انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1095 100 1

emboldened

تلفظ emboldened
تلفظ emboldened به آمریکایی تلفظ emboldened به انگلیسی

واژه emboldened در جمله های نمونه

1. The Prime Minister was steadily emboldened by the discovery that he faced no opposition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نخست‌وزیر به طور پیوسته با کشف اینکه او مخالف نیست، جسور شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نخست وزیر با کشف متوجه شد که او با هیچ مخالفتی مواجه نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. His success emboldened him to expand his business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موفقیت او به او این بود که کارش را توسعه دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موفقیت او او را تشویق کرد تا کسب و کار خود را گسترش دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Jack was emboldened to ask Helen to marry him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جک جرات کرده بود از هلن تقاضا کند با او ازدواج کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جک متهم شد که از هلن بخواهد با او ازدواج کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Emboldened by her smile, he asked her to dance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کریستف که از لبخند او دل دل شده بود، از او خواست که برقصد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از لبخندش خجالت زده، از او خواست تا رقص بخورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. With such a majority, the administration was emboldened to introduce radical new policies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با وجود چنین اکثریت، دولت به معرفی سیاست‌های جدید رادیکال کمک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با چنین اکثریتی، دولت برای معرفی سیاست های جدید رادیکال ترغیب شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Emboldened by the wine, he went over to introduce himself to her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]که از شراب دل گرفته بود، رفت تا خود را به او معرفی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توسط شراب تحسین شده است، او رفت تا خودش را به او معرفی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. This emboldened me to ask for more help.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به من جراتی داد تا از او کمک بخواهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مرا تشویق کرد تا کمک بیشتری بپرسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Emboldened by drink, he walked over to speak to her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]که جرات نوشیدن آن را داشت، به سوی او رفت تا با او صحبت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با نوشیدنی های گرم شده، او با او صحبت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Four days of non-stop demonstrations have emboldened the anti-government protesters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چهار روز تظاهرات بدون توقف، به معترضان ضددولتی قوت داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چهار روز از تظاهرات بدون توقف، معترضان ضد حکومت را تسخیر کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The adolescent is emboldened with an egocentric belief in the omnipotence of logical thought.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نوجوانی با اعتقاد خود محور به قدرت مطلق تفکر منطقی، جسور شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوجوانی با اعتقاد عاطفی به قدرت مطلق تفکر منطقی تحسین می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. But this latest phase has now also emboldened Bush to press forward with his agenda in strong, conservative strokes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما این مرحله اخیر هم اکنون به بوش این جسارت را داده‌است که با دستور کار خود با حرکت‌های محکم و محافظه کارانه روبرو شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما این آخرین مرحله در حال حاضر نیز باعث شده است که بوش برای جلوگیری از دستور کار خود در سکته های قوی و محافظه کار، جلب توجه کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Their highly publicized forays energized and emboldened the Catholic Right.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تاخت و تاز معروف آن‌ها به مذهب کاتولیک قوت بخشید و جسور شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افراطی های بسیار افراطی آنها حق و حقوق کاتولیک را تحریک و تقویت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Emboldened by their mandate from the voters, the parties challenged de Gaulle at every turn.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احزاب که از رای خود از رای دهندگان جرات پیدا کرده بودند هر بار دو گل را به چالش کشیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احزاب به وسیله رأی دهندگان از سوی آنها رعایت می شدند، احزاب در هر نوبت به دئول گول زدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He thought she looked maddeningly attractive, and emboldened by the fine claret, pressed his knee against hers under the table.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فکر می‌کرد که او به طرز دیوانه کننده‌ای جذاب به نظر می‌رسد، و از این شراب قرمز، که زانوی او را زیر میز می‌فشرد، جرات کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تصور کرد که او به طرز وحشتناکی جذاب و جذاب است و از روی صندلی های زیبا محفوظ است و در زیر میز روی زانوی خود قرار می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Emboldened by what she saw her friend get away with, Diana felt able to loosen the shackles a little.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیانا که از آنچه می‌دید دوست خود را از دست داده بود، احساس کرد که دست و پایش را شل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دایانا احساس می کرد که کمی از بین رفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه emboldened به انگلیسی

emboldened
• if you are emboldened by something that happens, it makes you feel confident enough to behave in a particular way.

emboldened را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

کیان ١٧:٤١ - ١٣٩٨/٠٩/٠١
به کسی دل و جرات دادن
|

محدثه فرومدی ٢١:٠١ - ١٣٩٨/٠٩/١٥
پررنگ، درشت، سیاه، برجسته
|

میلاد علی پور ٢٢:٤٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٦
شیر شدن، دل و جرأت پیدا کردن، اعتماد به نفس پیدا کردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی emboldened مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )