انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1047 100 1

entering

تلفظ entering
تلفظ entering به آمریکایی تلفظ entering به انگلیسی

واژه entering در جمله های نمونه

1. before entering this building you must extinguish your cigarets
ترجمه پیش از ورود به این ساختمان باید سیگارهای خود را خاموش کنید.

2. his entering upon the way of salvation
ترجمه ورود او به شاهراه رستگاری

3. as i was entering the room. . .
ترجمه هنگامی که داشتم وارد اتاق می‌شدم. . .

4. they debarred us from entering the building
ترجمه جلوی ورود ما را به ساختمان گرفتند.

5. please scrape your shoes before entering
ترجمه لطفا پیش از ورود کفش‌های خود را (با مالیدن به کفش پاک کن) تمیز کنید.

6. no disrespect, but please take your shoes off before entering
ترجمه اگر بی‌ادبی نباشد خواهشمندم هنگام ورود کفش خود را در بیاورید.

7. The plane crashed just after entering Mongolian airspace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هواپیما درست بعد از ورود به حریم هوایی مغولستان سقوط کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هواپیما پس از ورود به فضای هوایی مغولستان سقوط کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. I allowed myself to be persuaded into entering the competition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به خودم اجازه دادم وارد رقابت شوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من اجازه دارم خودم را به ورود به رقابت متقاعد کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. They observed him entering the bank.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او را دیدند که وارد بانک شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها متوجه ورود او به بانک شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. All visitors must show their passes before entering the building.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه بازدیدکنندگان قبل از ورود به ساختمان باید عبور خود را نشان دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه بازدیدکنندگان باید قبل از ورود به ساختمان، گذرنامه خود را نشان دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She was entering the masses with the phantom of a future Utopia.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با شبح تصوری در میان توده‌ها قرار گرفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با فانتوم یوتیپی آینده وارد توده ها شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Eighteen is the minimum age for entering most nightclubs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هجده سال است که وارد بیشتر کلوب‌های شبانه می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هجده سال حداقل سن برای ورود به بیشتر کلاب های شبانه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. There are strict security checks on everyone entering the Opera House.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کنترل‌های امنیتی شدیدی در مورد ورود افراد به خانه اپرا وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه افرادی که وارد اپرا می شوند، کنترل دقیقی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The computer records the details of everyone entering the country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کامپیوتر جزئیات ورود هر فرد وارد این کشور را ثبت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رایانه جزئیات افراد ورود به کشور را ثبت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Try to locate exactly where the smells are entering the room.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کنید دقیقا همانجایی که بوی وارد اتاق می‌شود را پیدا کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سعی کنید مکان دقیقا همان جایی که بوی وارد اتاق می شوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی entering در دیکشنری تخصصی

entering
[ریاضیات] وارد شدن
[ریاضیات] متغیر ورود به پایه، متغیر اساسی ورودی
[شیمی] گروه وارد شونده
[ریاضیات] متغیر وارد شونده، متغیر ورودی

معنی کلمه entering به انگلیسی

entering
• going in; arriving; insertion
entering into an alliance
• making a treaty or pact, forming a partnership, teaming up, joining forces
entering of data
• recording of data or information, registering data

entering را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

ریرا ٠٩:٤٢ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
واردشدن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

غزل > cookpit
s.m > Caterpillar
مرتضی بزرگیان > misjudgment
jim potter > set up camp
Mostafa.Z > بزغاله
.. > slowly
حیدر نیک آیین > انتقادی
علی خراسانی > low income

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر



آیا معنی entering مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )