انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 952 100 1

episodic

تلفظ episodic
تلفظ episodic به آمریکایی/ˌepəˈsɑːdɪk/ تلفظ episodic به انگلیسی/ˌepɪˈsɒdɪk/

(دارای چندین رویداد فرعی و نیمه مستقل) درون داستان دار، درون داستانی، داستان بخش دار، درون آوادار، درون آوایی، رخدادی، وابسته به واقعه (وقایع)، پر رخداد (episodical هم می گویند)، چندبخشی، چند رویدادی (دارای چندین رویداد که درست باهم هم ساز نیستند)، نامنسجم، بریده بریده، اتفاقی، ضمنی، عارضی

بررسی کلمه episodic

صفت ( adjective )
مشتقات: episodically (adv.)
(1) تعریف: pertaining to or characteristic of an episode.

- The movie is filled with episodic adventures in which the hero faces deadly perils at every turn.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این فیلم پر از ماجراهایی است که در هر نوبت، در آن چهره‌های قهرمان، خطرهای مرگبار وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این فیلم با ماجراهای اپیزودیک پر شده است که در آن هر قهرمان در هر نوبت با خطر مرگبار مواجه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: composed of episodes.

- These episodic dramas can be so addictive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این درام‌های episodic می‌توانند خیلی اعتیادآور باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این درام های اپیزودیک می تواند بسیار اعتیاد آور باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: temporary.

- These dramatic elevations in blood pressure are episodic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این ارتفاعات دراماتیک در فشار خون، episodic هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این افزایش چشمگیر فشار خون اپیزودیک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه episodic در جمله های نمونه

1. an episodic life
ترجمه یک زندگی پررخداد

2. this novel is episodic and the various incidents do not hang together well
ترجمه این رمان دارای قسمت‌های مختلف است و حوادث گوناگون خوب با هم جور نیستند.

3. Volcanic activity is highly episodic in nature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فعالیت‌های آتشفشانی بسیار episodic است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فعالیت آتشفشانی در طبیعت بسیار متنوع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. My memories of childhood are hazy and episodic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خاطرات دوران کودکی بسیار مبهم و بسیار مهم هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خاطرات من از دوران کودکی مبهم و اپیزودیک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The film is an episodic account of the effect of the war on a small community.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فیلم داستان episodic از تاثیر جنگ بر یک جامعه کوچک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فیلم یک اثر اپیزودیک از اثر جنگ به یک جامعه کوچک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Nothing is world-wide, but everything is episodic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ چیز کاملا باز نیست، اما همه چیز بی‌توجه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ چیز در سراسر جهان نیست، اما همه چیز اپیزودیک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Most fieldwork is simply episodic, made by an outsider moving in for a period to assess observed social behaviour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اغلب کار عملی simply است، که توسط یک غریبه که در طول یک دوره برای ارزیابی رفتار اجتماعی مشاهده‌شده در حال حرکت است، صورت می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اغلب کارهای میدانی به صورت اپیزودیک انجام می شود، که توسط یک بیگانه برای یک دوره برای ارزیابی رفتار اجتماعی مشاهده شده ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This illness is characterized by episodic neck pain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بیماری با درد گردن episodic مشخص می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بیماری با درد گردن اپیزودیک مشخص می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Depositon is usually episodic rather than smoothly continuous.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Depositon معمولا به جای اینکه به نرمی پیوسته باشد، episodic است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ضمانت معمولا به صورت صاف و مستمر به صورت اپیزودیک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The tests included an episodic memory test, in which the patient must correctly remember a list of words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این آزمایش‌ها شامل یک آزمون حافظه episodic بود که در آن بیمار باید به درستی یک لیست از کلمات را به یاد آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این آزمایش شامل تست حافظه اپیزودیک بود که بیمار به درستی لیستی از کلمات را به یاد داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Bleeding may be continuous but is usually episodic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خونریزی ممکن است پیوسته باشد اما معمولا episodic است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خونریزی ممکن است مستمر باشد اما معمولا اپیزودیک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Objective To study the episodic memory, semantic memory in maintenance hemodialysis (MHD) patients.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف مطالعه حافظه episodic، حافظه معنایی در بیماران تعمیر و نگهداری (MHD)
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف مطالعه حافظه اپیزودیک، حافظه معنایی در بیماران همودیالیزی نگهداری (MHD) است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Yet episodic bomb blasts continue, such as the one last November that left 20-year-old Fatima Muhassen Aziz a quadriplegic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، انفجارهای مربوط به انفجار بمب‌ها، مانند ماه نوامبر گذشته، فاطمه Muhassen عزیز ۲۰ ساله را ترک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، انفجارهای بمب گذاری اپیزودیک همچنان ادامه دارد، مانند ماه نوامبر گذشته که فاطمه محسن عزیز، 20 ساله، را یک چهارمحال و باریک نگه داشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The episodic approach in particular gives Tamblyn and Gellar little space to spread their acting wings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این رویکرد episodic به ویژه به Tamblyn و Gellar فضای کمی می‌دهد تا باله‌ای acting را گسترش دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رویکرد اپیزودیک به طور خاص به Tamblyn و Gellar فضای کمی برای گسترش بالایی عمل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه episodic به انگلیسی

episodic
• pertaining to an incident or occurrence; occurring periodically; loosely connected
• something that is episodic happens at irregular and infrequent intervals; a formal word.

episodic را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی episodic

حسن امامی ١٩:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/٣٠
رویدادی یا رخدادی
|

unkown ١٨:٠٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
دوره ای
|

پیشنهاد شما درباره معنی episodic



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی episodic
کلمه : episodic
املای فارسی : اپیسدیک
اشتباه تایپی : ثحهسخیهز
عکس episodic : در گوگل


آیا معنی episodic مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )