برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1289 100 1

Entropy

/ˈentrəpi/ /ˈentrəpi/

معنی: واحد اندازهگیری ترمودینامیک
معانی دیگر: (فیزیک) گشتاور، هرزش، درونگشتی، فیزیک واحد اندازه گیری ترمودینامیک، درگاشت

بررسی کلمه Entropy

اسم ( noun )
حالات: entropies
(1) تعریف: in thermodynamics, a mathematical expression of the state of randomness or energy loss in any system.

(2) تعریف: the natural and irreversible tendency toward randomness and disorder in any system without an external source of energy.

(3) تعریف: loosely, decline or degeneration.

واژه Entropy در جمله های نمونه

1. They therefore have a higher entropy after mixing.
[ترجمه ترگمان]بنابراین بعد از اختلاط، آنتروپی بیشتری دارند
[ترجمه گوگل]بنابراین، پس از مخلوط شدن، آنتروپی بالاتری دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The hours slid slowly down the great entropy slope of the universe.
[ترجمه ترگمان]ساعت‌ها آهسته از شیب great جهان پایین سرید
[ترجمه گوگل]ساعت ها به آرامی پایین شیب آنتروپی بزرگ جهان قرار گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Should not the entropy change for the reaction therefore be positive-as required by the second law of thermodynamics?
[ترجمه ترگمان]آیا تغییر آنتروپی برای واکنش باید مثبت باشد - همانطور که مورد نیاز قانون دوم ترمودینامیک است؟
[ترجمه گوگل]بنابراین نباید آنتروپی را برای واکنش تغییر دهد، چرا که طبق قانون دوم ترمودینامیک لازم است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. During this spontaneous process, the entropy of the system therefore increases.
[ترجمه ترگمان]در طی این فرآیند به خودی خود، آنتروپی سیستم افزایش می‌یابد
[ترجم ...

مترادف Entropy

واحد اندازهگیری ترمودینامیک (اسم)
entropy

معنی Entropy در دیکشنری تخصصی

entropy
[شیمی] آنتروپی
[عمران و معماری] آنتروپی - شمارشپذیر
[برق و الکترونیک] انتروپی بازدهی ارسال در سیستمی که با اطلاعات سر کار دارد . برحسب لگاریتم تعداد پیامهای قابل ارسال از بین مجموعه خاصی از نمادها انتخاب می شوند ،بیان می شود.
[زمین شناسی] آنتروپی، درونگشت (چینه شناسی)؛ مقیاسی برای انواع مختلف اجزای سنگی واحد چینه ای (پلتو، 1954). مقدار آنتروپی اجزاء خاص، حاصلضرب نسبت آن اجزا در حجم واحد و لگاریتم طبیعی آن نسبت است. یک واحد چینه شناسی با اجزاء برابر هر جزء دارای مقدار آنتروپی 100 است و هرچه ترکیب آن سیستم یه یک جزء واحد متمایل می شود، مقدار آنتروپی به صفر نزدیک می شود. (فیزیک)؛ مقدار ماکروسکوپی ترمودینامیکی که در نهایت نمایانگر درجه تصادفی یا کاتوره ای بودن میکروسکوپی یا بی نظمی سیستم می باشد. این مقدار را گیبس به عنوان مقدار انتگرال خارج قسمت دیفرانسیل گرمای جذب شده توسط سیستم تقسیم بر دمای مطلق در مورد هر فرآیند برگشت پذیر تعریف کرد که توسط آن، اجزای سیستم از مرحله ای که در آن، آنتروپی صفر دارند به مرحله مطلوب و دلخواه می رسد. نماد: S. ( رودخانه)؛ کمیتی که به صورت احتمال یک توزیع دلخواه از انرژی به کار رفته درون یا در امتداد جریان رود از سرچشمه یا بخشهای فرودست است. محتمل ترین حالت، وقتی است که رود به تعادل رسیده یا انرژی به یکنواختی توزیع شده باشد.
[نساجی] آنتروپی
[ریاضیات] آنتروپی، کهولت، حالت گرایش به سمت بی نظمی، اختلال و فقدان، هدف در سیستم
[پلیمر] آنتروپی
[آمار] آنتروپی
[ریاضیات] آنتروپی افراز
[آمار] آنتروپی تبدیل
[ریاضیات] آنتروپی درونریختی
[آمار] اصل آنتروپی
...

معنی کلمه Entropy به انگلیسی

entropy
• measure of the level of disorder in a system; amount of unavailable energy in a system (thermodynamics)
• entropy is a state of disorder, confusion, and disorganization; a formal word.

Entropy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهنام غیوری
A thermodynamic quantity that reperestenting amount of energy in system that is longer avilable for doing mechanical works
مهدی نوری
بی نظمی(آشفتگی) یا عدم قطعیت یک سیستم را بیان می‌کند.
محمد حسین مردانی ها
اندازه گیری انرژی درون یک سیستم یا درون یک فرایند، که کارکردی ندارد= انرژی مازاد
حسام
(در تئوری اطلاعات) یک اندازه لگاریتمی از تناسب اطلاعات منتقل شده در یک پیام یا کلام خاص.
عاطفه موسوی
واحد بی نظمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی entropy
کلمه : entropy
املای فارسی : آنتروپی
اشتباه تایپی : ثدفقخحغ
عکس entropy : در گوگل

آیا معنی Entropy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )