برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1192 100 1

Even

/ˈIː.vən/ /ˈiːvn/

معنی: زوج، عدد زوج، اعداد جفت، هموار، مسطح، صاف، درست، مساوی، متعادل، صاف کردن، هموار کردن، واریز کردن، مسطح کردن، حتی، هم، بلکه
معانی دیگر: تخت، ترازمند، یکنواخت، یکدست، هم دیس، جور، همجور، مداوم، (صدا) بی زیروبم، (خلق و خو) آرام، ملایم، میانبود، هم سطح، هم تراز، هم سنگ، هم وزن، ترازو شده، نه بدهکار نه طلبکار، نه دارای سود نه زیان، سر به سر، بی حساب، تلاقی شده، (از نظر انتقام و غیره) برابر، منصفانه، برابرنگرانه، آزرمانه، دادورانه، (شمار یا مقدار یا میزان یا زینه و غیره) برابر، جفت (در برابر: طاق odd)، کامل، بی کم و زیاد، بی کم وکاست، تمام، (برای نشان دادن تشدید یا تاکید) حتی، به درستی که، در حقیقت، دقیقا، همان، (قدیمی) به نام، برابر کردن، مساوی کردن یا شدن، ترازمند کردن، تخت کردن (با: out)، یکنواخت کردن، تنظیم کردن (با: out)، (مهجور) به طور برابر، متساویا، (شعر قدیم) شب، شامگاه، شبانگه، مثل 4و8

بررسی کلمه Even

صفت ( adjective )
عبارات: break even, get even
(1) تعریف: smooth, level, or flat.
مترادف: flat, level, plane, smooth
متضاد: bumpy, uneven

- The new road has an even surface.
[ترجمه عبدالعزیز میرخزیمه] این جادهء جدید سطحی هموار و صاف دارد(مسطح)
|

[ترجمه ترگمان] این جاده جدید حتی سطحی نیز دارد
[ترجمه گوگل] جاده جدید دارای سطحی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The ice was not even and caused the skater to fall.
[ترجمه ترگمان] یخ حتی باعث سقوط اسکیت باز هم نشد
[ترجمه گوگل] یخ حتی نبود و اسکیت باز هم افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in the same line or plane; parallel.
مترادف: collateral, flush, parallel
متضاد: uneven
مشابه: equidistant, horizontal, linear, plane

- This painting sh ...

واژه Even در جمله های نمونه

1. even and uneven numbers
اعداد جفت و اعداد تاق

2. even at the expense of rupturing arab unity
حتی به قیمت از هم گسیختن اتحاد اعراب

3. even brave men who saw his might quailed
حتی مردان دلیری هم که قدرت او را دیدند خود را باختند.

4. even function
تابع زوج

5. even ground
زمین صاف

6. even his own parents ill-used him
حتی والدین خودش با او بد رفتاری کردند.

7. even if
حتی اگر

8. even if i had the money, i wouldn't go for such luxuries as jewelry and gold watches
حتی اگر پول داشتم دنبال تجملاتی مثل جواهر و ساعت طلا نمی‌رفتم.

9. even if she was there, i didn't see her
اگر هم آنجا بود من او را ندیدم.

10. even if you kill me i will not give up
حتی اگر مرا بکشید دست بر نخواهم داشت.

11. even in a crowded movie house i could recognize my father by his cough
حتی در سینمای شلوغ هم پدرم را از سرفه‌اش می‌شناختم.

12. even now
هم اکنون،حتی حالا

13. even one sniff of this powder can kill a man
...

مترادف Even

زوج (اسم)
couple , twin , even , conjunction , pair , spouse , twain
عدد زوج (اسم)
even
اعداد جفت (اسم)
even
هموار (صفت)
plain , even , level , plane , flat , smooth , tabulate
مسطح (صفت)
even , level , plane , flat , flattish , glace , glassy
صاف (صفت)
clean , slick , clear , explicit , plain , even , sleek , glossy , plane , flat , glabrous , smooth , silvery , flattened , limpid , serene , glace , silken , straight-line , unruffled
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised
مساوی (صفت)
adequate , identical , identic , equal , alike , even , level
متعادل (صفت)
moderate , equal , even , equivalent , balanced
صاف کردن (فعل)
clear , fine , filter , face , even , sleek , plane , strain , perk , smooth , shave , hone , percolate , pave , liquidize , unwrap , filtrate , smoothen , sleeken
هموار کردن (فعل)
even , grade , smooth , shim
واریز کردن (فعل)
settle , even , square
مسطح کردن (فعل)
even , level , flatten , tabulate
حتی (قید)
even
هم (قید)
even , too , likewise , both
بلکه (قید)
even , but , rather

معنی عبارات مرتبط با Even به فارسی

حتی اشخاص بی عرضه هم گاهی موفق می شوند
توزیع یکنواخت
اول غروب، اول مغرب، شامگاه
منصف، بیطرف، منصفانه
بیطرفی
اگر هم، ولو انکه
ولواینکه
(در قمار و بخت آزمایی) بخت پنجاه درصد، فرصت برابر
توازن زوج
بررسی توازن زوج
(گیاه شناسی - شکل برگ) پری هم نزد، شانه ای متقارن
با این وجود، در هر صورت
(عامیانه - گاهی با s بزرگ) برابر، سر به سر، بی حساب، نه من نه تو (even stephen هم می نویسند)
آرام، متعادل، متین، هموارخوی
هر چند، ب ...

معنی Even در دیکشنری تخصصی

even
[عمران و معماری] یکدست کردن - یکنواخت کردن - همواری - مسطح - هموار
[نساجی] یکنواختی رنگ منسوج رنگ شده - اصطلاحی برای بیان یکنواختی رنگ و یا چاپ در سطح پارچه
[ریاضیات] زوج، حتی، هموار، جفت
[نساجی] کوک نیمه درشت
[عمران و معماری] اتکای یکنواخت
[کامپیوتر] برنامه رویدادی .
[شیمی] تابع زوج
[ریاضیات] تابع زوج، تابع متقارن
[برق و الکترونیک] هماهنگ زوج هماهنگی که بسامد آن مضرب زوجی از بسامد بنیادی است .
[ریاضیات] عدد صحیح زوج
[ریاضیات] انعکاس زوج
[ریاضیات] عدد زوج
[شیمی] زوجیت جفت
[کامپیوتر] مقایسته زوج ، توازن زوج .
[ریاضیات] بیت توازن زوج
[ریاضیات] سر به سر شدن، بی سود، سر به سر
[ریاضیات] زوج الزوج
unevenly even ...

معنی کلمه Even به انگلیسی

even
• become even; make even; make level, smooth; balance
• smooth, straight, level; parallel; equal; uniform; consistent; calm, not easily excited or angered; fair; divisible by two, able to be divided exactly by two (mathematics)
• yet, still
• you use even to emphasize that what precedes it or follows it in the sentence is surprising.
• you use even with comparative adjectives for emphasis.
• if a measurement or rate is even, it stays at about the same level.
• even surfaces are smooth and flat.
• if there is an even distribution or division of something, each person, group, or area involved has an equal amount.
• if a contest or competition is even, the people taking part are all equally skilful.
• an even number can be divided exactly by the number two.
• see also evening.
• if there is an even chance of something happening, the probability of it happening or not happening is equal.
• you use even if or even though to indicate that a particular fact does not make the rest of your statement untrue.
• you use even so to introduce a surprising fact that relates to what you have just said.
• if you say you will get even with someone, you mean that you intend to harm them because they have harmed you; an informal expression.
• when an amount of something evens out or when you even it out, it becomes more evenly distributed or steadier.
even as i stood there
• at the very moment that i stood there
even before he was born
• from his mother's womb, while yet unborn
even flow
• flow which moves at about the same speed all the time
even haezer
• section from the halacha (jewish religious laws) concerning family relations
even handed
• someone who is ...

Even را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Zohre😻
(در آغاز جمله برای بیان حالت تاکید): در نهایت
مثال:
Even a formal suggestion system doesn't work
در نهایت روش طرح پیشنهاد به صورت رسمی هم راه به جایی نمی‌برد.
Jimin
اتفاق، رویداد، حادثه
a.r
evenly; still; yet; just; fully or quite; indeed; exactly or precisely
حدیث ایران
یکنواخت - صاف - هموار
مقداد سلمانپور
Even chance
شانس پنجاه پنجاه
شانس برابر
سید محمد هاشمی
(برای نشان دادن تاکید یا تشدید) تازشم

Cambridge:👇👇👇👇👇
used to show that something is surprising, unusual, unexpected, or extreme.

Eg: she didn't even remember my name!
تازشم اسمم رو هم یادش نبود!

Eg: I haven't even told you the best part.
تازشم، بهترین قسمتش رو بهت نگفته ام.
Zohre
حتی
کاربر آبادیس
get even
به دست آوردن
تلافی کردن، انتقام گرفتن
زهرايعقوبيان
Adj- يكسان
Adv- حتي
n- عدد زوج
* با event به معناي اتفاق و رويداد اشتباه گرفته نشود*
Matin
حتی
used for emphasizing sth that is surprising
ناصر
(در شرایط یکسان)
دقیقا این کلمه نیست اما این حس رو انتقال میده
Map
اصلا
Is there even a way

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی even
کلمه : even
املای فارسی : ایون
اشتباه تایپی : ثرثد
عکس even : در گوگل

آیا معنی Even مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )