انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1014 100 1

Entitle

تلفظ entitle
تلفظ entitle به آمریکایی/enˈtaɪtl̩/ تلفظ entitle به انگلیسی/ɪnˈtaɪtl̩/

معنی: نامیدن، حق دادن مستحق دانستن، لقب دادن، ملقب ساختن، نام نهادن
معانی دیگر: نام گذاردن، دارای عنوان کردن، عنوان داشتن، نامیدن (مقاله و کتاب و غیره)، ذی حق کردن، حق دادن به، محق کردن، (قانونا) اجازه دادن، مشمول کردن، (با دادن عنوان یا لقب) قدردانی کردن، لقب (اشرافی) دادن

بررسی کلمه Entitle

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: entitles, entitling, entitled
مشتقات: entitlement (n.)
(1) تعریف: to give a right or legal claim to.
مشابه: allow, authorize, enable, license, permit, privilege, qualify

- She is entitled to half of the property, according to the terms of the will.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با توجه به شرایط وصیت‌نامه او حق دارد نیمی از دارایی را به خود اختصاص دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او طبق شرایط اراده، به نیمی از اموال حق برخوردار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We are entitled to freedom of speech under the Constitution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما حق آزادی بیان را تحت قانون اساسی داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما تحت عنوان قانون اساسی آزادی بیان داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- You are no longer entitled to a refund when it's thirty days after the purchase.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پس از سی روز پس از خرید، دیگر حق بازپرداخت را ندارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از سی روز پس از خرید دیگر، شما مجاز به بازپرداخت نخواهید بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Your membership in the club does not entitle you to use the golf course for free.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عضویت شما در این باشگاه اجازه نمی‌دهد که شما از زمین گلف برای آزادی استفاده کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عضویت شما در باشگاه مجاز به استفاده از زمین گلف به صورت رایگان نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to give a title to; name.
مترادف: name, title
مشابه: call, christen, dub, term

- She entitled the book after a line from Shakespeare.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او این کتاب را پس از یک سطر از آثار شکسپیر گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پس از یک خط از شکسپیر، این کتاب را به عهده داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Entitle در جمله های نمونه

1. If the warranty is limited, the terms may entitle you to a replacement or refund.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر این ضمانت‌نامه، محدود باشد، شرایط ممکن است شما را به جایگزینی یا استرداد پرداخت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر ضمانت محدود است، شرایط ممکن است شما را به جایگزینی یا بازپرداخت مجازات کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Golden parachutes entitle them to a full year's salary if they get booted out of the company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر آن‌ها را با اردنگ از شرکت بیرون کنند، چترهای طلایی آن‌ها را به یک سال کامل اجاره می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پارکینگ طلایی آنها را به حقوق و دستمزد سال تمام می دهد اگر آنها از شرکت خارج می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. This ticket doesn't entitle you to travel first class.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بلیت به شما این حق را نمی‌دهد که به درجه اول سفر کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بلیط به شما اجازه سفر به کلاس اول را نمی دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Your years of service entitle you to a pension.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سال‌ها خدمت به شما حق بازنشستگی می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سالهای کار شما به شما حق بازنشستگی می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. This ticket does not entitle you to travel first class.
ترجمه کاربر [ترجمه مهدی پرونده] با توجه به این بلیط شما اجازه سفر درجه یک را ندارید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بلیت به شما این حق را نمی‌دهد که به درجه اول سفر کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بلیط به شما اجازه سفر به کلاس اول را نمی دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. It was held that this did not entitle the buyers to reject the whole consignment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ثابت شده بود که این شرایط، خریداران را مجاز نمی‌داند که کل محموله را رد کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برگزار شد که این امر خریداران را مجاز به رد کل کالا نمیداند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. But Commerce Department officials said that did not entitle him to see any classified information, and they maintain he saw none.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما مقامات اداره بازرگانی گفتند که اجازه نمی‌دهد که او هیچ گونه اطلاعات طبقه‌بندی‌شده را ببیند و آن‌ها حفظ می‌کنند که هیچ کدام از آن‌ها را ندیده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما مقامات وزارت بازرگانی گفتند که او را مجاز به دیدن اطلاعات طبقه بندی نشده می کند و آنها معتقدند هیچ یک از آنها را مشاهده نکرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This would entitle the tenant to have a new tenancy at the then prevailing market rent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حق مستاجر را مجاز می‌کند که اجاره جدیدی را در آن زمان اجاره بازار داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مستاجر حق دارد که مستاجر جدید در بازار اجاره ای که در آن زمان غالب است، باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. It does not entitle the contractor to additional money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قانون، پیمان‌کار را به پول اضافی مجاز نمی‌داند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قراردادی را به پول اضافی نمی دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. However, events which entitle the contractor to an extension of time may also entitle the contractor to recover extra costs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، رویدادهایی که پیمان‌کار را به تمدید زمان مجاز می‌کند، هم چنین ممکن است پیمان‌کار را به جبران هزینه‌های اضافی تعیین کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، حوادثی که قراردادی را به مدت زمان طولانی می دهند، ممکن است قراردادی را مجاز به پرداخت هزینه های اضافی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Tickets of the Navigation Co. entitle the holder to break the journey at London and Paris.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بلیط‌های شرکت کشتیرانی، دارنده حق را برای شکستن این سفر در لندن و پاریس تعیین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بلیط های ناوبری شرکت به دارنده اجازه می دهد برای شکستن سفر در لندن و پاریس
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Their qualifications entitle them to a higher salary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرایط آن‌ها را به حقوق بالاتر تبدیل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدارک تحصیلی آنها را به حقوق بالاتر می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. You may entitle this section Relevant Experience, Business Experience, Leadership Experience, etc.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما می‌توانید این بخش را به عنوان تجربیات مرتبط، تجربه کسب‌وکار، تجربه رهبری، و غیره انتخاب کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما ممکن است این بخش را به عنوان بخش مربوط به تجربه، تجربه کسب و کار، تجربه رهبری و غیره واگذار کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Cheque which entitle the person who have it to is pay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Cheque که این حق را به کسی می‌دهد که آن را پرداخت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چک کنید که چه کسی حق دارد که آن را پرداخت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Their age and experience entitle old people to the respect of young people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سن و تجربه آن‌ها افراد مسن را به احترام به جوانان مجاز می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سن و تجربه آنها افراد قدیم را به احترام جوانان واگذار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Entitle

نامیدن (فعل)
style , call , term , name , nominate , denominate , entitle , rollcall
حق دادن مستحق دانستن (فعل)
entitle
لقب دادن (فعل)
title , surname , entitle , intitule
ملقب ساختن (فعل)
entitle
نام نهادن (فعل)
title , entitle

معنی کلمه Entitle به انگلیسی

entitle
• give a title to (i.e. a book, painting, etc.); grant a right or claim to something
• if something entitles you to have or do something, it gives you the right to have it or do it.

Entitle را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Entitle

shadi ٢٢:٠٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٦
Give sb the right to do sth
|

مقداد سلمانپور ١٥:٢٠ - ١٣٩٧/١١/١٢
(از حقوقی) برخوردار ساختن
مستحق ساختن
|

Mahshad ١٩:٤١ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
حق داشتن :
!Your parents are entitled to moan
پدرو مادرت حق دارن غر بزنن!
|

پیشنهاد شما درباره معنی Entitle



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

جهانگير دره شورى > گوميچشن
عسلی > Sour
Ali mohammadi > Dances with wolves
فرزانه > Im not big on
الینا > involved in
مونا > meant to do sth
رامین حنیفه > privacy in family
elham > cooperative

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی entitle
کلمه : entitle
املای فارسی : انتیتل
اشتباه تایپی : ثدفهفمث
عکس entitle : در گوگل


آیا معنی Entitle مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )