انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 931 100 1

embed

تلفظ embed
تلفظ embed به آمریکایی/emˈbed/ تلفظ embed به انگلیسی/ɪmˈbed/

معنی: جا دادن، خواباندن، محاط کردن، دور گرفتن، فرو کردن، نشاندن، جاسازی کردن، در درون کار کردن
معانی دیگر: (آجر و غیره) کار گذاشتن، قرار دادن، به خاطر سپردن، (در ذهن) نقش بستن، ریشه دواندن، جاگرفتن، در بر گرفتن، در خود جادادن، (جوانه یا گیاه ریشه دار را در زمین) کاشتن، نهال زدن، غرس کردن

بررسی کلمه embed

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: embeds, imbeds, embedding, imbedding, embedded, imbedded
مشتقات: embedment (imbedment) (n.)
(1) تعریف: to set or enclose firmly in some surrounding material.

- The rice plants are embedded in the mud.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گیاهان برنج در گل قرار گرفته‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گیاهان برنج در گلدان قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to integrate into.

- He embeds farm expressions from his boyhood in his writing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او از دوران کودکی در نوشته‌های خود اصطلاحات کشاورزی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در نوشتن خود عبارات مزرعه را از کودکی خود تعبیه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه embed در جمله های نمونه

1. to embed tiles in cement
ترجمه کاشی را در سیمان کار گذاشتن

2. Thick cotton padding embedded the precious vase in its box.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]padding ضخیم پنبه گلدان قیمتی را در جعبه قرار داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]واشر پنبه ی ضخیم در جعبه ی خود گلدان گرانبها قرار داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The thorn was embedded in her thumb.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خار در انگشت شستش قرار داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خار در انگشت شست او جاسازی شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. They embedded the pilings deep into the subsoil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها the را در عمق خاک زیرین جای دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها حفره های عمیق را در زیر زمین جاسازی کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The scene was embedded in his memory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صحنه در ذهنش جای گرفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صحنه در حافظه اش جاسازی شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He has embedded his name in the minds of millions of people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او نام خود را در ذهن میلیونها نفر جای داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نام او را در ذهن میلیونها نفر تعبیه کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The pole was embedded in cement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میله در سیمان جاسازی شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قطب در سیمان جاسازی شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. A piece of glass was embedded in her hand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تکه شیشه در دستش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قطعه ای از شیشه در دست او جاسازی شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. These crystals are then embedded in a plastic, and the plastic is extruded as a wire.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس این بلورها در پلاستیک جاسازی می‌شوند و پلاستیک به شکل یک سیم تمیز می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس این کریستال ها در یک پلاستیک قرار می گیرند و پلاستیک به عنوان یک سیم صادر می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. These ideas are deeply embedded in our culture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ایده‌ها عمیقا در فرهنگ ما جای گرفته‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ایده ها عمیقا در فرهنگ ما تعبیه شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. That happy day will be for ever embedded in my memory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن روز شاد برای همیشه در حافظه من جای خواهد گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این روز شاد برای همیشه در حافظه من تعبیه شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She embedded the bulbs in a box of sand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او لامپ‌ها را در یک جعبه شن فرو برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او لامپ ها را در یک جعبه شن و ماسه تعبیه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Peru is a very traditional country, and embedded in its psyche is a love of ceremony.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرو یک کشور بسیار سنتی است و در روح آن، عشق به مراسم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرو یک کشور بسیار سنتی است و در روان خود جاسازی شده است عشق به مراسم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Once embedded in the skin, these savage spines are difficult to dislodge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به محض این که در پوست جای گرفت، این تیغ‌های وحشیانه برای بیرون راندن مشکل هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از جاسازی در پوست، این ستون های وحشی دشوار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A love of colour is embedded in all of his paintings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عشق به رنگ در تمام نقاشی‌های او جای گرفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عشق به رنگ در تمام نقاشی های او تعبیه شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف embed

جا دادن (فعل)
settle , house , stable , stead , receive , accommodate , incorporate , embed , infix , insert , fix , intromit , chamber , imbed , engraft , intercalate
خواباندن (فعل)
stop , suppress , embed , appease , pacify , put to sleep , lull to sleep , cause to sleep , imbed , cause to subside , mollify , put an end to
محاط کردن (فعل)
embed , belay , inscribe , imbed
دور گرفتن (فعل)
embed , circle , encircle , imbed , encompass , girth , enlace , insphere
فرو کردن (فعل)
steep , embed , infix , imbed , poach , jam , thrust , horn in , inculcate , dig , detrude , hold down , implant
نشاندن (فعل)
seat , embed , infix , set , imprint , imbed , immigrate , push , enchase , inlay , set down , stud
جاسازی کردن (فعل)
embed
در درون کار کردن (فعل)
embed , imbed

معنی embed در دیکشنری تخصصی

embed
[ریاضیات] محاط کردن، جا دادن، نشاندن، غوطه ور کردن، خواباندن
[پلیمر] جا دادن

معنی کلمه embed به انگلیسی

embed
• insert, inlay, drive in, implant
• if an object is embedded in a mass of surrounding substance, it is fixed there firmly and deeply.
• if something such as an attitude or feeling is embedded in a society or in someone's personality, it has become a permanent and noticeable feature of it.

embed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی embed

عباس مهدی ١٣:٣٦ - ١٣٩٦/٠١/٢١
نهادینه کردن-تثبیت-
|

پیام ٠٨:٤١ - ١٣٩٦/٠٧/٢٥
ملکه ذهن شدن
|

حمید پرهام ٢٢:١٩ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
جاگذاری
|

فریماه رفیعی ١٥:٢٢ - ١٣٩٧/٠٧/٠١
برنامه نویسی: تگِ embed : که تعریف کننده ی یک پلاگین در محتوا یا نرم افزار خارجی ست.
|

محمد نوری زاده ٠٠:٣٩ - ١٣٩٧/١٠/١٧
در بطن چیزی قرار گرفتن، کاملا اطلاع یافتن
|

محمدرضا ایوبی صانع ٢٣:٥١ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠
encompass
|

مهرداد کریمی ٢١:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
1.جا دادن چیزی درون دیگری
۲.گزارشگر یا عکاس و... ب محل جنگ برای خبر رسانی فرستادن
۳.قراردادن جمله ای در جمله ی دیگر
"لطفا دوستان درست ترجمه کنید"باتشکر فراوان😊🙏❤
|

پیشنهاد شما درباره معنی embed



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نیما > functional
فامی > عقاب
مرضیه > کمیلا
مرضیه > کمیل
لادن فخر سعادت > soon after
مهشید > مهشید
ب. الف. بزرگمهر > حقانیت
نیما > Functional

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی embed
کلمه : embed
املای فارسی : امبد
اشتباه تایپی : ثئذثی
عکس embed : در گوگل


آیا معنی embed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )