برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1294 100 1

envy

/ˈenvi/ /ˈenvi/

معنی: حسادت، غبطه، رشک، غل، غیرت، غبطه خوردن، حسد بردن به
معانی دیگر: پژهان، مورد رشک، (هر چیز حسادت انگیز) رشک انگیز، مایه ی حسرت، رشک بردن، حسد ورزیدن، حسادت کردن، حسرت داشتن، دریغیدن، پژهان بردن، دژمانیدن، بدخواهی، کینمندی، چشم طمع (به چیز یا مال دیگری)

بررسی کلمه envy

اسم ( noun )
حالات: envies
(1) تعریف: the desire for someone else's possessions, advantages, or qualities, or the feeling of resentment or unhappiness that accompanies this feeling.
مترادف: covetousness, enviousness, jealousy
مشابه: avarice, cupidity, discontent, greed, malcontentedness, resentment

- He looked at his neighbor's new swimming pool with envy.
[ترجمه ترگمان] او با حسادت به استخر جدید خود نگاه کرد
[ترجمه گوگل] او به استخر جدید همسایه خود با حسادت نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her envy of her sister threatened to destroy their relationship.
[ترجمه ترگمان] حسادتش به خواهرش تهدید کرد که رابطه‌شان را از بین ببرد
[ترجمه گوگل] حسادت او نسبت به خواهر او تهدید کرده است که رابطه آنها را نابود کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: that which is envied.

- Her new office was the envy of her co-workers.
[ترجمه ترگمان] دفتر جدید او رشک همکاران او بود
[ترجمه گوگل] دفتر جدید او، حسادت همکارانش بود
[ترجمه شما] ...

واژه envy در جمله های نمونه

1. Marilyn's selection as Prom Queen made her the envy of every senior.
انتخاب "مارلین" به عنوان بهترین نفر در مجلس رقص (پایان سال تحصیلی)، حسادت همه دانشجویان سال آخری را برانگیخت

2. My parents taught me not to envy anyone else's wealth.
خانواده ام به من یاد دادند که حسرت ثروت دیگران را نخورم.

3. Our envy of Nora's skating ability is foolish because with practice all of us could do as well.
حسادت ما نسبت به استعداد اسکیت بازی "نورا" احمقانه است، چون همه ما می توانیم با تمرین، به همان خوبی اسکیت بازی کنیم

4. consumed with envy
کاملا دستخوش حسادت

5. green with envy
بسیار حسود

6. he could not hide his envy of me
او نمی‌توانست رشک خود را نسبت به من پنهان کند.

7. her beauty aroused her sisters' envy
زیبایی او رشک خواهرانش را برانگیخت.

8. her blue eyes were the envy of all the girls in the class
چشمان آبی او حسادت همه‌ی دختران کلاس را برمی‌انگیخت.

9. she did it out of envy
از روی حسادت آن کار را کرد.

10. Envy is blind and kows nothing except how to depreciate the excellence of others.
[ترجمه ترگمان]رشک کور است و چیزی جز این نیست که چگونه برتری دیگران را کاهش دهد
[ترجمه ...

مترادف envy

حسادت (اسم)
envy , jealousy , heart-burning
غبطه (اسم)
grudge , envy
رشک (اسم)
envy , jealousy
غل (اسم)
hate , hatred , shackle , roll , envy
غیرت (اسم)
enthusiasm , zeal , fervor , ardor , honor , mettle , fervency , envy
غبطه خوردن (فعل)
begrudge , envy
حسد بردن به (فعل)
envy

معنی عبارات مرتبط با envy به فارسی

اتش رشک در سینه اش مشتعل بود یا سینه اش را می گداخت
بسیار حسود

معنی کلمه envy به انگلیسی

envy
• jealousy, desire for something which belongs to another
• be jealous, desire something which belongs to another
• if you envy someone, you wish that you had the same things or qualities that they have.
• envy is the feeling you have when you wish you had the same thing or quality that someone else has.
• if you have something that other people wish they had, you can say that it is the envy of these people.
aroused his envy
• caused him to be jealous, kindled resentment
burst with envy
• be extremely jealous, be filled with jealousy
excites envy
• arouse jealousy, cause envy
green with envy
• envious, jealous, covetous, desirous, dissatisfied, resentful
lack of envy
• lack of jealousy
was green with envy
• was jealous, desired, craved

envy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Wanton
حسادت کردن
Wanton
the feeling of wanting something that someone else has → jealousy
NeginNk
Envy and jealously are different. They are very similar, but jealousy is when you fear something will be taken away from you. Envy is the feeling of wanting something that someone else has and/or feeling misery that you don't have it.
آرش اکبری
غبطه خوردن
مهدی نیک نژاد
یعنی حسادت، مایه ی حسادت، حسادت کردن
مترادف: jealously; the object of jealously; to feel jealous.
:)
مشگین اوشاغیام
Il Duce
حسد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی envy
کلمه : envy
املای فارسی : انوی
اشتباه تایپی : ثدرغ
عکس envy : در گوگل

آیا معنی envy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )