انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1021 100 1

Even

تلفظ even
تلفظ even به آمریکایی/ˈIː.vən/ تلفظ even به انگلیسی/ˈiːvn/

معنی: زوج، عدد زوج، اعداد جفت، هموار، مسطح، صاف، درست، مساوی، متعادل، صاف کردن، هموار کردن، واریز کردن، مسطح کردن، حتی، هم، بلکه
معانی دیگر: تخت، ترازمند، یکنواخت، یکدست، هم دیس، جور، همجور، مداوم، (صدا) بی زیروبم، (خلق و خو) آرام، ملایم، میانبود، هم سطح، هم تراز، هم سنگ، هم وزن، ترازو شده، نه بدهکار نه طلبکار، نه دارای سود نه زیان، سر به سر، بی حساب، تلاقی شده، (از نظر انتقام و غیره) برابر، منصفانه، برابرنگرانه، آزرمانه، دادورانه، (شمار یا مقدار یا میزان یا زینه و غیره) برابر، جفت (در برابر: طاق odd)، کامل، بی کم و زیاد، بی کم وکاست، تمام، (برای نشان دادن تشدید یا تاکید) حتی، به درستی که، در حقیقت، دقیقا، همان، (قدیمی) به نام، برابر کردن، مساوی کردن یا شدن، ترازمند کردن، تخت کردن (با: out)، یکنواخت کردن، تنظیم کردن (با: out)، (مهجور) به طور برابر، متساویا، (شعر قدیم) شب، شامگاه، شبانگه، مثل 4و8

بررسی کلمه Even

صفت ( adjective )
عبارات: break even, get even
(1) تعریف: smooth, level, or flat.
مترادف: flat, level, plane, smooth
متضاد: bumpy, uneven

- The new road has an even surface.
ترجمه کاربر [ترجمه عبدالعزیز میرخزیمه] این جادهء جدید سطحی هموار و صاف دارد(مسطح)
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این جاده جدید حتی سطحی نیز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جاده جدید دارای سطحی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The ice was not even and caused the skater to fall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یخ حتی باعث سقوط اسکیت باز هم نشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یخ حتی نبود و اسکیت باز هم افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in the same line or plane; parallel.
مترادف: collateral, flush, parallel
متضاد: uneven
مشابه: equidistant, horizontal, linear, plane

- This painting should be even with the other ones.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این نقاشی باید حتی با بقیه باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این نقاشی باید با دیگران باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: without variations or irregularities; unbroken or continuous.
مترادف: consistent, constant, continuous, equable, unbroken, uniform
متضاد: uneven, variable
مشابه: monotonous, regular, steady

- She spoke in an even tone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با لحنی حتی ملایم‌تر صحبت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او حتی یک لحظه صحبت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: steady; calm.
مترادف: calm, composed, cool, equable, imperturbable, placid, serene, smooth, stable, steady, tranquil, unruffled
متضاد: excitable, mercurial, moody
مشابه: consistent, constant, dispassionate, level, regular, uniform

- They were fortunate to have a boss with an even temperament.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شانس آورده بودن که یه رئیس با خلق و خوی even داشته باشن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها خوش شانس بودند که یک رئیس با خلق و خوی حتی خوب داشته باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: equal in measure.
مترادف: equal, same
متضاد: unequal, uneven
مشابه: commensurate, exact, identical, level, round, similar

- The recipe calls for even amounts of flour and water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دستور پخت نیازمند مقادیر زیادی از آرد و آب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دستور غذا برای مقادیری از آرد و آب نیاز دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: uniformly distributed.
مترادف: consistent, uniform
متضاد: uneven
مشابه: smooth

- She worked carefully to make sure the paint was even.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با دقت کار می‌کرد تا مطمئن شود که رنگ آن حتی رنگ هم دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او با دقت کار کرد تا اطمینان حاصل کند که رنگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: exactly matched.
مترادف: equal, identical, same
متضاد: unequal
مشابه: equivalent, exact, parallel, similar

- The two players seem to be even in their abilities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به نظر می‌رسد که این دو بازیکن در توانایی‌های خود هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به نظر می رسد دو بازیکن حتی در توانایی هایشان هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: able to be divided exactly by two.
متضاد: odd, uneven

- Six is an even number.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شش عدد زوج هم هست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شش عدد حقیقی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(9) تعریف: fair; equitable.
مترادف: disinterested, equitable, fair, honest, impartial, just, square, unbiased, unprejudiced
متضاد: uneven, unfair
مشابه: dispassionate, upright

- I thought it was an even deal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من فکر می‌کردم که این یه معامله بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من فکر کردم این یک معامله حتی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
(1) تعریف: used as an intensive to indicate something surprising or contrary to the expected.
مشابه: indeed, really

- Even the dog wouldn't eat it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حتی سگ هم نمی‌توانست آن را بخورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حتی سگ آن را نمی خورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to a greater degree (used as an intensive in a comparison).
مترادف: still

- She is an even better athlete than her sister.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او نسبت به خواهرش ورزشکاری بهتری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک ورزشکار حتی بهتر از خواهرش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: used as an intensive before though and if.

- Even though I'm not hungry, I feel like eating something.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با اینکه گرسنه نیستم، حس می‌کنم دارم یه چیزی می‌خورم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگرچه من گرسنه نیستم، احساس می کنم چیزی را بخورم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I won't go even if you beg me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حتی اگر به من التماس کنی، نخواهم رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حتی اگر مرا ببخشید، نمیروم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: just like; exactly.
مترادف: exactly, just, precisely
مشابه: expressly

- The situation is even as you describe.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا رحمانی] وضعیت همون طوره که وصف کردی.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این وضعیت حتی همان طور که شما توصیف می‌کنید وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وضعیت حتی زمانی که شما توصیف می کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: at the same moment.
مشابه: already

- He's probably robbing another bank even as we speak.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] احتمالا به محض اینکه ما داریم صحبت می‌کنیم از بانک دیگه دزدی می‌کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او حتی زمانی که صحبت می کند، دیگر بانک را سرقت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: evens, evening, evened
(1) تعریف: to cause to be level, flat, smooth, or without irregularity.
مترادف: grade, level, smooth
مشابه: balance, equalize, lay, plane, square

- The landscapers evened the backyard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] The حیاط پشتی را به تساوی کشاند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زمینگیران در حیاط خلوت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to cause to be equal (often fol. by up).
مترادف: equalize, level, smooth
مشابه: balance

- The other team soon evened up the score.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تیم دیگر به زودی امتیار را هماهنگ کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به زودی تیم دیگری به ثمر رساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: evenly (adj.), evenness (n.)
• : تعریف: to become even.
مترادف: level
مشابه: balance, neutralize, poise

- The paint will even as it dries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رنگ حتی وقتی خشک می‌شود که خشک شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رنگ حتی آن را خشک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Even در جمله های نمونه

1. even and uneven numbers
ترجمه اعداد جفت و اعداد تاق

2. even at the expense of rupturing arab unity
ترجمه حتی به قیمت از هم گسیختن اتحاد اعراب

3. even brave men who saw his might quailed
ترجمه حتی مردان دلیری هم که قدرت او را دیدند خود را باختند.

4. even function
ترجمه تابع زوج

5. even ground
ترجمه زمین صاف

6. even his own parents ill-used him
ترجمه حتی والدین خودش با او بد رفتاری کردند.

7. even if
ترجمه حتی اگر

8. even if i had the money, i wouldn't go for such luxuries as jewelry and gold watches
ترجمه حتی اگر پول داشتم دنبال تجملاتی مثل جواهر و ساعت طلا نمی‌رفتم.

9. even if she was there, i didn't see her
ترجمه اگر هم آنجا بود من او را ندیدم.

10. even if you kill me i will not give up
ترجمه حتی اگر مرا بکشید دست بر نخواهم داشت.

11. even in a crowded movie house i could recognize my father by his cough
ترجمه حتی در سینمای شلوغ هم پدرم را از سرفه‌اش می‌شناختم.

12. even now
ترجمه هم اکنون،حتی حالا

13. even one sniff of this powder can kill a man
ترجمه حتی یک بار استنشاق این گرد می‌تواند انسان را بکشد.

14. even strangers showed reverence toward the old professor
ترجمه حتی غریبه‌ها استاد پیر را تکریم می‌کردند.

15. even the old man enjoyed his lusty moments
ترجمه حتی آن پیرمرد هم از لحظات شهوانی خود بهره‌مند می‌شد.

16. even the president must be amenable to the laws
ترجمه حتی رئیس‌جمهور هم باید در مقابل قانون مسئول باشد.

17. even though he had lived in tehran for many years, his speech was still rather countrified
ترجمه با آنکه سال‌ها در تهران زیسته بود هنوز هم گفتارش تا اندازه‌ای دهاتی بود.

18. even though he is thirty years old, he is still clinging to his parents
ترجمه با آنکه سی سال دارد هنوز به والدینش چسبیده است.

19. even though he was angry he tried to be civil to everyone
ترجمه با آنکه عصبانی بود کوشید نسبت به همه مودب باشد.

20. even though he was baseborn, he gained wealth and position
ترجمه با آنکه اصل و نسبی نداشت به جاه و مقام رسید.

21. even though he was very cagey, he was finally caught by the police
ترجمه با وجود آن که خیلی ناقلا بود بالاخره به چنگ پلیس افتاد.

22. even though i am old, lock me in your arms for a night . . .
ترجمه گرچه پیرم توشبی تنگ در آغوشم گیر . . .

23. even though i didn't agree with him, i liked his candor
ترجمه با آنکه با او موافق نبودم از صداقت او خوشم آمد.

24. even though it was early in the morning, there was a considerable patronage
ترجمه با آنکه صبح زود بود تعداد مشتریان قابل ملاحظه بود.

25. even unto death
ترجمه حتی تا مرگ

26. even a blind pig occasionally picks up an acorn
ترجمه حتی اشخاص بی‌عرضه هم گاهی موفق می‌شوند

27. even distribution
ترجمه توزیع یکنواخت

28. even so
ترجمه با این وجود،در هر صورت

29. even though
ترجمه هر چند،با آن که

30. even up
ترجمه متعادل کردن،برابر کردن

31. an even disposition
ترجمه خلق متعادل

32. an even dollar
ترجمه یک دلار تمام

33. an even exchange
ترجمه مبادله‌ی منصفانه

34. an even kilometer
ترجمه یک کیلومتر کامل،درست یک کیلومتر

35. an even number of shares
ترجمه سهام به تعداد مساوی

36. an even tempo
ترجمه آهنگ (یا ضربه‌های) یکنواخت

37. an even worse mistake
ترجمه اشتباه حتی بدتر

38. he even banters with his grandfather
ترجمه او حتی با پدر بزرگش شوخی دارد.

39. he even bilked his own brother
ترجمه او سر برادر خودش هم کلاه گذاشت.

40. he even deceived his own mother
ترجمه او حتی مادر خود را هم گول می‌زد.

41. he even hoaxed the experts
ترجمه حتی کارشناسان را هم گول زد.

42. he even libeled the prime minister
ترجمه او حتی به نخست وزیر هم تهمت زد.

43. he even negated the testimony of his own son
ترجمه او گواهی پسر خودش را هم انکار کرد.

44. i even eat a pear's core
ترجمه من حتی وسط گلابی را هم می‌خورم.

45. not even by the longest stretch of imagination
ترجمه نه حتی با نهایت گسترش قدرت تخیل

46. not even the brains of oxford can solve this problem
ترجمه حتی مخ‌های آکسفورد هم نمی‌توانند این مسئله را حل کنند.

47. the even motion of the airplane
ترجمه حرکت یکنواخت هواپیما

48. the even tenor of his life
ترجمه مسیر هموار زندگی او

49. they even printed a caricature of the british queen
ترجمه آنها حتی کاریکاتور ملکه‌ی انگلیس را هم چاپ کردند.

50. to even out the soil with a spade
ترجمه با بیل زمین را هموار کردن

51. water even with the pot's rim
ترجمه آب هم‌سطح با لبه‌ی دیگ

52. break even
ترجمه (عامیانه - مسابقات و غیره) مساوی کردن،برابر شدن،سر به سر شدن

53. get even with
ترجمه تلافی کردن،به حساب کسی رسیدن،معامله‌ی به مثل کردن

54. don't imagine even for a moment that i would let you enter without a ticket
ترجمه حتی برای یک لحظه هم تصور نکن که اجازه بدهم بدون بلیط وارد شوی.

55. he can't even read a lick of this
ترجمه او نمی‌تواند حتی یک ذره از این را بخواند.

56. he can't even walk, let alone run!
ترجمه او راه هم نمی‌تواند برود چه برسد به اینکه بدود!

57. he could even tack big ships in heavy weather
ترجمه او می‌توانست حتی کشتی‌های بزرگ را هم در هوای بد مخالف جهت باد بچرخاند.

58. he couldn't even name one african country
ترجمه او نمی توانست حتی یک کشور افریقایی را نام ببرد.

59. he didn't even get a chance to grab a bite of food
ترجمه فرصت اینکه حتی یک لقمه غذا بخورد را هم نداشت.

60. he didn't even give a hint of remorse
ترجمه او حتی اثری از ندامت از خود نشان نداد.

61. he didn't even have the courtesy to apologize
ترجمه حتی آنقدر معرفت نداشت که عذرخواهی کند.

62. he doesn't even have a drop of kindness
ترجمه او حتی یک ذره محبت ندارد.

63. he doesn't even have a penny, let alone a house!
ترجمه آهی در بساط ندارد،چه رسد به خانه و زندگی‌!

64. he doesn't even shrink from hurting his own children
ترجمه او حتی از آزار دادن فرزندان خودش ابا ندارد.

65. it happened even as i predicted
ترجمه درست همان طور که پیش‌بینی کردم اتفاق افتاد.

66. parking or even stopping is fobidden at crossroads
ترجمه سرچهارراه‌ها پارک کردن و حتی توقف کردن قدغن است.

67. she didn't even remember my name!
ترجمه حتی اسم مرا هم یادش نبود!

68. she has even learned to make chinese dishes
ترجمه او درست کردن خوراک چینی را هم یاد گرفته است.

69. there wasn't even a single sail in sight
ترجمه حتی یک کشتی هم به چشم نمی‌خورد.

70. waves abrade even rocks
ترجمه امواج حتی صخره‌ها را هم می‌سایند.

مترادف Even

زوج (اسم)
couple , twin , even , conjunction , pair , spouse , twain
عدد زوج (اسم)
even
اعداد جفت (اسم)
even
هموار (صفت)
plain , even , level , plane , flat , smooth , tabulate
مسطح (صفت)
even , level , plane , flat , flattish , glace , glassy
صاف (صفت)
clean , slick , clear , explicit , plain , even , sleek , glossy , plane , flat , glabrous , smooth , silvery , flattened , limpid , serene , glace , silken , straight-line , unruffled
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised
مساوی (صفت)
adequate , identical , identic , equal , alike , even , level
متعادل (صفت)
moderate , equal , even , equivalent , balanced
صاف کردن (فعل)
clear , fine , filter , face , even , sleek , plane , strain , perk , smooth , shave , hone , percolate , pave , liquidize , unwrap , filtrate , smoothen , sleeken
هموار کردن (فعل)
even , grade , smooth , shim
واریز کردن (فعل)
settle , even , square
مسطح کردن (فعل)
even , level , flatten , tabulate
حتی (قید)
even
هم (قید)
even , too , likewise , both
بلکه (قید)
even , but , rather

معنی عبارات مرتبط با Even به فارسی

حتی اشخاص بی عرضه هم گاهی موفق می شوند
توزیع یکنواخت
اول غروب، اول مغرب، شامگاه
منصف، بیطرف، منصفانه
بیطرفی
اگر هم، ولو انکه
ولواینکه
(در قمار و بخت آزمایی) بخت پنجاه درصد، فرصت برابر
توازن زوج
بررسی توازن زوج
(گیاه شناسی - شکل برگ) پری هم نزد، شانه ای متقارن
با این وجود، در هر صورت
گونه ای رقص جدید که همراه است با عملیات آکروباتیک و چرخش های تند، عدول یا سرپیچی (از سنت یا روش و غیره)، جدا شده، جدایی گرای، انشعابی، ترک، (تئاتر و غیره) زودشکن (اشیای قلابی که در صحنه های زد و خورد و غیره به آسانی و به طور بی خطر شکسته یا متلاشی می شوند)، (عامیانه - مسابقات و غیره) مساوی کردن، برابر شدن، سر به سر شدن، بی سود و زیان شدن، صافی درامدن، سربسرشدن
بازی طاق یا جفت
اینجوری بی حساب میشیم
حالا با هم بی حساب شدیم

معنی Even در دیکشنری تخصصی

even
[عمران و معماری] یکدست کردن - یکنواخت کردن - همواری - مسطح - هموار
[نساجی] یکنواختی رنگ منسوج رنگ شده - اصطلاحی برای بیان یکنواختی رنگ و یا چاپ در سطح پارچه
[ریاضیات] زوج، حتی، هموار، جفت
[نساجی] کوک نیمه درشت
[عمران و معماری] اتکای یکنواخت
[کامپیوتر] برنامه رویدادی .
[شیمی] تابع زوج
[ریاضیات] تابع زوج، تابع متقارن
[برق و الکترونیک] هماهنگ زوج هماهنگی که بسامد آن مضرب زوجی از بسامد بنیادی است .
[ریاضیات] عدد صحیح زوج
[ریاضیات] انعکاس زوج
[ریاضیات] عدد زوج
[شیمی] زوجیت جفت
[کامپیوتر] مقایسته زوج ، توازن زوج .
[ریاضیات] بیت توازن زوج
[ریاضیات] سر به سر شدن، بی سود، سر به سر
[ریاضیات] زوج الزوج
[ریاضیات] زوج الفرد

معنی کلمه Even به انگلیسی

even
• become even; make even; make level, smooth; balance
• smooth, straight, level; parallel; equal; uniform; consistent; calm, not easily excited or angered; fair; divisible by two, able to be divided exactly by two (mathematics)
• yet, still
• you use even to emphasize that what precedes it or follows it in the sentence is surprising.
• you use even with comparative adjectives for emphasis.
• if a measurement or rate is even, it stays at about the same level.
• even surfaces are smooth and flat.
• if there is an even distribution or division of something, each person, group, or area involved has an equal amount.
• if a contest or competition is even, the people taking part are all equally skilful.
• an even number can be divided exactly by the number two.
• see also evening.
• if there is an even chance of something happening, the probability of it happening or not happening is equal.
• you use even if or even though to indicate that a particular fact does not make the rest of your statement untrue.
• you use even so to introduce a surprising fact that relates to what you have just said.
• if you say you will get even with someone, you mean that you intend to harm them because they have harmed you; an informal expression.
• when an amount of something evens out or when you even it out, it becomes more evenly distributed or steadier.
even as i stood there
• at the very moment that i stood there
even before he was born
• from his mother's womb, while yet unborn
even flow
• flow which moves at about the same speed all the time
even haezer
• section from the halacha (jewish religious laws) concerning family relations
even handed
• someone who is even-handed is completely fair, especially when they are judging or testing other people.
even harder
• abundance of hardship, excessively difficult, even more severe
even if
• still, even though
even number
• number that is exactly divisible by two; equal number
even shushan
• hebrew teacher and lexicographer
even so
• still, yet
break even
• finish with no losses; end in a tie, end with an equal score
get even
• repay in kind, get revenge, square accounts with
hold the scales even
• maintain justice and equality
odd and even
• divisible by 2 and not divisible by 2 (about numbers)

Even را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Even

Zohre😻 ١٦:١٩ - ١٣٩٦/٠٤/٢٣
(در آغاز جمله برای بیان حالت تاکید): در نهایت
مثال:
Even a formal suggestion system doesn't work
در نهایت روش طرح پیشنهاد به صورت رسمی هم راه به جایی نمی‌برد.
|

Jimin ١٨:٢٨ - ١٣٩٦/٠٨/١٤
اتفاق، رویداد، حادثه
|

a.r ١٦:٤٨ - ١٣٩٧/٠٧/٠٧
evenly; still; yet; just; fully or quite; indeed; exactly or precisely
|

حدیث ایران ١٤:٥٣ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩
یکنواخت - صاف - هموار
|

مقداد سلمانپور ١٥:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
Even chance
شانس پنجاه پنجاه
شانس برابر
|

سید محمد هاشمی ٠٦:٠٥ - ١٣٩٧/١٢/١٤
(برای نشان دادن تاکید یا تشدید) تازشم

Cambridge:👇👇👇👇👇
used to show that something is surprising, unusual, unexpected, or extreme.

Eg: she didn't even remember my name!
تازشم اسمم رو هم یادش نبود!

Eg: I haven't even told you the best part.
تازشم، بهترین قسمتش رو بهت نگفته ام.
|

Zohre ١٨:٢٧ - ١٣٩٧/١٢/٢١
حتی
|

کاربر آبادیس ١٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
get even
به دست آوردن
تلافی کردن، انتقام گرفتن
|

زهرايعقوبيان ٠٠:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٤
Adj- يكسان
Adv- حتي
n- عدد زوج
* با event به معناي اتفاق و رويداد اشتباه گرفته نشود*
|

پیشنهاد شما درباره معنی Even



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی even
کلمه : even
املای فارسی : ایون
اشتباه تایپی : ثرثد
عکس even : در گوگل


آیا معنی Even مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )