برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1286 100 1

effective

/əˈfektɪv/ /ɪˈfektɪv/

معنی: عامل موثر، کارگر، کاری، مفید، موثر، قابل اجرا، تاثیر پذیر
معانی دیگر: نتیجه بخش، چشمگیر، بازمانگر، برگر، ثمربخش، گیرا، خوشایند، رضایتبخش، به درد بخور، فایده دار، دلنشین، (ارتش - مجهز و آماده ی رزم) آماده به خدمت، رزمی، رزم آماد، واقعی، عملی، واقعا، حقیقی، از ...، قانونی (از ...)، قابل اجرا (از ...)، معتبر (از ...)، کارا، نافذ

بررسی کلمه effective

صفت ( adjective )
مشتقات: effectively (adv.), effectiveness (n.)
(1) تعریف: producing an adequate or desired result, or having the power to produce such a result.
مترادف: effectual, efficacious, strong, valid
متضاد: feckless, feeble, futile, impotent, ineffective, weak
مشابه: active, capable, cogent, efficient, forceful, good, influential, potent, powerful, productive, telling, trenchant

- Attacking at dawn was an effective strategy.
[ترجمه NeoUS] حمله در طلوع آفتاب یک استراتژی موثر بود.
|
[ترجمه ترگمان] حمله به طلوع آفتاب یک استراتژی موثر بود
[ترجمه گوگل] حمله به سحر یک استراتژی موثر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: existing or operative; functioning.
مترادف: active, in effect, operative
متضاد: expired, inoperative, invalid, void
مشابه: alive, functioning, valid

- The new rule will become effective at midnight tonight.
[ترجمه ترگمان] قانون جدید امشب در نیمه‌شب موثر خواهد بود
[ترجمه گوگل ...

واژه effective در جمله های نمونه

1. effective horsepower
(فیزیک و مکانیک) توان موثر،اسب توان کارا،اسب بخار موثر

2. an effective blow
ضربه‌ی کاری

3. an effective curse
نفرین گیرا

4. an effective remedy
درمان موثر

5. an effective speaker
سخنران با نفوذ

6. an effective substitute for conventional christmas trees
جانشین رضایتبخشی برای درختان متداول در ایام کریسمس

7. more effective educational methods
روش‌های آموزشی موثرتر

8. the effective number of wage earners excluding part-timers
شمار واقعی مزد بگیران به استثنای نیمه وقت ها

9. the effective range of this cannon
برد کارای این توپ

10. is there any effective treatment for this disease?
آیا برای این بیماری علاج موثری وجود دارد؟

11. some animals have effective systems of communication
برخی جانوران از سیستم موثر ارتباطی برخوردارند.

12. the amount of effective work done
میزان کار موثر

13. the contract is effective as of the da ...

مترادف effective

عامل موثر (اسم)
effective
کارگر (اسم)
labor , effective , operative , proletarian , worker , employee , working , employe , laborer , workman , working man , workpeople
کاری (صفت)
active , energetic , drastic , effective
مفید (صفت)
available , useful , effective , advantageous , beneficial , helpful , fruitful , beneficent , off use , profitable , utile
موثر (صفت)
operational , valid , drastic , effective , live , operative , striking , impressive , affective , efficient , efficacious , effectual , sensational , pivotal , forcible , weighty , pithy , forceful , fruity , operant
قابل اجرا (صفت)
effective , practicable , executable
تاثیر پذیر (صفت)
effective , impressible

معنی عبارات مرتبط با effective به فارسی

نشانی موثر
ایمان توام باعمل
(فیزیک و مکانیک) توان موثر، اسب توان کارا، اسب بخار موثر
برد موثر
زمان موثر، مدت موثر
(بازرگانی و حسابداری) سودآور، مقرون به صرفه، کارآمد هزینه، هزینه کاه

معنی effective در دیکشنری تخصصی

effective
[برق و الکترونیک] موثر
[مهندسی گاز] موثر
[حقوق] فاقد، معتبر، مؤثر
[نساجی] موثر
[ریاضیات] اثربخش، کارامد، موثر، ثمربخش، سودمند
[برق و الکترونیک] موکز آکوستیکی موثر نقطه ای روی بلندگو یا سایر مولدهای آکوستیکی و یا در نزدیکی آنها که به نظر می رسد امواج صدای کروی در آن نقطه واگرا می شوند .
[کامپیوتر] آدرس موثر ؛ نشانی موثر
[ریاضیات] نشانی موثر
[برق و الکترونیک] طول موثر آنتن طول الکتریکی آنتن که متمایز از طول فیزیکی است.
[سینما] دهانه مؤثر
[آب و خاک] سفره آب زیرزمینی مؤثر
[عمران و معماری] سطح موثر
[برق و الکترونیک] سطح موثر مشخصه ای از آنتن جهتی که برابر است با حاصل ضرب مربع موج در بهره ی توان ( یا بهره ی جهتی ) آنتن در جهت حاص تقسیم بر 4 میکروفاراد .
[زمین شناسی] سطح موثر
[آب و خاک] سطح موثر
[عمران و معماری] سطح موثر بتن
[عمران و معماری] سطح موثر آرماتور
[آب و خاک] جو موثر
...

معنی کلمه effective به انگلیسی

effective
• productive, efficient; in operation; impressive, striking
• something that is effective produces the intended results.
• effective also means having a particular role or result in practice, though not officially.
• when a law or an agreement becomes effective, it begins officially to apply.
effective annual return
• rate of profit yielded by an investment over the course of a year
effective cost
• total actual cost
effective cure
• treatment which removes disease
effective date
• date on which a contract or agreement becomes valid
effective debt
• sum total of an active debt
effective drug
• medication which works efficiently, drug which produces the desired effect
effective interest rate
• active interest rate
effective life expectancy
• actual amount of time the average person can expect to live
effective method
• technique or procedure which works efficiently, method which produces the intended results
effective par
• actual worth
effective range
• best range for striking a target, furthest distance from which a weapon can effectively strike the enemy
effective rate of return
• rate of profit yielded by an investment
effective resolution
• sharpness of output from a printer which uses resolution enhancement technology
effective tax
• final am ...

effective را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Fateme
موثر بودن
احمد رجبی
معتبر، قابل استفاده
محمدحسین قربانپور
کارآمد
جان
عامل موثر
تاثیر گزار
shadi.rohami
having an effect
یوکابد
کارایی
Matin
موثر، کار آمد
زینب زرمسلک
اثربخش، موثر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی effective
کلمه : effective
املای فارسی : اففکتیو
اشتباه تایپی : ثببثزفهرث
عکس effective : در گوگل

آیا معنی effective مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )