برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1280 100 1

enforce

/enˈfɔːrs/ /ɪnˈfɔːs/

معنی: تاکید کردن، اجرا کردن، مجبور کردن، وادار کردن، از پیش بردن
معانی دیگر: نیرودادن، تقویت کردن، زوردار کردن، تحمیل کردن، پذیراندن، سربار کردن، هسبند کردن، قبولاندن (بازور)، (قانون) اجرا کردن، (به اطاعت از قانون) واداشتن، اعمال کردن، بازور از پیش بردن

بررسی کلمه enforce

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: enforces, enforcing, enforced
مشتقات: enforceable (adj.), enforceability (n.), enforcer (n.)
(1) تعریف: to compel compliance with or obedience to.
مشابه: administer, execute, implement, impose, prosecute

- The government makes the laws, and the police enforce them.
[ترجمه ترگمان] دولت قوانین را می‌سازد و پلیس آن‌ها را اجرا می‌کند
[ترجمه گوگل] حکومت قوانینی را تصویب می کند و پلیس آنها را اجرا می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- There is a law against fishing in this area, but no one seems to be enforcing it because there are always people fishing here.
[ترجمه ترگمان] در این منطقه قانونی برای ماهیگیری وجود دارد، اما به نظر می‌رسد که هیچ‌کس آن را اجرا نمی‌کند زیرا همیشه مردم در اینجا ماهی می‌گیرند
[ترجمه گوگل] قانون در برابر ماهیگیری در این منطقه وجود دارد، اما هیچ کس به نظر نمی رسد که آن را به اجرا درآورد، زیرا مردم همیشه ماهیگیری در اینجا وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to collect or obtain (money or performance) by force or coercion.
مترادف: coerce, exact, extort
مشابه: dragoon, railroad, squeeze, strong-arm
...

واژه enforce در جمله های نمونه

1. to enforce an argument with analogies
استدلال را با قیاس و تمثیل تقویت کردن

2. to enforce one's will on a child
خواسته‌ی خود رابه کودک تحمیل کردن

3. we will enforce the laws without regard to race or religion
قوانین را بدون در نظر گرفتن نژاد یا مذهب اجرا خواهیم کرد.

4. It isn't always easy for the police to enforce speed limits.
[ترجمه ترگمان]این کار همیشه برای پلیس آسان نیست که محدودیت‌های سرعت را اجرا کند
[ترجمه گوگل]پلیس همیشه برای رسیدن به محدودیت سرعت آسان نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Governments make laws and the police enforce them.
[ترجمه ترگمان]دولت‌ها قوانینی وضع می‌کنند و پلیس آن‌ها را اجرا می‌کند
[ترجمه گوگل]دولت ها قوانینی را ایجاد می کنند و پلیس آنها را اجرا می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. In some countries the police enforce the laws.
[ترجمه ترگمان]پلیس در برخی کشورها قوانین را اجرا می‌کند
[ترجمه گوگل]در برخی کشورها پلیس قوانین را اجرا می کند
[ترجمه شما] ...

مترادف enforce

تاکید کردن (فعل)
accent , stress , accentuate , underline , enforce , play up , punctuate
اجرا کردن (فعل)
enforce , perform , execute , effect , administer , apply , administrate , exert
مجبور کردن (فعل)
enforce , force , bludgeon , compel , oblige , necessitate
وادار کردن (فعل)
enforce , have , move , influence , compel , oblige , persuade , induce , impel , endue , instigate
از پیش بردن (فعل)
enforce , manage

معنی enforce در دیکشنری تخصصی

enforce
[فوتبال] اجراکردن
[حقوق] اجرا کردن، تنفیذ کردن، تقویت کردن

معنی کلمه enforce به انگلیسی

enforce
• compel, force; administer; strengthen, intensify
• if people in a position of authority enforce a law or rule, they make sure that it is obeyed.
• if you enforce a particular condition, you force it to be done or to happen.
enforce rules
• effectively carry out regulations or laws, compel obedience to rules by force
enforce something on someone
• push something on someone by force
enforce the laws
• impose and compel the laws; compel obedience to the laws

enforce را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mysm66
اعمال قانون کردن
مقداد سلمانپور
تنفیذ کردن (قرارداد)
مهدی صباغ
سختگیری کردن درباره چیزی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enforce
کلمه : enforce
املای فارسی : انفرک
اشتباه تایپی : ثدبخقزث
عکس enforce : در گوگل

آیا معنی enforce مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )