برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1225 100 1

embedded

/emˈbedəd/ /ɪmˈbedɪd/

معنی: جاسازی شده

بررسی کلمه embedded

صفت ( adjective )
• : تعریف: of journalists, stationed and traveling with a designated active military unit for the purpose of wartime reporting.
متضاد: nonembedded

واژه embedded در جمله های نمونه

1. the fossils were embedded in coal
سنگواره‌ها در زغال‌سنگ جایگزین شده بودند.

2. many latin phrases are embedded in his text
متن او دارای عبارت های متعدد لاتین است

3. historical events that have become embedded in legends
وقایع تاریخی که در افسانه‌ها تجلی می کنند (ریشه دوانده‌اند)

4. the memory of that accident remained embedded in his mind for years
خاطره‌ی آن حادثه سال‌ها در خاطرش نقش بسته بود.

5. Thick cotton padding embedded the precious vase in its box.
[ترجمه ترگمان]padding ضخیم پنبه گلدان قیمتی را در جعبه قرار داده بود
[ترجمه گوگل]واشر پنبه ی ضخیم در جعبه ی خود گلدان گرانبها قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The thorn was embedded in her thumb.
[ترجمه میلاد] خار در انگشت شستش فرو رفته بود.|

[ترجمه ترگمان]خار در انگشت شستش قرار داشت
[ترجمه گوگل]خار در انگشت شست او جاسازی شده بود
[ترجمه شما] ترج ...

مترادف embedded

جاسازی شده (صفت)
embedded

معنی embedded در دیکشنری تخصصی

embedded
[عمران و معماری] مدفون - غرقه
[کامپیوتر] تعبیه شده درونی .
[برق و الکترونیک] توکار ، سوار شده
[زمین شناسی] مدفون ، غرقه
[ریاضیات] محاطی، فرو رفته
[نفت] نشسته
[ریاضیات] فضای خالی وسط
[کامپیوتر] فرمان تعبیه شده ، فرمان درونی .
[برق و الکترونیک] رایانه کار گذاشته تخته مداری حاوی مدارهای رایانه ای که در داخل دستگاه های یا ابزارهای الکترونیکی قرار می گیرد و عملیات پردازشی و محسباتی نظیر اندازه گیری ، آزمایش ، تشخیص و یا کنترل را برای آن انجام می دهد.
[کامپیوتر] کنترل کننده درونی .
[کامپیوتر] فونت تعبیه شده فونتی که درون یک فایل درج شده است . تا تولید مجدد سند قالب بندی شده ای را تضمین کند .
[کامپیوتر] فرمان قالب بندی مندرج .
[خاک شناسی] آرجیلانهای دانه نشانده
[کامپیوتر] فوق پیوند ، تعبیه شده .
[کامپیوتر] رابط درونی .
[عمران و معماری] طول فرورفتگی - طول گیرداری
...

معنی کلمه embedded به انگلیسی

embedded
• inlaid, inserted, implanted, driven in, firmly set in place
embedded object
• object which is integrated into a document (computers)

embedded را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد حسن معادي
تعبيه شدن-لحاظ شدن-
ليلا بختياري
نهفته شده
محمد حسن معادی
بستر یافته (در حوزه اقتصاد)
Nima
پوشیده شده
عاطفه موسوی
جا افتاده
سپیده
توکار، نهفته
Mahan
تثبیت شده (در) - جای گرفته (در)
کاربر آبادیس
تعبیه شده، جاسازی شده
سحر
قرار گرفته
SM
مستقر
محدثه فرومدی
حک‌شده
RA-SA
دروني سازي شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی embedded
کلمه : embedded
املای فارسی : امبددد
اشتباه تایپی : ثئذثییثی
عکس embedded : در گوگل

آیا معنی embedded مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )