برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1282 100 1

engaged

/enˈɡeɪdʒd/ /ɪnˈɡeɪdʒd/

معنی: نامزد شده، مشغول، متعهد، سفارش شده
معانی دیگر: نامزده شده (برای زناشویی)، گرفتار کار، (معماری) چسبیده به دیوار، تا نیمه در دیوار، (قشون و غیره) در کارزار، درگیر جنگ، متقبل

بررسی کلمه engaged

صفت ( adjective )
(1) تعریف: busy; employed; involved.
متضاد: free, idle, unemployed, unengaged
مشابه: active, busy

- The manager is engaged at the moment; can I have him return your call?
[ترجمه فیروزآبادی] مدیر در حال حاضر درگیر است، آیا می توانم زمان دیگری این مکالمه را ترتیب دهم؟
|
[ترجمه ترگمان] مدیر در این لحظه نامزد کرده‌است، آیا می‌توانم به او تلفن بزنم؟
[ترجمه گوگل] مدیر در حال حاضر مشغول به کار است آیا می توانم تماس او را بازگردانم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- If you're not currently engaged, why don't you interview for this job?
[ترجمه فیروزآبادی] اگر در حال حاضر مشغله ای ندارید، چرا برای این کار مصاحبه نمی کنید؟|
[ترجمه ترگمان] اگر در حال حاضر نامزد هم نیستید، پس چرا برای ...

واژه engaged در جمله های نمونه

1. engaged columns
ستون های توی دیوار

2. an engaged couple
زوجی که با هم نامزد هستند

3. she engaged me in conversation
او مرا به صحبت گرفت.

4. the engaged couple necked on the back seat of the car
آن دو نامزد در صندلی عقب اتومبیل عشقبازی کردند.

5. they engaged in a furious debate
آنها به مناظره‌ی پر شوری پرداختند.

6. we engaged a superior enemy force and drove them back
ما با دشمنی نیرومندتر درگیر شدیم و آنها را به عقب راندیم.

7. he has engaged a lawyer
او وکیل گرفته است.

8. he has engaged a lawyer to look after his interests
او برای حفظ منافع خود وکیل گرفته است.

9. he is engaged to parisa
او نامزد پریسا است.

10. they are engaged
آنها نامزد شده‌اند.

11. unfortunately i am engaged this morning, but i am free this afternoon
متاسفانه امروز صبح گرفتارم ولی بعدازظهر آزادم.

12. writing this dictionary has engaged all my energies
نگارش این فرهنگ تمام انرژی مرا گرفته است.

...

مترادف engaged

نامزد شده (صفت)
bespoken , engaged , betrothed
مشغول (صفت)
busy , engaged , occupied , employed
متعهد (صفت)
undertaking , engaged , promising
سفارش شده (صفت)
engaged

معنی عبارات مرتبط با engaged به فارسی

معنی کلمه engaged به انگلیسی

engaged
• betrothed; busy (about a telephone line); occupied, involved
• if two people are engaged, they have agreed to marry each other.
• if someone's telephone is engaged, it is already in use, so that you cannot get through on it.
• if a public toilet is engaged, it is already being used.
• see also engage.
engaged in
• occupied with; got into, got involved with
engaged tone
• (british) busy signal (on the telephone)
get engaged
• get betrothed; get pledged to marry

engaged را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar
درگیر کاری شده
شيوا قاسمي نژاد
داراي تعلق خاطر
Ngin
نامزد شده، مشغول، متعهد، سفارش شده
بوستانی
دخالت داشتن ,فعالیت داشتن
فاضله
درگیر
Hamideh.mdz
طرفدار
sani
درگیر- دخیل - متعهد
پروین
ببخشید (گیر دادن) به انگلیسی چی میشه
ساناز
غرق در کاری شدن-نامزدشدن-درگیر ودگرفار کاری بودن
Bamdad
مشغول بودن(تلفن)
Bita
Engaged
یعنی چه
فیروزآبادی
ارتباط تنگاتنگ با چیزی داشتن یا برقرار کردن
يار دلواري
دوران نامزدي 💍💑
I have his ideas for the nominee era
من عقايد او (M) را براي دوران نامزدي عاشقانه در خانه ي عشق دوس دارم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی engaged
کلمه : engaged
املای فارسی : انگگد
اشتباه تایپی : ثدلشلثی
عکس engaged : در گوگل

آیا معنی engaged مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )