انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 894 100 1

enterprise

تلفظ enterprise
تلفظ enterprise به آمریکایی/ˈentərˌpraɪz/ تلفظ enterprise به انگلیسی/ˈentəpraɪz/

معنی: سرمایه گذاری، تشکیلات اقتصادی، عمل تهورامیز، امرخطیر، اقدام مهم
معانی دیگر: (کار یا طرح یا تقبل مشکل یا پرمخاطره) سیجکاری، اقدام، عمل، کاسبی (و به مخاطره اندازی سرمایه)، شرکت، بنگاه، موسسه ی بازرگانی، همت، مخاطره پذیری، عرضه، پشتکار، مانند تاسیس کارخانه وغیره، مبادرت بکاری کردن، اقدام کردن

بررسی کلمه enterprise

اسم ( noun )
(1) تعریف: an undertaking, esp. one characterized by complexity, risk, or wide scope; venture.
مترادف: venture
مشابه: adventure, concern, endeavor, operation, plan, project, scheme, task, undertaking, work

- The expedition to the south pole was a complicated enterprise.
ترجمه کاربر [ترجمه بهراد] سفر به قطب جنوب یک امر خطیر بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سفر به قطب جنوب یک شرکت پیچیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سفر به قطب جنوب یک شرکت پیچیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a business entity.
مترادف: business, company
مشابه: corporation, establishment, firm, house, industry

- Their software enterprise made huge profits last year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرکت نرم‌افزاری آن‌ها سود بسیار زیادی در سال گذشته داشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شرکت نرم افزاری خود سال گذشته سود عظیمی به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: initiative; ingenuity.
مترادف: boldness, ingenuity, initiative
مشابه: ambition, creativity, daring, drive, industry, spirit

- Her project showed real enterprise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پروژه او شرکت واقعی را نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پروژه او نشان داد که سازمانی واقعی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه enterprise در جمله های نمونه

1. free enterprise capitalist system
ترجمه نظام سرمایه داری با رقابت آزاد

2. free enterprise
ترجمه کسب و کار آزاد (سرمایه گذاری و رقابت بازرگانی و مخاطره پذیری با حداقل دخالت دولت)

3. an old enterprise specializing in banking activities
ترجمه یک شرکت قدیمی که تخصص آن در امور بانکی است

4. his new enterprise is a restaurant on shemiran avenue
ترجمه کسب و کار جدید او رستورانی در خیابان شمیران است.

5. agricuiture is the principal enterprise among these people
ترجمه کشاورزی فعالیت عمده‌ی این مردم است.

6. a man of unusual insight and enterprise
ترجمه مردی دارای بینش و همت فوق‌العاده

7. they complained about his lack of enterprise
ترجمه از بی‌عرضگی او شکایت می‌کردند.

8. Don't forget this is a commercial enterprise - we're here to make money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فراموش نکنید که این یک شرکت تجاری است - ما اینجاییم تا پول بدست آوریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فراموش نکنید این یک شرکت تجاری است - ما در اینجا برای کسب درآمد هستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Free enterprise, he argued, was compatible with Russian values and traditions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مدعی بود که تجارت آزاد با ارزش‌ها و ارزش‌های روسی سازگاری دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ادعا کرد، سازمانی آزاد با ارزش ها و سنت های روسیه سازگار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They are determined to carry forward the enterprise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها مصمم هستند که شرکت را به جلو ببرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها مصمم هستند تا این شرکت را حمل کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I aided him in his enterprise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من کمکش کردم که این کار رو بکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من او را در شرکت خود کمک کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The programme is a joint enterprise with the London Business School.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه یک شرکت مشترک با دانشکده تجارت لندن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این برنامه یک شرکت مشترک با مدرسه کسب و کار لندن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. State bureaucracies can tend to stifle enterprise and initiative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بوروکراسی دولتی می‌تواند فعالیت‌ها و ابتکارات را خفه کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بوروکراسی دولتی می تواند تمایل به سرمایه گذاری و ابتکار را خنثی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The music festival is a new enterprise which we hope will become an annual event.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جشنواره موسیقی یک شرکت جدید است که ما امیدواریم که به یک رویداد سالیانه تبدیل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جشنواره موسیقی یک شرکت جدید است که امیدواریم به یک رویداد سالانه تبدیل شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. This is a private enterprise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک شرکت خصوصی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک شرکت خصوصی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. I thought she showed great enterprise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من فکر می‌کردم که اون یه کار بزرگ رو انجام داده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر کردم که او بزرگترین شرکت را نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. We need someone with enterprise and imagination to design a marketing strategy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما به فردی با شرکت و تخیل برای طراحی یک استراتژی بازاریابی نیاز داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای طراحی یک استراتژی بازاریابی، ما نیاز داریم که با سرمایه گذاری و تخیل کار کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Many hotels are showing enterprise and imagination by staging special events.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از هتل‌ها با برگزاری رویداده‌ای خاص، شرکت و نیروی تخیل را نمایش می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از هتل ها با تصویب رویدادهای خاص، شرکت و تخیل را نشان می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف enterprise

سرمایه گذاری (اسم)
finance , investiture , enterprise , investment
تشکیلات اقتصادی (اسم)
enterprise
عمل تهورامیز (اسم)
enterprise
امرخطیر (اسم)
enterprise
اقدام مهم (اسم)
expedience , expediency , enterprise

معنی عبارات مرتبط با enterprise به فارسی

منطقه آزاد تجاری
کسب و کار آزاد (سرمایه گذاری و رقابت بازرگانی و مخاطره پذیری با حداقل دخالت دولت)، اقتصاد آزاد (این اصل: فعالیت و رقابت آزادانه ی صنایع و شرکت ها همراه با حداقل دخالت دولت)، رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری، کسب ازاد
رجوع شود به: free enterprise

معنی enterprise در دیکشنری تخصصی

enterprise
[حسابداری] واحد تجاری
[کامپیوتر] سازمانی که کار یا گروهی از کارهای مربوط به سایر نقاط جهان را انجام می دهد .
[حقوق] شرکت، مؤسسه تجاری، امر خطیر
[نساجی] موسسه اقتصادی
[حسابداری] مو سسه انتفاعی
[حسابداری] واحد تجاری ترکیبی
[حسابداری] افشای اطلاعات در مورد قسمتهای مختلف ی واحد تجاری
[حسابداری] واگذاری قسمتی از یک واحد تجاری
[نساجی] رقابت آزاد
[حسابداری] موسسه صنتعی
[حسابداری] موسسه بازرگانی
[حسابداری] واحد تجاری گزارشگر
[حسابداری] قسمتی از یک واحد تجاری
[حسابداری] موسسه خدماتی

معنی کلمه enterprise به انگلیسی

enterprise
• city in alabama (usa); worldwide auto rental company
• initiative, boldness, adventurous spirit; undertaking, challenging project; company, firm, business
• an enterprise is a company or business.
• an enterprise is also something new, difficult, or important that you do or try to do.
• enterprise is a system of business, especially one in a particular country.
• enterprise is also willingness to try out new ways of doing and achieving things.
enterprise relationship management
• erm, business program that analyzes information about the company's clients (in order to improve service and customer relations)
enterprise resource management
• erm, general name for a business management program (inventory counter, resource manager, account management, etc.)
enterprise resource planning
• erp, integrated business management system (includes all aspects and computerization methods that are needed to effectively plan and manage a business)
apollo enterprise
• landing of a rocket ship on the moon in 1969
approved enterprise
• authorized business venture, business which fulfills government criteria and is eligible for special benefits
black enterprise
• monthly american magazine for black entrepreneurs and executives
educational enterprise
• educational project, project designed to promote education
failing enterprise
• project that is not succeeding
free enterprise
• freedom of private businesses to operate competitively for profit with minimal government regulation
• free enterprise is an economic system in which businesses compete for profit without much government control.
indispensable enterprise
• factory whose product is classified as absolutely necessary an therefore production of it cannot be stopped
national enterprise
• enterprise supported by the government and treated as a high priority
powering the enterprise
• providing capability or authority to the initiative
private enterprise
• economic business that was opened by private individuals
• private enterprise is industry and business which is owned by an individual person or group and is not supported financially by the government.
public enterprise
• public enterprise is the ownership and management of industries and companies by the state rather than by individual people.
uss enterprise
• united states nuclear aircraft carrier that participated in the "desert fox" operation; space ship in the movie "star trek"

enterprise را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی enterprise

محسن احمدیانی ١٣:٤٥ - ١٣٩٦/١١/٠٥
شاهکار
|

Karimi ٠٥:٣٠ - ١٣٩٧/٠٤/٢٩
پروژه ، طرح، برنامه
|

محسن❤️رضوي❤️ستاره ٢١:٠٢ - ١٣٩٧/٠٧/١٧
شاهكار ،اقدام مهم
He is a masterpiece of responsibility and valorous
شاهكار او شاهكارانه مسئوليت پذير ودلاوراست
Smart هوشمند
|

محمد ١٩:٣٧ - ١٣٩٧/١٢/١٦
کارگزار
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:٥٤ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
عزم، اراده، شجاعت، تهور، بي‌باكي، روحيه
|

الهه ١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
یکپارچه
|

پیشنهاد شما درباره معنی enterprise



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enterprise
کلمه : enterprise
املای فارسی : اینترپرایز
اشتباه تایپی : ثدفثقحقهسث
عکس enterprise : در گوگل


آیا معنی enterprise مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )