انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1090 100 1

engagement

تلفظ engagement
تلفظ engagement به آمریکایی/enˈɡeɪdʒmənt/ تلفظ engagement به انگلیسی/ɪnˈɡeɪdʒmənt/

معنی: نامزدی، سرگرمی، اشتغال، عهده
معانی دیگر: نامزدی (ازدواج)، قول و قرار، قرار ملاقات (و غیره)، وعده (انجام کاری یا دیدار و غیره)، تعهد، تقبل، پذیرندگی، کارداری (به ویژه در شغل های هنری)، مشغولیت

بررسی کلمه engagement

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of engaging or state of being engaged.
متضاد: disengagement
مشابه: employment

(2) تعریف: a scheduled appointment or obligation.
مشابه: appointment, stand

(3) تعریف: a pledge to be married; period of anticipating marriage; betrothal.
مشابه: betrothal

(4) تعریف: a battle or conflict.
مشابه: battle, combat, conflict, encounter, fight

واژه engagement در جمله های نمونه

1. an engagement party
ترجمه جشن نامزدی

2. an engagement ring
ترجمه حلقه‌ی نامزدی

3. auspicious engagement ceremony
ترجمه مراسم فرخنده‌ی نامزدی

4. sherry's engagement ring
ترجمه انگشتر نامزدی شری

5. their engagement is off
ترجمه نامزدی آنها به هم خورده است.

6. i'll break my engagement and come to your party
ترجمه قرار خود را به هم می زنم و به مهمانی شما می‌آیم.

7. i was excited to hear the news of david's engagement
ترجمه از شنیدن خبر نامزدی دیوید هیجان زده شدم.

8. He broke off the engagement in a fit of jealousy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نامزدی را با حسادت قطع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در تعامل با حسادت شکست خورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The couple eventually wed after an eighteen year engagement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زوجی که سرانجام بعد از هیجده سال نامزدی ازدواج کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این زن و شوهر در نهایت پس از هجده سال درگیر شدن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. John has broken off his engagement to Mary.
ترجمه کاربر [ترجمه مهشید] جان نامزدی اش را با مری بهم زده است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جان نامزدی خود را با مری قطع کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جان از تعارفش با مری جدا شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Their engagement was announced in the local paper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نامزدی آن‌ها در روزنامه محلی اعلام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشارکت آنها در مقاله محلی اعلام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They haven't formally announced their engagement yet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها هنوز رسما نامزدی خود را اعلام نکرده اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها رسما تعامل خود را اعلام نکرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Janis and Kurt have announced their engagement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جنیس \"و\" کرت \"engagement رو اعلام کردن\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جانیس و کورت اعلام کرده اند که مشغول فعالیت خود هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They announced their engagement in 'The Times'.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها نامزدی خود را در تایمز اعلام کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تعامل خود را در The Times اعلام کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. After a whirlwind romance the couple announced their engagement in July.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از یک ماجرای عاشقانه، این زوج در ماه ژوئیه نامزدی خود را اعلام کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از یک عاشق خورشید، زن و شوهر اعلام کردند که در ماه ژوئیه درگير شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. They announced their engagement to the family.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها نامزدی خود را با خانواده اعلام کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تعامل خود را با خانواده اعلام کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. A prior engagement will preclude me from coming.
ترجمه کاربر [ترجمه سمیرا] قرارداد قبلی مانع از امدن من میشود.
|

ترجمه کاربر [ترجمه سمیرا] تعامل قبلی مانع از امدن من خواهد شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نامزدی قبلی مانع آمدن من نخواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک قرارداد پیش از من جلوگیری خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. She backed out of her engagement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از نامزدی خود بیرون آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از مشارکت او حمایت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. She has broken off her engagement to Charles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نامزدی او را به چارلز قطع کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از تعامل او با چارلز خسته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف engagement

نامزدی (اسم)
affiance , nomination , candidacy , engagement , betrothal , candidature , trothplight , candidate ship , troth , espousal
سرگرمی (اسم)
amusement , sport , game , fun , engagement , entertainment , pastime , hobby , recreation , avocation , occupation , trade , metier
اشتغال (اسم)
office , engagement , occupation , busyness
عهده (اسم)
promise , responsibility , charge , engagement , duty , guarantee , obligation

معنی engagement در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ملاقات
[حسابداری] موافقتنامه حسابرسی

معنی کلمه engagement به انگلیسی

engagement
• commitment, obligation; betrothal, promise to marry; period of employment; battle, fight; (obstetrics) entrance of the fetal head or lowermost part of the fetus drops and descends into the pelvic canal
• an engagement is an appointment that you have with someone; a formal use.
• an engagement is also an agreement that two people have made to get married, or the period during which they are engaged.
• a military engagement is an armed conflict between two enemies.
engagement certificate
• document which records an agreement between two parties
engagement of target
• continuous and forceful shooting aimed at enemy positions
engagement ring
• ring given to a fiancee by her man to mark their engagement to be married
• an engagement ring is a ring worn by a woman when she is engaged to be married.
contractual engagement
• connection by a binding written contract
range of engagement
• distance from which fire at an enemy will be effective and will not allow them rest
rules of engagement
• roe, guidelines created by military authorities that detail under what circumstances the united states will initiate or engage in battle (military)

engagement را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علیرضا ١٤:٢٨ - ١٣٩٦/١٢/٢٨
مشارکت
|

تیستو ٢٢:٥٩ - ١٣٩٧/٠٢/١٤
سر و کله زدن
|

fardis ١٤:٣٤ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨
مشارکت
|

Setayesh-Arya ١٢:١٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
engagement ring
حلقه نامزدی
|

امین ٢١:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
درگیری
|

مائده حوایی ١٠:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٨
درگیر شدن
|

Sevin ٢١:١٢ - ١٣٩٧/١١/٠٣
نامزدی
|

دکتر علی ناجی ٠٩:٤١ - ١٣٩٧/١٢/١٣
همکاری و مشارکت و درگیری افراد در کاری ( بخصوص انجام کارهای تیمی و گروهی )
|

صبا ٠٥:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
تعامل
|

سميه ١٢:٣٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٣
نامزدى
|

م.مهدی معتمدتبار ١١:١٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٧
مشارکت بیش از یک نفر در انجام کاری
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سعید ترابی > break up
هادی > اراد
گل پری > گل پری
محمدرضا > Amenagement
Mn > guantily
محمد علی یزدانی فر > settling basin
09166128817 > چید
B/love/S > defend

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی engagement
کلمه : engagement
املای فارسی : انگگمنت
اشتباه تایپی : ثدلشلثئثدف
عکس engagement : در گوگل


آیا معنی engagement مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )