برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1290 100 1

electoral

/əˈlektərəl/ /ɪˈlektərəl/

معنی: گزینگر
معانی دیگر: وابسته به انتخابات (گزینگان) یا انتخاب کنندگان (گزینگران)

بررسی کلمه electoral

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or concerning electors or an election.
مشابه: elective

(2) تعریف: composed of electors.

واژه electoral در جمله های نمونه

1. an electoral district
حوزه‌ی انتخاباتی

2. the electoral college
(درانتخابات ریاست جمهوری امریکا) گروه گزینگران،هیئت گزینش

3. the new leader wants to reform electoral laws
رهبر جدید می‌خواهد قوانین انتخابات را بهبود بخشد.

4. Recent electoral shocks have shaken the European political landscape.
[ترجمه ترگمان]شوک‌های انتخاباتی اخیر، چشم‌انداز سیاسی اروپا را متزلزل کرده‌است
[ترجمه گوگل]شوک های انتخاباتی اخیر چشم انداز سیاسی اروپا را لرزاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The Social Democrats struck an electoral pact with the Liberals.
[ترجمه ترگمان]سوسیال دموکرات‌ها به یک پیمان انتخاباتی با لیبرال‌ها برخورد کردند
[ترجمه گوگل]سوسیال دموکراتها با همکاری لیبرالها قرارداد انتخاباتی را امضا کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Who will reform Britain's unfair electoral system?
[ترجمه ترگمان]چه کسی سیستم انتخاباتی ناعادلانه بریتانیا را اصلاح خواهد کرد؟
[ترجمه گوگل]چه کسی نظام انتخابات ناعادلانه انگلیس را اصلاح خواهد کرد؟
[ترجمه شما ...

مترادف electoral

گزینگر (صفت)
choosey , choosy , electoral

معنی عبارات مرتبط با electoral به فارسی

(امریکا) شورای گزینگران (هر ایالتی از راه گزینگان مستقیم نمایندگانی برابر با شمار نمایندگانش در کنگره را به شورا گسیل می دارد تا رسما رئیس جمهور منتخب را منصوب کنند)، هیئت انتخاب کنندگان رئیس جمهور

معنی کلمه electoral به انگلیسی

electoral
• of or relating to an election; pertaining to electors, pertaining to voters
• electoral is used to describe things that are connected with an election.
electoral college
• group of electors that officially elects the president and vice president of the united states on behalf of the voters in the electors' respective states (u.s. politics)
electoral force
• influence or power wielded by voters
electoral franchise
• right to vote, voice, right to choose
electoral procedure
• process by which a candidate is elected to office
electoral race for prime minister
• election campaign for the position of prime minister
electoral register
• an electoral register or electoral roll is an official list of all the people who have the right to vote in an election.

electoral را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد مصلحی
انتخاباتی، (مربوط به) انتخاب کنندگان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی electoral
کلمه : electoral
املای فارسی : الکترال
اشتباه تایپی : ثمثزفخقشم
عکس electoral : در گوگل

آیا معنی electoral مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )