برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1276 100 1

entanglement

/enˈtæŋɡəlmənt/ /ɪnˈtæŋɡlmənt/

معنی: گرفتاری، گیر

بررسی کلمه entanglement

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of entangling, or the condition of being entangled.
مشابه: mesh

(2) تعریف: something that causes entangling; complication.
مشابه: complication, mesh

واژه entanglement در جمله های نمونه

1. This affair did not prevent an entanglement with another of his co-stars.
[ترجمه ترگمان]این قضیه از درگیری با دیگر ستارگان او جلوگیری نکرد
[ترجمه گوگل]این امر سبب برهم خوردن یکی دیگر از ستاره های همتای او نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The auditors try to avoid entanglement with arguments over local policy.
[ترجمه ترگمان]حسابرسان سعی در اجتناب از entanglement با بحث‌های مربوط به سیاست محلی دارند
[ترجمه گوگل]حسابرسان سعی دارند از بحث در مورد سیاست های محلی جلوگیری کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Many dolphins die each year from entanglement in fishing nets.
[ترجمه سروِ چمان] هر ساله تعداد زیادی دلفین به دلیل گیرافتادن در تورهای ماهیگیری تلف می شوند.|
[ترجمه ترگمان]بسیاری از دلفین‌ها هر ساله از درگیری در تورهای ماهیگیری می‌میرند
[ترجمه گوگل]بسیاری از دلفین ها هر سال از پیچیدگی در شبکه های ماهیگیری می میرند
[ترجمه شما] ...

مترادف entanglement

گرفتاری (اسم)
scrape , ado , involvement , plight , entanglement , captivity , hitch , assurance , constraint , mire , drawing , snarl , encumbrance , nodus , tanglement
گیر (اسم)
scrape , fix , entanglement , hitch , trap , obstacle , impediment , bug , gripe , impasse , snag , embroglio , holdback , holdfast , kink , tanglement

معنی عبارات مرتبط با entanglement به فارسی

حصار سیم خاردار

معنی entanglement در دیکشنری تخصصی

[نساجی] بهم گره خوردن الیاف بصورت نپ
[پلیمر] گره خوردگی
[پلیمر] درهم رفتگی زنجیر
[نساجی] گره خوردگی الیاف مصنوعی
[پلیمر] درهم گیری مولکولی

معنی کلمه entanglement به انگلیسی

entanglement
• confusion, complication; state of being entangled or ensnared (literal or figurative)
• an entanglement is a relationship with someone, especially a sexual relationship, that results in damage to your reputation; used showing disapproval.
spider web entanglement
• low obstacle made from barbed wire

entanglement را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amin vahidi mehr
درگیری، در هم بافته شدگی
علی افراسیابی
در فیزیک کوانتمی Quantum entanglement به معنی در هم تنیدگی کوانتمی است.
کرمی
درهم تنیده
hamidreza ravanbakhsh
در فیزیک به صورت در هم تنیدگی معنی می شود.
quantom entanglement: درهم تنیدگی کوانتومی
Shima
درگیری، گرفتاری
محدثه فرومدی
درهم‌پیچیدگی
غلامرضا
برهمکنش
Siavash
در علم پلیمر:گره خوردگی(برای زنجیر ها)
Abdol Majid
مشغله

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی entanglement
کلمه : entanglement
املای فارسی : انتنگلمنت
اشتباه تایپی : ثدفشدلمثئثدف
عکس entanglement : در گوگل

آیا معنی entanglement مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )