برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1316 100 1

emboldened

واژه emboldened در جمله های نمونه

1. The Prime Minister was steadily emboldened by the discovery that he faced no opposition.
[ترجمه ترگمان]نخست‌وزیر به طور پیوسته با کشف اینکه او مخالف نیست، جسور شده‌است
[ترجمه گوگل]نخست وزیر با کشف متوجه شد که او با هیچ مخالفتی مواجه نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His success emboldened him to expand his business.
[ترجمه ترگمان]موفقیت او به او این بود که کارش را توسعه دهد
[ترجمه گوگل]موفقیت او او را تشویق کرد تا کسب و کار خود را گسترش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Jack was emboldened to ask Helen to marry him.
[ترجمه ترگمان]جک جرات کرده بود از هلن تقاضا کند با او ازدواج کند
[ترجمه گوگل]جک متهم شد که از هلن بخواهد با او ازدواج کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Emboldened by her smile, he asked her to dance.
[ترجمه ترگمان]کریستف که از لبخند او دل دل شده بود، از او خواست که برقصد
[ترجمه گوگل]او از لبخندش خجالت زده، از او خواست تا رقص بخورد
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه emboldened به انگلیسی

emboldened
• if you are emboldened by something that happens, it makes you feel confident enough to behave in a particular way.

emboldened را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کیان
به کسی دل و جرات دادن
محدثه فرومدی
پررنگ، درشت، سیاه، برجسته
میلاد علی پور
شیر شدن، دل و جرأت پیدا کردن، اعتماد به نفس پیدا کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی emboldened مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )