برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1292 100 1

enquiry

/ɪnˈkwaɪəri/ /ɪnˈkwaɪəri/

معنی: پرس و جو، استفسار

واژه enquiry در جمله های نمونه

1. I want to make an enquiry about train times.
[ترجمه مهدی] میخواستم در مورد زمان حرکت قطار سوال بپرسم
|
[ترجمه Mos] میخواهم در مورد زمان حرکت قطارها پرس و جو کنم
|
[ترجمه زهرا] می خواهم در مورد زمان حرکت قطار بپرسم
|
[ترجمه ترگمان]می‌خواهم درباره ایام قطار پرس و جو کنم
[ترجمه گوگل]من می خواهم پرس و جو در مورد زمان قطار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The enquiry must be independently conducted.
[ترجمه ترگمان]تحقیق باید مستقل انجام شود
[ترجمه گوگل]پرس و جو باید مستقل انجام شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف enquiry

پرس و جو (اسم)
inquiry , query , enquiry
استفسار (اسم)
inquiry , query , enquiry

معنی عبارات مرتبط با enquiry به فارسی

زبان پرس و جو
ایستگاه پرس و جو
واحدپرس و جو
بازجویی محلی

معنی enquiry در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] درخواست
[حقوق] تحقیق، بازجویی، استفسار
[کامپیوتر] کاراکتر پرس و جو .
[کامپیوتر] کارکتر درخواست .

معنی کلمه enquiry به انگلیسی

enquiry
• investigation, search for information
commission of enquiry
• committee appointed to investigate a particular subject

enquiry را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرمان عباسي
پرس و جو
سجاد مصلحی
سؤال-پرسش-جست و جو
Somayeh
استعلام
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
an official process to find out the cause of something or to find out information about something.Ox
علی اصغر سلحشور
پژوهش، تحقیق، جستار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enquiry
کلمه : enquiry
املای فارسی : انقویری
اشتباه تایپی : ثدضعهقغ
عکس enquiry : در گوگل

آیا معنی enquiry مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )