برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1352 100 1

entering

واژه entering در جمله های نمونه

1. before entering this building you must extinguish your cigarets
پیش از ورود به این ساختمان باید سیگارهای خود را خاموش کنید.

2. his entering upon the way of salvation
ورود او به شاهراه رستگاری

3. as i was entering the room. . .
هنگامی که داشتم وارد اتاق می‌شدم. . .

4. they debarred us from entering the building
جلوی ورود ما را به ساختمان گرفتند.

5. please scrape your shoes before entering
لطفا پیش از ورود کفش‌های خود را (با مالیدن به کفش پاک کن) تمیز کنید.

6. no disrespect, but please take your shoes off before entering
اگر بی‌ادبی نباشد خواهشمندم هنگام ورود کفش خود را در بیاورید.

7. The plane crashed just after entering Mongolian airspace.
[ترجمه ترگمان]هواپیما درست بعد از ورود به حریم هوایی مغولستان سقوط کرد
[ترجمه گوگل]هواپیما پس از ورود به فضای هوایی مغولستان سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I allowed myself to be persuaded into entering the competition.
[ترجمه ترگمان]به خودم اجازه دادم وارد رقابت شوم
[ترجمه گوگل]من اجازه دارم خودم را به ورود به رقابت متقاعد کنم
...

معنی entering در دیکشنری تخصصی

entering
[ریاضیات] وارد شدن
[ریاضیات] متغیر ورود به پایه، متغیر اساسی ورودی
[شیمی] گروه وارد شونده
[ریاضیات] متغیر وارد شونده، متغیر ورودی

معنی کلمه entering به انگلیسی

entering
• going in; arriving; insertion
entering into an alliance
• making a treaty or pact, forming a partnership, teaming up, joining forces
entering of data
• recording of data or information, registering data

entering را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ریرا
واردشدن
محمد رومزی
ورودی
سرگل رضائی
داخل شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی entering مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )