انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1018 100 1

Expense

تلفظ expense
تلفظ expense به آمریکایی/ɪkˈspens/ تلفظ expense به انگلیسی/ɪksˈpɛns/

معنی: هزینه، خرج، بر امد، مصرف
معانی دیگر: مبلغ، اجرت، پرداخت، (مهجور) مصرف، گسارش، هدر دادن، مایه ی خرج، موجب هزینه، (جمع) مخارج، هزینه ها (به ویژه هزینه های مربوط به امور بازرگانی یا اداری یا ملکی)، به عنوان هزینه ذکر کردن، (در فهرست مخارج) وارد کردن، به حساب گذاشتن، مخارج مصرف، فدیه

بررسی کلمه Expense

اسم ( noun )
عبارات: at the expense of
(1) تعریف: something given or paid out, such as money, effort, or time, esp. in return for something else; cost.
مترادف: cost, expenditure, outlay
مشابه: disbursement, loss, reckoning

(2) تعریف: a cause of giving or paying out.
مترادف: cost
مشابه: charge, debit, price

(3) تعریف: loss or sacrifice.
مترادف: cost, loss, price, sacrifice
مشابه: detriment, forfeit, toll

- She gained fame at the expense of privacy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به قیمت حفظ حریم خصوصی شهرت کسب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او شهرت را به خاطر حفظ حریم خصوصی به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (often pl.) money cost incurred by the performance of work.
مترادف: allowance
مشابه: cost, expense account, outlay, overhead

واژه Expense در جمله های نمونه

1. the expense of spirit in a waste of shame
ترجمه (شکسپیر) به هدر دادن روح در باتلاقی از شرم

2. at the expense of
ترجمه به حساب،به هزینه‌ی،به قیمت

3. even at the expense of rupturing arab unity
ترجمه حتی به قیمت از هم گسیختن اتحاد اعراب

4. he padded the expense account
ترجمه او در صورت هزینه‌ها دست برد (و آنها را بیشتر جلوه داد).

5. to load an expense account
ترجمه در صورت هزینه‌ها دستکاری کردن

6. at great (little) expense
ترجمه با هزینه‌ی بسیار (یا کم)

7. she put me to the expense of a new car
ترجمه خرج یک اتومبیل تازه را به‌گردنم گذاشت.

8. a car can be a considerable expense
ترجمه اتومبیل می‌تواند خیلی خرج داشته باشد.

9. to purchase one's life at the expense of one's honor
ترجمه با از دست دادن شرافت جان خود را خریدن

10. he wanted to spare his parents the expense of sending him to college
ترجمه او می‌خواست هزینه‌ی دانشگاه رفتن خود را به والدینش تحمیل نکند.

11. he was sent to school at government's expense as reparation for the death of his father
ترجمه برای جبران مرگ پدرش او را به خرج دولت به مدرسه فرستادند.

12. it is not wise to achieve economy at the expense of quality
ترجمه صرفه جویی با فدا کردن کیفیت عاقلانه نیست.

13. he was successful in business but it was done at the expense of his health
ترجمه او در کاسبی موفق بود ولی این موفقیت به قمیت سلامتی او تمام شد.

14. He traveled at his company's expense.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به خرج شرکتش سفر کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در هزینه شرکتش سفر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. They purchased life at the expense of honour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها زندگی را به قیمت شرف خریداری کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها زندگی را با هزینه افتخار خریداری کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He's arranged everything, no expense spared.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ترتیب همه چیز را داده و هیچ هزینه‌ای ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همه چیز را مرتب کرده است، هیچ هزینه ای خراب نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Expense does not necessarily indicate worth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزینه‌ها لزوما نشان‌دهنده ارزش نیستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه لزوما نشانگر ارزش نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The bridge was built at public expense.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پل با هزینه عمومی ساخته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پل در هزینه عمومی ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The results are well worth the expense.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نتایج به خوبی به خرج داده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نتایج به خوبی به ارزش هزینه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. She rationalized the expense by saying that the costly carpet she had bought would last longer than a cheaper one.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او این هزینه را توجیه کرد و گفت که این فرش گران‌قیمت که او خریده بود بیشتر از قیمت ارزان‌تر تمام می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او این هزینه را تصدیق کرد و گفت که فرش پر هزینه ای که او خریداری کرده، طولانی تر از ارزان تر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Expense

هزینه (اسم)
expenditure , tab , charge , cost , outgo , disbursement , expense , outlay , toll , voucher
خرج (اسم)
expenditure , charge , cost , outgo , disbursement , expense , outlay , input
بر امد (اسم)
expenditure , issue , result , consequence , expense , outcome
مصرف (اسم)
expenditure , use , utilization , expense , consumption , waster , expenditures , expenses

معنی عبارات مرتبط با Expense به فارسی

صورت مخارج، صورت هزینه، حساب هزینه، حساب خرج

معنی Expense در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] هزینه
[ریاضیات] هزینه، خرج
[حسابداری] کارتهای تجزیه و تحلیل هزینه های سربار کارخانه
[حسابداری] وقوع هزینه
[حسابداری] هزینه انجام امور تجاری
[حسابداری] شناخت هزینه
[حسابداری] شناسائی هزینه مالیات در دوره جاری
[حسابداری] هزینه مطالبات مشکوک الوصول
[حسابداری] هزینه مطالبات سوخت شده
[حسابداری] هزینه تجاری
[حسابداری] هزینه تخفیف تشویقی
[ریاضیات] هزینه ی جاری
[حسابداری] انتقال هزینه مالیات به دوره های بعد
[ریاضیات] هزینه ی تحویل
[حسابداری] هزینه استهلاک -
[ریاضیات] هزینه ی استهلاک
[حسابداری] هزینه تسهیلات بلااستفاده

معنی کلمه Expense به انگلیسی

expense
• cost, price, payment
• expense is the money that something costs or that you need to pay for something.
• your expenses are the money you spend while doing something connected with your work, which is paid back to you afterwards.
• if you do something at someone's expense, they provide the money for it.
• if you make a joke at someone's expense, you do it to make them seem foolish.
• if you achieve something at someone's expense, you do it in a way that harms them.
expense account
• account or list of expenses incurred in doing business outside of the office, account of expenses reimbursable to an employee
• an expense account is an arrangement that is made by the company you work for, which allows you to spend their money on things that are part of your job, for example travelling or looking after their clients.
expense voucher
• document certifying expenditures
at his expense
• causing him trouble, to his detriment
financial expense
• action that requires an outlay of money
laugh at my expense
• laugh at me, use me as a source for jokes, laugh at my situation
special expense
• expense which does not result from the ongoing activity of a business

Expense را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Expense

مسعود زهدی ١٤:١٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٧
هزینه جاری (هزینه کسرشونده از درآمد دوره مالی)- به حساب جاری منظورکردن(انتقال هزینه دارایی ثابت از ترازنامه به سود زیان)
|

مقداد سلمانپور ١٤:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/٢٨
هزینه (عملیاتی یا جاری).
(Operating Expense( Opex
به معنای هزینه های عملیاتی یا جاری است.
مقایسه کنید با
Expenditure
در
(Capital Expenditure ( Capex
به معنای هزینه های سرمایه ای یا هزینه های احداث.
به تفاوت مفهوم Expenditure و Expense دقت کنید.
|

پیشنهاد شما درباره معنی Expense



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی expense
کلمه : expense
املای فارسی : اخپنس
اشتباه تایپی : ثطحثدسث
عکس expense : در گوگل


آیا معنی Expense مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )