برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1357 100 1

eat

/ˈiːt/ /iːt/

معنی: تحلیل رفتن، غذا خوردن، مصرف کردن، خوردن
معانی دیگر: خوردن (در مورد آبگونه ها بجز سوپ و غیره می گویند: drink)، شام (یا صبحانه یا ناهار) صرف کردن، نابود کردن، (گاهی با: up یا into) تحلیل رفتن یا بردن، خوردن (مثل اسید و تیزاب)، تباه کردن یا شدن، (با -self) با خوردن ... شدن، (امریکا - خودمانی) نگران کردن، به خون دل خوردن انداختن، (عامیانه - ضرر یا وام یا بدهی و غیره) به عهده گرفتن، تقبل کردن، روی دست کسی ماندن

بررسی کلمه eat

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: eats, eating, ate, eaten
(1) تعریف: to consume (food) through the mouth.
مترادف: consume, ingest, swallow
مشابه: bite, chew, devour, sup, take, touch

- I only eat toast in the morning, so I'm quite hungry by lunchtime.
[ترجمه ترگمان] صبح‌ها فقط نان برشته می‌خورم و بعد از ناهار حسابی گرسنه‌ام
[ترجمه گوگل] من فقط صبحانه بخورم، بنابراین من ناهار را خیلی گرسنه می بینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Some of my friends don't eat meat.
[ترجمه ترگمان] بعضی از دوستام گوشت نمیخورن
[ترجمه گوگل] برخی از دوستان من گوشت نمی خورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to destroy through wearing away; corrode.
مترادف: corrode, deteriorate, wear
مشابه: bite, consume, decay, gnaw, rot, rust

- Rust eats metal.
[ترجمه ترگمان] (راست)فلز می‌خورد
[ترجمه گوگل] زنگ خوردن فلز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه eat در جمله های نمونه

1. eat enough food to maintain your health
آنقدر خوراک بخور که سلامتی خود را حفظ کنی.

2. eat less meat and more vegetables
گوشت قرمز کمتر و سبزیجات بیشتر بخور.

3. eat some!
قدری بخور!

4. eat the cake but don't spill the crumbs!
کیک را بخور ولی تکه‌های آن را نریز!

5. eat what you like!
هر چیزی را که دوست داری بخور!

6. eat what you please
هر چه میل داری بخور.

7. eat your dinner, there's a good boy!
شامت را بخور - چه پسر خوبی‌!

8. eat away
ساییده یا فرسوده کردن،(فلز و غیره) خوردن

9. eat crow
(عامیانه) شرمنده شدن،به اشتباه خود اعتراف کردن

10. eat humble pie
فروتنی کردن (به ویژه با توبه و اذعان به لغزش‌های خود)،خود را حقیر کردن

11. eat in
در خانه خوراک خوردن (در برابر eat out)

12. eat like a bird
کم خوراک بودن

13. eat like a horse
پرخوری کردن،مثل گاو خوردن

14. eat one's heart out
...

مترادف eat

تحلیل رفتن (فعل)
dwindle , gnaw , consume , assimilate , die down , eat , emaciate
غذا خوردن (فعل)
chop , meal , consume , eat , chow down
مصرف کردن (فعل)
use , waste , consume , eat , expend , use up
خوردن (فعل)
fit , gnaw , feed , strike , hit , match , eat , grub , drink , corrode , hurtle , devour , erode , take a meal

معنی عبارات مرتبط با eat به فارسی

ساییده یا فرسوده کردن، (فلز و غیره) خوردن
(عامیانه) شرمنده شدن، به اشتباه خود اعتراف کردن
فروتنی کردن (به ویژه با توبه و اذعان به لغزش های خود)، خود را حقیر کردن
در خانه خوراک خوردن (در برابر eat out)
کم خوراک بودن
پرخوری کردن، مثل گاو خوردن
سخت غصه خوردن یا دادن، جوش به دل (کسی) دادن
حرف خود را پس گرفتن، گفته ی خود را انکار کردن
غصه چیزی را خوردن
1- در رستوران (و غیره) خوراک خوردن (در برابر 2 (eat in- (امریکا - خودمانی) موآخذه ی شدید کردن، گوشمالی دادن
1- کاملا تحت تسلط کسی بودن 2- کاملا از کسی پیروی کردن
(خودمانی) گه خوردن، اظهار پشیمانی کردن، خوار و خفیف شدن
(زنگ یا اسید و غیره) خوردن
eat to live, not live to ...

معنی کلمه eat به انگلیسی

eat
• consume food; destroy; wear away, corrode; consume
eat away
• gnaw at, nibble away at, erode
eat crow
• (slang) "eat shit", suffer; be compelled to accept a humiliating defeat
eat dirt
• suffer a humiliating experience, suffer a great deal, be deeply disappointed
eat humble pie
• admit that one has done something wrong and apologize, be apologetic
eat into
• take a chunk out of, erode, eat away (especially referring to financial or other savings)
eat kosher
• follow jewish dietary laws
eat like a bird
• eat very little, eat very slowly
eat like a horse
• eat large amounts of food, eat a lot
eat one's fill
• eat as much as one wants, eat until hunger is satisfied, eat until one is full
eat one's heart out
• be tormented, suffer; grieve in a bitter manner; be jealous
eat one's salt
• be the guest of
eat one's words
• take back what has been said; repent of what has been said
eat out
• eat at a restaurant (e.g.: "i don't feel like cooking tonight, let's eat out")
eat out of someone's hand
• accept control and influence of another
eat salt with
• break bread with, eat with
eat the bread of idleness
• be inactive, loaf, do nothing, laze
eat till ...

eat را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

roghayyeh
غذا خوردن
میثم هوشمند
اطلاع رسانی
عبدالخلیل قوطوری
iːt- Eat-En-ایت- iːtاید= تحلیل رفتن، غذا خوردن، مصرف کردن، خوردن
معانی دیگر: خوردن (در مورد آبگونه ها بجز سوپ و غیره می گویند: drink)، شام (یا صبحانه یا ناهار) صرف کردن، نابود کردن، (گاهی با: up یا into) تحلیل رفتن یا بردن، خوردن (مثل اسید و تیزاب)، تباه کردن یا شدن، (با –self) با خوردن ... شدن، (امریکا - خودمانی) نگران کردن، به خون دل خوردن انداختن، (عامیانه - ضرر یا وام یا بدهی و غیره) به عهده گرفتن، تقبل کردن، روی دست کسی ماندن
Eat-En-ایِت،ایِد-= تحلیل رفتن، غذا خوردن، مصرف کردن، خوردن
چیزی بر اثر کارکرد زیاد به تحلیل برود یا دچار ضعف و یا دارای سائیدگی و خوردگی شود – ایلدیم= تحلیل رفتم، دچارضعف شدم- ایگه=سوهان(ابزار سوهان زدن)، سوهان روح وروان- e =ای=بخور فعل امر emak=ایمک = خوردن- eat=ای اِت(آت)= انجام کار خوردن، بخور وبنداز (داخل دهان انداختن) – اِت(اِد) فعل امر اتمک(اِدمک)= کردن، انجام دادن و...-با drink- edrink =ایدرینگ =بخورانید، بیاشامانید، شام یا نهار بخورانید یا صرف کنید ، پسوند drink =درینگ=برای انجام گرفتن کاری برای دیگران یا توسط دیگری بکار می رود- مثل: باردرینگ=مجبور به پیش کسی رفتن کنید- آلدرینگ= مجبور به گرفتن کنید (این اجبار می تواند با خواهش والتماس و تقاضای محترمانه یا تشویق ویا ترغیب یا قهر باشد)- گُلدرینگ= بخندانید(دیگران را)و... – ولی eing=اینگ = بخورید، به خوردن ادامه دهید(حال استمرای را نشان می دهد)-اما با up-ایپ=خورده ، خوردگی و سائیدگی- تِمری(دِمر) ایپدیر=آهن خورده شده، آهن سائیدگی وخوردگی پیدا کرده- نشانۀ خورده شدن چیزی یا خورده گی و سائیدگی است این خوردگی می تواند توسط (اسید وتیزاب و... صورت گرفته باشد)- ایمک=خوردن که در میان عموم به معنی تباه شدن عمر و یا زحمت یا پول و ضرر وزیان و بهرۀ بانکی یا خون و دل خوردن نیز تعبیر شود – اِتمک= انجام کاری را به عهده گرفتن، یا تقبل انجام کاری
ˈiːtn̩- Eaten-En-ایتن- iːtn̩ایدن= خورده
معانی دیگر: خوردن، ساییدن، فاسدکردن، خورده شدن، غذاخوردن
Eaten-Turk-این، ایتن، ایدن= خورده، ساییده، قاسد کرده، خورده شده، غذا خورده
ایتن(ای اِتن)=ایدن(ای اِدن)= این(ای ین)= خورده شده- ای=خور، بخور فعل امر ایمک= خوردن
اِدن(اِتن)=انجام داده، کرده شده، انجام گرفته- معانی دیگر در Eat توضیح داده شد
iːtəbl̩-Eatable-En- ایتبِل- ایدِبِل= خوردنی، ماکول، خوش گوشت
معانی دیگر: قابل خوردن، خوراکی
Eatable-Turk- ایتبِل، ایدِبِل=می توانی بخوری، قابل خوردن، خوراکی
E=ای فعل امر ایمک= خوردن-at=آت=فعل امر آتماق=انداختن، پرتاب کردن، خوردن- at (اِد)=فعل امر اِدمک=انجام دادن، کردن، به عمل آمدن-able=اَبُل= توانایی، قادر بودن، لیاقت داشتن، قابلیت
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
R
خوردن
R
خوردن
tinabailari
do you want something to eat
آیا می خواهید چیزی بخورید؟؟🧺
الهام حمیدی
(خلاصه کردن) یه لغت، منظور در روند شکل گیری یک لغته.
این که کلمه، خلاصه شده و کوتاه میشه تا به شکل فعلیش در میاد.
1384
.i eat honey and break من می خورم عسل و نان.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی eat
کلمه : eat
املای فارسی : آیت
اشتباه تایپی : ثشف
عکس eat : در گوگل

آیا معنی eat مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )