برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1314 100 1

dysfunction

/ˌdɪsˈfəŋkʃən/ /ˌdɪsˈfəŋkʃən/

معنی: عدم کار، معلولی، عمل یا کار معلول وغیر عادی
معانی دیگر: دشکاری، دژکنش، اختلال، به هم خوردگی، پرشیدگی، بدکاری، سو عملکرد، نقص در عملکرد

واژه dysfunction در جمله های نمونه

1. There appears to be a dysfunction in the patient's respiratory system.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که اختلال عملکرد سیستم تنفسی بیمار وجود دارد
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد اختلال در سیستم تنفسی بیمار وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Perhaps the grand master of dysfunction was the late Francis Bacon, who made a considerable fortune out of it.
[ترجمه ترگمان]آقای فرانسیس بیکن، شاید بزرگ‌ترین مشکلات زندگی، مرحوم فرانسیس بیکن بود که از آن پول زیادی به دست آورده بود
[ترجمه گوگل]شاید استاد بزرگ اختلال عملکرد فرانسیس بیکن بود که ثروت قابل توجهی از آن به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Erectile dysfunction may be particularly prominent among the appropriate conditions.
[ترجمه ترگمان]اختلال عملکرد نادرست ممکن است در میان شرایط مناسب برجسته باشد
[ترجمه گوگل]اختلال نعوظ ممکن است به ویژه در شرایط مناسب مناسب باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This occurs in extensive bilateral frontal lobe dysfunction and is usually due to vascular disease, hydrocephalus, or massive neoplasia.
...

مترادف dysfunction

عدم کار (اسم)
dysfunction
معلولی (اسم)
invalidism , dysfunction
عمل یا کار معلول وغیر عادی (اسم)
dysfunction

معنی کلمه dysfunction به انگلیسی

dysfunction
• impaired functioning, malfunction

dysfunction را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی حسینی نژاد
بد کارکردی
آرمان شادمان
افت کارکرد (عملکرد)
اختلال در کارکرد (عملکرد)
محدثه فرومدی
نابسامانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dysfunction
کلمه : dysfunction
املای فارسی : دیسفونکتین
اشتباه تایپی : یغسبعدزفهخد
عکس dysfunction : در گوگل

آیا معنی dysfunction مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )