برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1349 100 1

Enchanted

/enˈt͡ʃænt/ /ɪnˈt͡ʃɑːnt/

معنی: مسحور
معانی دیگر: (verb transitive) افسون کردن، سحر کردن، جادو کردن، مسحور شدن، فریفتن، بدام عشق انداختن

واژه Enchanted در جمله های نمونه

1. an enchanted garden
باغ طلسم شده

2. her singing voice enchanted everyone
آواز او همه را فریفته کرد.

3. a prince who was enchanted by a cruel sorcerer
شاهزاده‌ای که توسط جادوگر سنگدلی افسون شده بود

4. Dena was enchanted by the house.
[ترجمه ترگمان]dena در خانه طلسم شده بود
[ترجمه گوگل]دنا توسط خانه مات و مبهوت شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The witch enchanted the princess with magic words.
[ترجمه ترگمان]جادوگر با کلمات جادویی پرنسس را طلسم کرد
[ترجمه گوگل]جادوگر شاهزاده خانم را با کلمات جادویی تحریک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The audience was clearly enchanted by her performance.
[ترجمه ترگمان]حضار به وضوح تحت‌تاثیر نمایش او قرار گرفتند
[ترجمه گوگل]تماشاگران به وضوح از عملکرد او محو شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I was e ...

مترادف Enchanted

مسحور (صفت)
spellbound , enchanted , fascinated

معنی کلمه Enchanted به انگلیسی

enchanted
• spellbound, bewitched, entranced; fascinated, charmed
• if you are enchanted by something or someone, you find them very pleasing.
• if you describe a place or event as enchanted, you mean that it seems as lovely or strange as something in a fairy story.
• see also enchant.
enchanted forest
• legendary forest, forest that only exists in imagination
enchanted him
• charmed him, delighted him

Enchanted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
طلسم شده،مسحور شده، افسون شده
نازنین
جادویی
Roozh
منم میگم جادویی چون توی اسم فیلم فول چراغ جادو بود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enchanted
کلمه : enchanted
املای فارسی : انچنتد
اشتباه تایپی : ثدزاشدفثی
عکس enchanted : در گوگل

آیا معنی Enchanted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )