برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1287 100 1

EMERGE

/ˌɪˈmɜːrdʒ/ /ɪˈmɜːdʒ/

معنی: پدیدار شدن، بیرون آمدن
معانی دیگر: (به ویژه از ورای آب) پدیدار شدن، به چشم خوردن، نمایان شدن، به وجود آمدن، تکوین یافتن، هست شدن، هستی یافتن، بیرون امدن

بررسی کلمه EMERGE

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: emerges, emerging, emerged
(1) تعریف: to rise up from or come out of a surrounding environment or substance.
مشابه: appear, emanate, issue, loom, surface

- A figure emerged from the mist.
[ترجمه حمید سانی] یه شکل خاصی از گردوغبار درست شد
|
[ترجمه محمد حیدری] یک منظره ای با غبار پدیدار شده(این مکان گرد و خاکی شده)
|
[ترجمه ترگمان] هیکلی از میان مه بیرون آمد
[ترجمه گوگل] یک رقم از غبار پدید آمده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Finally, the diver's head emerged out of the murky water.
[ترجمه حمید سانی] بالاخره سروکله غواص از آب تیره اومد بالا
...

واژه EMERGE در جمله های نمونه

1. When the fight was over, the underdog emerged the winner.
وقتی که نبرد پایان یافت، شخص از پیش باخته برنده بیرون آمد

2. You have to be nimble to emerge from the narrow opening in five seconds.
شما مجبورید فرز باشید برای اینکه از یک شکاف باریک ظرف 5 ثانیه، خارج شوید

3. What emerged from the bottle was a blend of fruit juices.
چیزی که از بطری خارج شد، مخلوطی از آب میوه ها بود

4. The baby's head was starting to emerge from the womb.
[ترجمه یحیی] سر نوزاد شروع به خروج از رحم کرد.
|
[ترجمه محدثه فرومدی] کم کم سر نوزاد از رحم بیرون آمد
|
[ترجمه ترگمان]سر کودک از رحم امده بود
[ترجمه گوگل]سر نوزاد شروع به رهایی از رحم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The tadpoles metamorphose and emerge onto land.
...

مترادف EMERGE

پدیدار شدن (فعل)
appear , emerge
بیرون آمدن (فعل)
pull out , issue , emerge , exude , extrude , transpire , emanate

معنی کلمه EMERGE به انگلیسی

emerge
• appear, come out, be revealed
• when you emerge from a place that you have been in for some time, you come out; a formal word.
• if you emerge from a difficult or bad experience, you come to the end of it; a formal word.
• if a fact emerges from a discussion or investigation, it becomes known as a result of it; a formal word.
• when something such as an industry or a political movement emerges, it comes into existence; a formal word.
emerge uninjured
• come out unhurt

EMERGE را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شاهین حسینی راد
سرچشمه گرفتن
Sunflower
ظهور کردن!

For every Shams of Tabriz who has passed away, there will emerge a new one on a different age, under a different name.
با هر شمس تبریزی که از دنیا رفته، یک شمس تبریزی دیگری ظهور میکند، در عصر دیگری، با اسمی متفاوت.

zohreh
نمایان شدن
فاطمه میری
رهایی یافتن
محدثه فرومدی
سر برآوردن، ظاهر شدن
ظهور، پیدایش، پدیدآیی
jalal
شکل گرفتن ؛پدید آمدن
Nazanin
ظاهر شدن
ظهور کردن
شناخته شدن
دوستانی که به صورت کلمه معنی می کنید
کاملا اشتباه چون این کلمه یک فعله و باید به صورت مصدر معنی بشه
گلی افجه
بوجود آمدن
پدید آمدن
ظهور کردن
مرجان فرجی
سر و کله کسی یا چیزی پیدا شدن
بر آمدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی emerge
کلمه : emerge
املای فارسی : امرگ
اشتباه تایپی : ثئثقلث
عکس emerge : در گوگل

آیا معنی EMERGE مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )