برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1356 100 1

energy

/ˈenərdʒi/ /ˈenədʒi/

معنی: توانایی، نیرو، زور، انرژی، کارمایه، قوه فعلیه، حس
معانی دیگر: (فیزیک) کارمایه، ورزه، (انسان) نیرو، توان، توانمندی (معمولا جمع)، (نفت و اتم و هر چیز که از آن انرژی تولید شود) سوخت، توانساز، (در اصل) قدرت بیان، گویایی

بررسی کلمه energy

اسم ( noun )
حالات: energies
(1) تعریف: the power or capacity for activity.
مترادف: force, might, power
متضاد: inertia
مشابه: activity, dynamism, efficacy, potency, potentiality, puissance, strength

- After a few days, the food and rest gave the soldier enough energy to get out of bed.
[ترجمه ترگمان] پس از چند روز، غذا و بقیه به اندازه کافی انرژی به سرباز داد تا از رختخواب بیرون بیاید
[ترجمه گوگل] پس از چند روز، غذا و استراحت سرباز به اندازه کافی انرژی برای از خواب بیدار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a sufficient amount of such power.
مترادف: force, go, steam, vigor
مشابه: drive, effort, moxie, stamina, vitality

- He hardly had energy to finish the job.
[ترجمه ترگمان] به سختی می‌توانست کار را تمام کند
[ترجمه گوگل] او به سختی توانست کار را تمام کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: vigor; liveliness; vitality.
مترادف: �lan, brio, pep, verve, vigor, vim, vitality, zing, zip
متضاد: fatigue, lethargy
مشابه: action, activi ...

واژه energy در جمله های نمونه

1. energy resident in the atom
انرژی (کارمایه‌ی) موجود در اتم

2. atomic energy and its attendant dangers
انرژی اتمی و خطرهای همایند آن

3. his energy and cheerfulness infected the whole group
حرارت و شادی او به همه‌ی گروه سرایت کرد.

4. his energy flagged
انرژی او رو به کاهش گذاشت.

5. kinetic energy
کارمایه‌ی (انرژی) جنبشی

6. nuclear energy
انرژی اتمی،نیروی هسته‌ای

7. potential energy
انرژی پتانسیل،کارمایه‌ی تانشی

8. projectile energy
انرژی پیش‌پرتابی

9. radiant energy
انرژی پرتاوی

10. solar energy
انرژی خورشیدی

11. vital energy
انرژی زیستی

12. gradually his energy was spent
کم کم رمق او تحلیل رفت.

13. the sun's energy can also be stored
انرژی خورشید را هم می‌توان ذخیره کرد.

14. japan faced an energy shortage
ژاپن با کمبود مواد ن ...

مترادف energy

توانایی (اسم)
strength , ability , capability , might , potency , energy , influence , authority , vim , puissance
نیرو (اسم)
gut , strength , might , energy , force , power , pep , breath , vigor , blood , brawn , thrust , tuck , zip , vim , leverage , tonus , puissance , vis
زور (اسم)
strength , might , energy , force , violence , power , vivacity , hustle , zing , strain , vigor , pressure , thrust , push , dint , tuck , zip , vim , stunt , vis
انرژی (اسم)
might , energy , zing , vigor , zip , vim
کارمایه (اسم)
energy
قوه فعلیه (اسم)
energy
حس (اسم)
energy , sense , feeling , sensation , presentiment

معنی عبارات مرتبط با energy به فارسی

(مکانیک کوانتوم) سطح انرژی، مرز کارمایه
نیرو مایه دگرگونی است
(فیزیک) ازهم پاشی اتمی، تلاشی اتمی، نیروی اتمی، انرژی اتمی (nuclear energy هم می گویند)، تبدیل جرم به نیرو در تبادلات اتمی یک عنصر
(فیزیک)، نیروی جداگر (انرژی لازم برای جدا نگه داشتن اجزای هر ساختار مثلا: جدا نگه داشتن نوترون و پروتون در هسته ی اتم)، نیروی لازم برای بر کشیدن ذره از هسته
(فیزیک) پایستگی انرژی، پایندگی (یا بقا) انرژی (این اصل: در هر سیستم بسته، کل میزان انرژی ثابت است)
(فیزیک) کارمایه (یا انرژی) جنبشی، جم کار مایه، انرژی جنبشی، نیروی ناشی از حرکت، انرژی سینتیک
انرژی نور، شید کار مایه، نور کار مایه، فیزیک نیرویی که تبدیل به اشعه نورانی میشود، نیروی قابل تبدیل بنور
نجوم : جرم - انرژى
نیروی اتمی، کارمایه ی هسته ای
انرژی پتانسیل، کارمایه ی تانشی (مانند تانش موجود در فنر به هم فشرده)، نهان توان، انرژی نهانی، نیروی ذخیره
انرژی تشعشعی، کارمایه ی تابشی (مانند انرژی ...

معنی energy در دیکشنری تخصصی

[خودرو] انرژی
[شیمی] انرژی
[عمران و معماری] انرژی - کار مایه - ورج
[برق و الکترونیک] انرژی توانایی انجام کار. انرژی از شکلی به شکلی دیگر منتقل می شود اما نمی توان آن را به وجود آورد یا از بین برد . واحدهای انرژی الکتریکی عبارت اند از وات- ثانیه،ژول، یا اجزای ژول . - انرژی
[بهداشت] انرژی
[ریاضیات] انرژی
[آب و خاک] انرژی
[زمین شناسی] مصرف انرژی به هنگام کار تلمبه ذخیره ساز-انرژی جذب شده هنگام کار تلمبه انرژی مصرفی موتور تلمبه به هنگام بالا بردن و ریختن آب به درون مخزن یا دریاچه بالایی به منظو ر تولید برق می باشد .
[عمران و معماری] بیلان انرژی
[برق و الکترونیک] تعادل انرژی
[آب و خاک] مدل توازن انرژی
[شیمی] نوار انرژی
[برق و الکترونیک] باند انرژی
[برق و الکترونیک] باند انرژی ؛ باند بلوخ مجموعه ای از ترازهای انرژی گسسته اما نزدیک به هم که تعداد آنها برابر با تعداد اتمها است . منشأ آن حالت های کوانتومی اتمها ماده ای است که از حالت گازی غیر دیژنره به حالت جامد فشرده می شوند. در نیمرساناها، بالاترین تراز انرزی باند رسانش است که فقط الکترونهای مربوط به ناخالصیهای بلور در آن قرار دارند. بالاترین تراز بعدی ،باند ظرفیت است که معمولاً با الکترونها پر شده است . بین این دو باند ،باند ممنوع قرار می گیرد که پهنای آن در ماده عایق بیشتر از نیمرسانا است .این باند در مواد رسانا وجود ندارد.
...

معنی کلمه energy به انگلیسی

energy
• power; vigor, liveliness, intensity
• energy is the ability and willingness to be active, because you do not feel tired.
• your energies are your effort and attention, which you direct towards a particular aim.
• energy is also power obtained from sources such as electricity, coal, or water, that makes machines work or provides heat.
energy crisis
• lack of energy resources (coal, oil, etc.)
energy efficiency
• ratio between the amount of energy produced which is used efficiently and the amount which is wasted
energy quantum
• amount of energy (physics)
energy saving
• anything that reduces the amount of energy used
energy source
• place of from which some sort of energy originates or is generated (i.e. the sun)
atomic energy
• nuclear energy, energy obtained from nuclear fission
chemical energy
• energy which accumulates in the molecular connections of substances
clean energy
• alternative fuels, fuels which have lower emission rates than typical sources of energy
conservation of energy
• principle of physics which dictates that electrical energy does not change but is preserved
department of energy
• u.s. federal agency that deals with energy nuclear weapons and energy conservation
dissipation of energy
• waste of energy
electrical energy
• energy attainable by the flow of electric charge by way of a conductor; electricity
...

energy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ملیکا
انرژی
Sara
انرژی
hdokdij
انرژی
tinabailari
نیرو ، قدرت ، انرژی 🏹🏹
I didn't even have the energy to get out of bed
حتی انرژی نداشتم از تخت بیام بیرون
تجربی 89
Hatef
انرژی زا
بابک
اگرچه واژه "کارمایه" را خودجوش ساخته و به کار کشیدم، با این همه، امروزه باید در راستای پاسداری از پیوند زبانی از گذشته تا هنوز، از واژه پارسی پهلوی "کوخشَگ" یا "کوشَگ" بهره جُست.
انرژی: کوخشَگ، کوشَگ
پُرانرژی: کوخشیشنیگ، کوشیشنیک
انرژی (زیستی): اوشتانیه، توان زیستی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی energy
کلمه : energy
املای فارسی : انرژی
اشتباه تایپی : ثدثقلغ
عکس energy : در گوگل

آیا معنی energy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )