برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1186 100 1

Entitle

/enˈtaɪtl̩/ /ɪnˈtaɪtl̩/

معنی: نامیدن، حق دادن مستحق دانستن، لقب دادن، ملقب ساختن، نام نهادن
معانی دیگر: نام گذاردن، دارای عنوان کردن، عنوان داشتن، نامیدن (مقاله و کتاب و غیره)، ذی حق کردن، حق دادن به، محق کردن، (قانونا) اجازه دادن، مشمول کردن، (با دادن عنوان یا لقب) قدردانی کردن، لقب (اشرافی) دادن

بررسی کلمه Entitle

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: entitles, entitling, entitled
مشتقات: entitlement (n.)
(1) تعریف: to give a right or legal claim to.
مشابه: allow, authorize, enable, license, permit, privilege, qualify

- She is entitled to half of the property, according to the terms of the will.
[ترجمه ترگمان] با توجه به شرایط وصیت‌نامه او حق دارد نیمی از دارایی را به خود اختصاص دهد
[ترجمه گوگل] او طبق شرایط اراده، به نیمی از اموال حق برخوردار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We are entitled to freedom of speech under the Constitution.
[ترجمه ترگمان] ما حق آزادی بیان را تحت قانون اساسی داریم
[ترجمه گوگل] ما تحت عنوان قانون اساسی آزادی بیان داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You are no longer entitled to a refund when it's thirty days after the purchase.
[ترجمه ترگمان] پس از سی روز پس از خرید، دیگر حق بازپرداخت را ندارید
[ترجمه گوگل] پس از سی روز پس از خرید دیگر، شما مجاز به بازپرداخت نخواهید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Entitle در جمله های نمونه

1. If the warranty is limited, the terms may entitle you to a replacement or refund.
[ترجمه ترگمان]اگر این ضمانت‌نامه، محدود باشد، شرایط ممکن است شما را به جایگزینی یا استرداد پرداخت کند
[ترجمه گوگل]اگر ضمانت محدود است، شرایط ممکن است شما را به جایگزینی یا بازپرداخت مجازات کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Golden parachutes entitle them to a full year's salary if they get booted out of the company.
[ترجمه ترگمان]اگر آن‌ها را با اردنگ از شرکت بیرون کنند، چترهای طلایی آن‌ها را به یک سال کامل اجاره می‌دهد
[ترجمه گوگل]پارکینگ طلایی آنها را به حقوق و دستمزد سال تمام می دهد اگر آنها از شرکت خارج می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This ticket doesn't entitle you to travel first class.
[ترجمه ترگمان]این بلیت به شما این حق را نمی‌دهد که به درجه اول سفر کنید
[ترجمه گوگل]این بلیط به شما اجازه سفر به کلاس اول را نمی دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Your years of service entitle you to a pension.
[ترجمه ترگمان]سال‌ها خدمت به شما حق بازنشستگی می ...

مترادف Entitle

نامیدن (فعل)
style , call , term , name , nominate , denominate , entitle , rollcall
حق دادن مستحق دانستن (فعل)
entitle
لقب دادن (فعل)
title , surname , entitle , intitule
ملقب ساختن (فعل)
entitle
نام نهادن (فعل)
title , entitle

معنی کلمه Entitle به انگلیسی

entitle
• give a title to (i.e. a book, painting, etc.); grant a right or claim to something
• if something entitles you to have or do something, it gives you the right to have it or do it.

Entitle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shadi
Give sb the right to do sth
مقداد سلمانپور
(از حقوقی) برخوردار ساختن
مستحق ساختن
Mahshad
حق داشتن :
!Your parents are entitled to moan
پدرو مادرت حق دارن غر بزنن!
متین خدایی
حق داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی entitle
کلمه : entitle
املای فارسی : انتیتل
اشتباه تایپی : ثدفهفمث
عکس entitle : در گوگل

آیا معنی Entitle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )