برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1355 100 1

Elementary

/ˌeləˈmentri/ /ˌelɪˈmentəri/

معنی: ابتدایی، اصلی، مقدماتی
معانی دیگر: اساسی، بنیادی، اولیه، آغازین، ساده، بدیهی، رجوع شود به: elemental

بررسی کلمه Elementary

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or relating to first principles; irreducible; fundamental.
مترادف: basic, elemental, fundamental, rudimentary
متضاد: reducible
مشابه: basal, essential, primary, primordial, radical, ultimate, underlying

(2) تعریف: simple.
مترادف: simple
متضاد: advanced, complicated, difficult
مشابه: easy, facile, introductory, plain, primitive, uncomplicated

- Your conclusion is elementary.
[ترجمه ترگمان] نتیجه تو ابتدایی است
[ترجمه گوگل] نتیجه گیری شما ابتدایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: pertaining to primary education.
مترادف: primary

- elementary school
[ترجمه Sina] مدرسه ابتدایی|
[ترجمه ترگمان] مدرسه ابتدایی
[ترجمه گوگل] دبستان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Elementary در جمله های نمونه

1. elementary (or primary) education
آموزش ابتدایی

2. elementary education
آموزش ابتدایی

3. the elementary principles of each science
اصول آغازین هر علم

4. the rich discountenanced elementary education for the workers
طبقه‌ی ثروتمند از آموزش ابتدایی برای کارگران رو گردان بود.

5. today, electricity is considered to be one of the elementary necessities of life
امروزه برق یکی از نیازهای ابتدایی زندگی محسوب می‌شود.

6. Most children go to public elementary and secondary schools.
[ترجمه باری] همه ی کودکان به مدارس ابتدایی و راهنمایی می روند
|
[ترجمه ترگمان]اغلب کودکان به مدارس ابتدایی و راهنمایی می‌روند
[ترجمه گوگل]اکثر کودکان به مدارس ابتدایی و متوسطه مراجعه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His classmates were labouring with elementary algebra.
[ترجمه ترگمان]هم کلاسی‌هایش با جبر ...

مترادف Elementary

ابتدایی (صفت)
abecedarian , elementary , primary , initial , preliminary , rudimentary , infantile
اصلی (صفت)
elementary , primary , initial , aboriginal , primitive , main , original , principal , basic , net , genuine , prime , essential , head , organic , arch , inherent , intrinsic , innate , fundamental , cardinal , immanent , normative , germinal , first-hand , seminal , ingrown , quintessential , primordial
مقدماتی (صفت)
elementary , primary , preliminary , first , anticipatory , introductory , preparatory , preparative , precedential , prep

معنی عبارات مرتبط با Elementary به فارسی

تابع ابتدایی
(فیزیک - هر یک از اجزای غیرقابل تجزیه ی اتم) پاریزه ی آغازین، جز اتم
(آموزش) مدرسه ی ابتدایی، دبستان (در امریکا grade school هم می گویند)

معنی Elementary در دیکشنری تخصصی

elementary
[عمران و معماری] ابتدایی - مقدماتی - آغازی
[برق و الکترونیک] مقدماتی ، اولیه
[ریاضیات] مقدماتی، ابتدایی، عادی، بسیط، جزئی
[ریاضیات] جبر مقدماتی
[ریاضیات] آنالیز مقدماتی
[برق و الکترونیک] بار بنیادی بار واحد الکتریسیته که متناظر با بار یک الکترون و برابر با تقریباً 4/80298 × 10 به توان 10- واحد الکتروستاتیکی است.
[ریاضیات] عملیات مقدماتی ستونی
[ریاضیات] عمل های ستونی ابتدایی
[زمین شناسی] ترکیبات اصلی سنگها
[برق و الکترونیک] محاسبه مقدماتی
[کامپیوتر] نمودار ابتدایی .
[ریاضیات] معادله ی مقدماتی پخش، معادله ی مقدماتی انتشار
[ریاضیات] مقسوم علیه مقدماتی
[ریاضیات] عناصر ماتریس
...

معنی کلمه Elementary به انگلیسی

elementary
• basic, fundamental
• something that is elementary is very simple, straightforward, and basic.
elementary decency
• common decency, basic manners, propriety
elementary education
• program of studies of an elementary school
elementary education program for adults
• basic educational program designed to be taught to adults
elementary hebrew
• basic hebrew, hebrew for beginners
elementary insurance
• general insurance
elementary manners
• basic manners, basic etiquette, courtesy, politeness
elementary school
• grade school, school usually including the 1st through 6th grades
• in the united states, an elementary school is a school where children are taught for the first six or eight years of their education.
elementary school teacher
• teacher that teaches in an elementary school (grades 1-6)
elementary training
• basic training, preliminary instruction given to new military recruits, preliminary instruction in a specific military branch

Elementary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

N8A2S
Elementary means at the beginning levels
REZA
پیش‌دبستانی
یکی
آقا رضا داری اشتباه میزنی . ابتدایی نه پیش دبستانی .
ابتدایی😂😂
ابتدایی
دوره ی اول تا ششم الان
shiva_sisi‌
ابتدایی
shiva_sisi‌
concerning the first and easiest part of a subject
Hasan
مقدماتی
shiva_sisi‌
ابتدایی،مقدماتی،دوره های اولیه
Dina osa
Means at the beginning levels
در دوره های ابتدایی یااغازین
Dina osa
Means at the beginning levels
در دوره های ابتدایی یااغازین
miss. sadaf
مقدماتی،ابتدایی
f.m
one of the levelsin the school
مهسا خسروی
پیش پا افتاده
H.m
ابتدایی
azin
ابتدایی
One of the levels in school
asabi
I was not satisfied with your insanity and showed you your elementary level
راضي به بيخوابي و نشان از سطح ابتدايي شما نبودم
ستایش
در کتاب کانون زبان میشه elementary means at the beginning levels
😇
تو کتاب کانون زبان ریچ 2 میشه:

elementary means at the beginning levels.
.......
ابتدایی . دوره مقدماتی
آقای.بد
پیش دبستانی 🤣🤣🤣
حسین رحمانی
بدیهی
پوریا ف
بدوی
MAEDEH
تو کتاب زبان Reach 2 میشه
elementary means at the biginning levels
فرهام جلالی
One of the levels in the school in called a elemetary
ابتدایی
مقدماتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی elementary
کلمه : elementary
املای فارسی : المنتری
اشتباه تایپی : ثمثئثدفشقغ
عکس elementary : در گوگل

آیا معنی Elementary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )