انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 893 100 1

بررسی کلمه enjoyment

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state or act of enjoying; pleasure; satisfaction.
مترادف: gratification, happiness, pleasure, satisfaction
مشابه: amusement, contentment, delight, felicity, fun, gusto, joy, love, relish, zest

(2) تعریف: the possession or use of something beneficial.
مترادف: good, profit, usefulness
مشابه: employment, exercise, possession, use

(3) تعریف: a source of pleasure.
مترادف: delight, gratification, love, pleasure
متضاد: abomination
مشابه: amusement, felicity, joy

- Music is my prime enjoyment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] موسیقی، سرور اصلی من است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] موسیقی اولین لذت من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه enjoyment در جمله های نمونه

1. the enjoyment of good health
ترجمه برخورداری از سلامتی

2. the enjoyment that music brings
ترجمه لذت ناشی از موسیقی

3. their enjoyment of a higher standard of living
ترجمه بهره مندی آنان از یک سطح زندگی بالاتر

4. for your enjoyment
ترجمه برای خوشایند شما

5. my greatest enjoyment in life is seeing my children
ترجمه بزرگترین خوشی من در زندگی دیدن فرزندانم است.

6. music enhanced our enjoyment of the dinner
ترجمه موسیقی لذت ما را از شام بیشتر کرد.

7. to mar somebody's enjoyment
ترجمه عیش کسی را منقص کردن

8. i wish to increase your enjoyment of this trip
ترجمه میل دارم که بر لذت شما از این سفر بیافزایم.

9. Creation only, is really an enjoyment, only hard work, is full of life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط آفرینش، واقعا لذت بخش است، تنها کار سخت، پر از زندگی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقط ایجاد، واقعا لذت بردن است، تنها کار سخت، پر از زندگی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Acting has brought me enormous enjoyment .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنرپیشگی، باعث خوشحالی من شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عمل به من لذت عظیمی را به ارمغان آورده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Fans gained more enjoyment barracking him than cheering on the team.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طرفداران تیم گریفندور بیشتر از تشویق گروه خوشحال شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرفداران لذت بیشتری به او دادند تا او را تشویق کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. For me, music is a great source of enjoyment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای من موسیقی منبع لذت بخش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای من، موسیقی منبع خوبی برای لذت بردن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Livy ate the pasties greedily and with huge enjoyment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لیوی با ولع و لذت فراوان pasties را می‌خورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لیوی عشایر را به طرز وحشیانه و با لذت عظیمی می خورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Bob began eating his lunch with evident enjoyment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باب شروع به خوردن ناهار خود با لذت آشکاری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باب شروع به خوردن ناهار خود با لذت آشکار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I get a lot of enjoyment from my grandchildren.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از نوه هام خیلی کیف می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من از نوادگان خیلی لذت می برم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Illness indisposes a man for enjoyment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیماری، مرد خوشبختی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیماری یک مرد را برای لذت بردن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Mr Wills unfolds his story with evident enjoyment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آقای Wills داستان خود را با لذت آشکاری تعریف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای ویلیز داستان خود را با لذت آشکاری به نمایش می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف enjoyment

لذت (اسم)
amusement , pleasure , delight , joy , enjoyment , gratification , titillation , frill , delectation , gusto
خوشی (اسم)
fun , rejoicing , gaiety , glee , exhilaration , mirth , merriment , spree , solace , pleasure , delight , joy , enjoyment , gust , ball , frolic , festivity , gasser , jollification , consolation , joyfulness , gladness , jollity , merrymaking , lark , hilarity , jamboree , jocundity , pleasance , joyance , laverock
برخورداری (اسم)
enjoyment , fruition
خوش وقتی (اسم)
happiness , pleasure , enjoyment , gladness , jollity

معنی کلمه enjoyment به انگلیسی

enjoyment
• fun, pleasure, gratification
• enjoyment is the feeling of pleasure you get from something you enjoy.

enjoyment را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی enjoyment



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enjoyment
کلمه : enjoyment
املای فارسی : انجیمنت
اشتباه تایپی : ثدتخغئثدف
عکس enjoyment : در گوگل


آیا معنی enjoyment مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )