انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 918 100 1

بررسی کلمه enterprising

صفت ( adjective )
مشتقات: enterprisingly (adv.)
• : تعریف: bold, energetic, and full of initiative.
مترادف: ambitious, bold, resourceful
متضاد: lazy, unenterprising, unimaginative
مشابه: adventuresome, adventurous, aggressive, assertive, audacious, creative, dauntless, energetic, imaginative, intrepid, inventive, venturesome, venturous, zealous

واژه enterprising در جمله های نمونه

1. enterprising farmers who expanded their land holdings
ترجمه کشاورزان بلندهمتی که زمین‌های کشاورزی خود را توسعه دادند

2. an enterprising young man
ترجمه جوان با پشتکار و اهل ریسک

3. a merchant who has made a number of enterprising journeys
ترجمه بازرگانی که سفرهای متعدد تجاری انجام داده است

4. Some enterprising girls organized a sponsored walk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخی از دختران متهور یک پیاده‌روی با حمایت مالی را ترتیب دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برخی از دختران پرآوازه یک پیاده روی تحت حمایت قرار گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. One enterprising farmer opened up his field as a car park and charged people £10 to park there.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک کشاورز enterprising مزرعه خود را به عنوان پارک ماشین باز کرد و ۱۰ پوند را به پارک برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از مزرعه های فعال، زمین خود را به عنوان یک پارک ماشین باز کرد و 10 پوند را به پارک کردن آن پرداخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The business was started by a couple of enterprising young women.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کسب‌وکار توسط دو زن جوان و متهور آغاز شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کسب و کار توسط یک زن و شوهر از زنان جوان پررونق شروع شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. "Enterprising" is not an adjective you would apply to him!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]\"اقدام کننده\" یک صفت نیست که برای او درخواست می‌دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'سازنده' صفتی نیست که به او اعمال می کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. That was very enterprising of you, Vijay!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کار از شما ساخته‌است، vijay!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بسیار وحشیانه از شما بود، Vijay!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Money loves hardworking, responsible and enterprising people. Money dislikes lazy, irresponsible and passive people. Dr T. P. Chia
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پول افراد سخت کوش، مسئول و متهور را دوست دارد پول از افراد تنبل، بی مسیولیت و منفعل متنفر است دکتر تی پی چیا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پول را دوست دارد از افراد دشوار، مسئول و سازنده پول افراد تنبل، غیر مسئولانه و غیر انسانی را دوست ندارد دکتر T P Chia
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. An enterprising student was selling copies of the answers to the test.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک دانش‌آموز enterprising نسخه‌هایی از پاسخ را به این آزمون می‌فروخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک دانش آموز کارآزمونی کپی پاسخ های آزمون را به فروش می رساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. In some places the watchers are more enterprising and come complete with an assistant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در برخی مناطق، ناظران آگاه‌تر و با یک دستیار کامل می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در بعضی از نقاط، تماشاگران کارآمدتر هستند و با دستیار کامل می آیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He's very worried about drought and very enterprising.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او بسیار نگران خشکسالی است و بسیار متهور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بسیار نگران خشکسالی و بسیار گیج کننده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Across the country, says Fitness magazine, enterprising and agile therapists are working their magic on patients while running alongside them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در سراسر کشور، می‌گوید که مجله تناسب اندام، enterprising و روانپزشکان چابک در حال کار بر روی بیماران در حین دویدن در کنار آن‌ها هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در سراسر کشور، مجله تناسب اندام می گوید، متخصصان و کارآفرینان جادوی خود را بر روی بیماران در حالی که در کنار آنها کار می کنند، کار می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. With such a start in life, an enterprising virus could hardly fail to become epidemic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با چنین آغازی در زندگی، یک ویروس enterprising به سختی می‌تواند به بیماری همه‌گیر تبدیل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با چنین ابتدایی در زندگی، یک ویروس پرخاشگر به سختی قادر به تبدیل شدن به همه گیر نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه enterprising به انگلیسی

enterprising
• energetic, venturesome, resourceful, inventive
• someone who is enterprising is willing to try out new ways of doing and achieving things.

enterprising را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی enterprising

Marjaneh ١٥:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
خلاق ، پر پشتکار
|

پیشنهاد شما درباره معنی enterprising



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

... > run down
♾❤️👑 > nineteen
Ava sadat zeinal > must
سونیا تبریزی > fatherhood
سارا > سارا
Marzieh Golkar > Miss me
سونیا > Hostility
میلاد علی پور > reconvene

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی enterprising
کلمه : enterprising
املای فارسی : انترپریسینگ
اشتباه تایپی : ثدفثقحقهسهدل
عکس enterprising : در گوگل


آیا معنی enterprising مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )