انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 951 100 1

Explain

تلفظ explain
تلفظ explain به آمریکایی/ɪkˈspleɪn/ تلفظ explain به انگلیسی/ɪkˈspleɪn/

معنی: تصریح کردن، روشن کردن، فهماندن، توضیح دادن، تعبیر کردن، معنی کردن، شرح دادن، با توضیح روشن کردن، مطلبی را فهماندن
معانی دیگر: بیان کردن، بازنمود کردن، ویچاردن، دیماساندن، توجیه کردن، (برای کاری) دلیل آوردن، انگیزه نمایی کردن، تفسیر کردن، سفرنگیدن

بررسی کلمه Explain

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: explains, explaining, explained
(1) تعریف: to make clear in speech or writing; make plain or understandable by analysis or description.
مترادف: elucidate, explicate, show, spell out
متضاد: obfuscate
مشابه: account, amplify, clarify, define, delineate, demonstrate, exhibit, get across, interpret, simplify, translate, unravel, untangle

- The instructor explained the operation of the engine to the students.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مربی عملیات موتور را برای دانش آموزان توضیح داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این معلم عملیات موتور را برای دانش آموزان توضیح داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Your supervisor will explain to you what the job involves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سرپرست شما برای شما توضیح خواهد داد که کار چه چیزی را در بر دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سرپرست شما به شما توضیح می دهد که این کار شامل چه چیزی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The flight attendant explained how the exit doors can be opened.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مهماندار هواپیما توضیح داد که چگونه در خروجی می‌تواند باز شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خدمه پرواز توضیح داد که چگونه درب های خروجی را می توان باز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She finally explained why she could not marry him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بالاخره توضیح داد که چرا نمی‌تواند با او ازدواج کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در نهایت توضیح داد که چرا او نمی تواند با او ازدواج کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The instructions explain how to combine the ingredients.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دستورالعمل نحوه ترکیب مواد را توضیح می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دستورالعمل ها توضیح می دهند که چگونه مواد تشکیل دهنده را ترکیب کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to give reasons for.
مترادف: account for, rationalize
مشابه: account, amplify, defend, justify, vindicate, warrant

- Please explain your absence from the meeting this morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لطفا غیبت شما رو از جلسه امروز صبح توضیح بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لطفا این جلسه را امروز از صبح بخواهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He could not explain his wife's leaving--hadn't he always been a good husband to her?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نمی‌توانست توضیح بدهد که همسرش رفته‌است - او همیشه شوهر خوبی برای او نبود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نمی تواند توضیح بدهد که همسرش ترک کرده است - آیا او همواره شوهر خوبی برای او نبود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to say as a reason.

- She wondered why he was late, and he explained that he missed the bus.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در این فکر بود که چرا دیر کرده‌است، و توضیح داد که اتوبوس را از دست داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تعجب کرد که چرا دیر کرد، و او توضیح داد که او اتوبوس را از دست داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I have already explained that we are not equipped to handle such large orders.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من قبلا توضیح دادم که ما برای رسیدگی به چنین دستور بزرگ تجهیز نشده ایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من قبلا توضیح دادم که ما برای رسیدگی به چنین سفارشات بزرگ مجهز نیستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The manager explained to them that the large table was reserved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مدیر به آن‌ها توضیح داد که میز بزرگ رزرو شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مدیر به آنها توضیح داد که میز بزرگ رزرو شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to tell the meaning or significance of.
مترادف: account for
مشابه: account, interpret

- The student understood the paragraph after the teacher explained the idioms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانش‌آموز این پاراگراف را بعد از توضیح اصطلاحات معلم دریافت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانش آموز این بند را پس از معلم توضیحات اصطلاحات را درک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Scientists have often observed this phenomenon, but they cannot explain it yet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانشمندان اغلب این پدیده را مشاهده کرده‌اند، اما هنوز نمی‌توانند آن را توضیح دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانشمندان اغلب این پدیده را مشاهده می کنند، اما هنوز نمی توانند توضیح دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I liked the poem once it was explained to me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمانی که برایم توضیح داده شد، شعر را دوست داشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از آنکه من برایش توضیح دادم، شعر را دوست داشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: explainable (adj.)
عبارات: explain away
• : تعریف: to make a clarification or give an explanation.
مترادف: elucidate
مشابه: amplify, decipher, demonstrate, expound, interpret

- She knew her parents were puzzled, but she did not explain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او می‌دانست که پدر و مادرش گیج شده‌اند، اما او توضیح نداد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او می دانست که والدینش گیج شده اند، اما او توضیح نمی دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Could you explain again about the stock market crash?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میتونی دوباره در مورد سقوط بازار بورس توضیح بدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] می توانید دوباره در مورد سقوط بازار سهام توضیح دهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Explain در جمله های نمونه

1. explain this poem to me!
ترجمه این شعر را برایم تفسیر کن‌!

2. explain away
ترجمه توجیه کردن،بهانه آوردن،(اشتباه و غیره‌ی خود را) کم اهمیت جلوه دادن

3. explain oneself
ترجمه 1- منظور خود را بیان کردن 2- اعمال خود را توجیه کردن

4. to explain a joke is to kill it
ترجمه توضیح دادن لطیفه اثر آن را ازبین می‌برد.

5. to explain how a machine operates
ترجمه طرز کار یک موتور را توضیح دادن

6. to explain one's stand
ترجمه موضع خود را تشریح کردن

7. can you explain the significance of this part of the contract?
ترجمه آیا می‌توانی فحوای این قسمت از قرارداد را توضیح بدهی‌؟

8. akbar could not explain his attraction for zary
ترجمه اکبر نمی توانست شیفتگی خود را نسبت به زری توصیف کند.

9. he promised to explain the secret of his success
ترجمه او قول داد که راز موفقیت خو را شرح بدهد.

10. he was unable to explain his strange conduct
ترجمه او قادر نبود رفتار عجیب و غریب خود را توجیه کند.

11. your mission is to explain to them our goals
ترجمه ماموریت شما این است که هدف‌های ما را برای آنها تشریح کنید.

12. please bear with me as i explain
ترجمه لطفا صبر کنید تا توضیح بدهم.

13. Would you explain yourself a little?
ترجمه کاربر [ترجمه ترانه] آیا میتونی یکم راجب خودت توضیح بدی ؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه کم واسه خودت توضیح میدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا کمی خود را توضیح دهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. First, I'll explain the rules of the game.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اول قوانین بازی رو توضیح میدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اول، من قواعد بازی را توضیح خواهم داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. You're wasting your time trying to explain it to him .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو داری وقتت رو تلف می‌کنی تا براش توضیح بدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما وقت خود را صرف تلاش برای توضیح آن به او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. How could he explain his abrupt disappearance from the party?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چطور می‌توانست ناپدید شدن ناگهانی او از مهمانی را توضیح دهد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه او می تواند ناپدید شدن ناگهانی خود را از حزب توضیح دهد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The difficulties women encounter with their doctors partly explain why so many of us are looking to alternative therapies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشکلاتی که زنان با پزشکان خود روبرو می‌شوند تا حدودی علت آن را توضیح می‌دهند که چرا بسیاری از ما به دنبال روش‌های درمانی دیگر هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشکلات زنان با پزشکان آنها تا حدودی توضیح میدهند که چرا بسیاری از ما به دنبال درمانهای جایگزین هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. 'Let me explain!' he added helpfully.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]! بذار توضیح بدم او جمله‌اش را اضافه کرد:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'بگذار توضیح بدهم!' او با کمک اضافه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. He tried to explain to her, but she brushed him off impatiently.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کرد برایش توضیح دهد، اما با بی‌حوصلگی او را کنار زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سعی کرد به او توضیح دهد، اما او با بی اعتنایی به او زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. How do you explain the apparent discrepancies between the money and the receipts?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چطور این اختلاف ظاهری بین پول و the رو توضیح میدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه اختلافات ظاهری بین پول و رسید را توضیح می دهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. These accounts are utterly incomprehensible. Can you explain them to me?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حساب‌ها مطلقا نامفهوم است میتونی برام توضیح بدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این حسابها کاملا غیر قابل درک است آیا می توانید آنها را به من توضیح دهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Evolution can explain the past, but it can never predict the future.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اوولوشن می‌تواند گذشته را توضیح دهد، اما هرگز نمی‌تواند آینده را پیش‌بینی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تکامل می تواند گذشته را توضیح دهد، اما هرگز نمی تواند آینده را پیش بینی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Explain

تصریح کردن (فعل)
affirm , restate , clarify , explain , reiterate , specify , stipulate
روشن کردن (فعل)
light , clear , clarify , explain , lighten , ignite , brighten , turn on , illuminate , elucidate , refresh , enucleate , explicate , enlighten , illume , illumine , upstart , relume
فهماندن (فعل)
show , explain , cause to understand , give to understand , inculcate
توضیح دادن (فعل)
clear , illustrate , clarify , explain , state , elucidate , enucleate , explicate
تعبیر کردن (فعل)
put , explain , comment , read , phrase , construe
معنی کردن (فعل)
explain , define , signify , interpret , translate , denote , give the meaning
شرح دادن (فعل)
give , relate , depict , illustrate , demonstrate , explain , detail , describe , narrate , fill in
با توضیح روشن کردن (فعل)
explain
مطلبی را فهماندن (فعل)
explain

معنی عبارات مرتبط با Explain به فارسی

توجیه کردن، بهانه آوردن، (اشتباه و غیره ی خود را) کم اهمیت جلوه دادن
1- منظور خود را بیان کردن 2- اعمال خود را توجیه کردن

معنی Explain در دیکشنری تخصصی

explain
[ریاضیات] توضیح دادن، شرح دادن
[ریاضیات] علت را بیان کردن، علت را بیان کنید

معنی کلمه Explain به انگلیسی

explain
• illustrate, elucidate, interpret, describe
• if you explain something, you give details about it so that it can be understood.
• if you explain something that has happened, you give reasons for it.
• if you explain away a mistake, you try to indicate that it is not very important or that it is not really your fault.
explain away
• make clear, elucidate, clarify, justify, excuse
explain oneself
• give information about oneself, account for one's behavior or actions, make oneself understandable, express oneself
decline to explain
• refuse to explain

Explain را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Explain

نقوی ٢٣:٣٠ - ١٣٩٧/٠٣/١٥
تبیین کردن
|

Ros ١٠:٣٢ - ١٣٩٧/٠٣/٢٢
توضیح دادن
|

mitra ١٠:١٩ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦
آسان سازی مساله
|

samiyeh ١٢:٤٠ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦
تعبیر کردن
|

Paniz ١٤:٤٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
make something clear or easy to understand
|

فیض ٢٣:٠٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦
شفاف سازی
|

MeysaM ١٢:١٢ - ١٣٩٧/١١/١٨
Explain
توضیح دادن
|

Zahra ٠٢:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢
Explain yourself
خودتو معرفی کن
|

M ١٢:٥١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
توضیح دادن چیزی
|

Reyhaneh_hiii ١٦:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٤
Make something clear or easy to understand
|

😍😘e.y😘😍 ١٣:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥
توضیح دادن،شفاف سازی
🔎🔍
Make something clear or easy to understand.
|

ERFAN ١٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
توضیح دادن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Explain



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی explain
کلمه : explain
املای فارسی : اخپلین
اشتباه تایپی : ثطحمشهد
عکس explain : در گوگل


آیا معنی Explain مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )