برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1289 100 1

enamour

/eˈnæmər/ /ɪˈnæmə/

معنی: شیفتن، شیفته کردن

واژه enamour در جمله های نمونه

1. You don't seem very enamoured with your job.
[ترجمه ترگمان]تو زیاد عاشق کارت نیستی
[ترجمه گوگل]با کار شما به نظر نمی رسد بسیار مشتاق به نظر برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was less than enamoured of the music.
[ترجمه ترگمان]کم‌تر از عاشق موسیقی بود
[ترجمه گوگل]او کمتر از موسیقی ملودی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I have to say I'm not exactly enamoured with/of this part of the country.
[ترجمه ترگمان]باید بگویم که دقیقا شیفته این قسمت از کشور نیستم
[ترجمه گوگل]من باید بگویم که من دقیقا با این قسمت از کشور، علاقه مند نیستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In his youth he was enamoured of music.
[ترجمه ترگمان]در جوانی عاشق موسیقی بود
[ترجمه گوگل]در دوران نوجوانی او از موسیقی مزه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف enamour

شیفتن (فعل)
fascinate , be allured , be magnetized , be mashed , be captivated , enamor , enamour , fall in love
شیفته کردن (فعل)
enamor , enamour , enthrall , enthral

معنی کلمه enamour به انگلیسی

enamour
• inspire with love or delight (also enamor)

enamour را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید صفاری مقدم
کشته مرده چیزی بودن/شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enamour
کلمه : enamour
املای فارسی : انمور
اشتباه تایپی : ثدشئخعق
عکس enamour : در گوگل

آیا معنی enamour مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )