ، مردم مقیم، و...
ایلات=مردم، جمعیت، ساکنین، - ترکمنستان ایلاتی= مردم ترکمنستان، ساکنین و جمعیت ترکمنستان
برابر پارسی: تیره، خاندان، دودمان
ایلات: عنوان مجموع عشایر و قبایل مختلف و مجزا که بطور مستقل و یا لااقل اسماً تابع حکومت مرکزی میباشند(دهخدا)
Ell آل=فعل امرآلماق=گرفتن، بدست آوردن. دریافت کردن. قبض کردن.اخذ کردن. ستاندن. حبس کردن. تسخیر کردن، اتخاذ کردن. قبول کردن. پذیرفتن. اختیار کردن
ell اُل=1-او، سوم شخص مفرد غایب، ضمیر منفصل سوم شخص مفرد در حالت فاعلی- اُل =او- اُلار=آنها – جملات متداول-اُل أویدا دو=او در خانه است،او درخانه ایستاده، اودر خانه ساکن است- شوتایدا دواُل=او در همانجا ساکن است، او همانجا ایستاده، او همانجا اقامت دارد-
ell اُل= فعل امر اُلماق=شدن، انجام شدن، یافت شدن، و...- ایش اُلدی=کار انجام شد،
Ell ایل=ایل، شهر و روستا و عشیره و... مترادف ایل: تیره، طایفه، عشیره، قبیله، همراه، یار، رام، مطیع
dwelə- Dweller-En- دوآلا- dwelər دوآلِر= مقیم
معانی دیگر: ساکن
Dweller-Turk-دوآلا-دوآلار=مقیم، اقامت گرفته، شخص مقیم و ساکن
دوآلا=اقامت بگیر، سکونت گرفته، اقامت گرفته - دوآلار= اقامت خواهد گرفت، شخص اقامت گیرنده، مقیم
Er اَر=شخص، فرد، مرد، شوهر، و...- پسوند er
dwelɪŋ- Dwelling-En- دوالینگ = منزل، مسکن، سکنی، مقام، سکونت، مکان، مقیم
معانی دیگر: محل اقامت، اقامتگاه، خانه، منزل (dwelling place و dwelling house هم می گویند)
Dwelling-Turk-دواُلینگ= منزل، مسکن، سکنی، مقام، سکونت، مکان، مقیم، محل اقامت، و...
Ing اِنگ=پسوند اِنگ صفت ساز است – گِلنگ گیتنگ(گیدینگ)=محل پُر رفت و آمد- گُلکیلنگ=خنده دار-غُرکیلانگ= ترسناک- توِوِلنگ=تحسین برانگیز- آغلانگ=گریه کننده- در فارسی به صورت پسوند ناک در آمده کلمات متداول: ترسناک، هولناک، غمناک و...
Ing اینگ=اندرونت، بدنت، اندامت ،داخلت و...
In اینَ=بدن، اندام، اعضای داخلی بدن، اندرونی، داخلی، باطنی، نهفته، عرض(اندازۀ عرضی)، (این فعل امر اینمک= فرود آمدن، پیاده شدن، آوار شدن، ساقط شدن، سقوط کردن، پایین آمدن، وارد شدن، به درون و روح کسی وارد شدن(الهام شدن)، داخل شدن و...
مثال: اینیم آغریا=بدنم درد می کند، - اونگا اینن زاد=آنچه که به او الهام شده(معنوی)- یورگنا اینیپدیر=به قلب و روحش وارد شده (وحی شده) – أویه این=به خانه داخل شو- أوینگ اینی= عرض خانه(اندازه در مقابل طول)
Ing اِنگ=چیزی را قبول کردن وگردن نهادن، احترام گذاشتن، سرخم کردن، تعظیم کردن،
Elling اُلینگ=بشوید، قادر وتوانا برای شدن- اُلماق=شدن و...- Elling اُلانگ=شده، گردیده، انجام شده، به عمل آمده، گشته، مورد استفاده- اُلانماق=مورد استفاده قراردادن، کاربرد داشتن، بهره برداری کردن، و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com
Nima
ماندگار
علی الوند
درنگ کردن (بر یک مطلب)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dwell
کلمه : dwell
املای فارسی : دولل
اشتباه تایپی : یصثمم
عکس dwell : در گوگل

آیا معنی dwell مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )