انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 897 100 1

واژه epochal در جمله های نمونه

1. Shortly after Columbus's epochal voyage, Magellan circumnavigated the globe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمی بعد از سفر تاریخی کریستوف کلمب، ماژلان وارد کره زمین شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدت کوتاهی پس از سفر طولانی کلمبوس، ماژلان جهان را دور زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Epochal angels: direction of the affaires of each generation and root race.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]epochal فرشتگان: جهت of هر نسل و نژاد root
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرشتگان قرون وسطایی: جهت امور هر نسل و نژاد ریشه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. This product is epochal product most recently researched and developed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این محصول به تازگی محصول بسیار مهمی است که اخیرا مورد تحقیق و توسعه قرار گرفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این محصول محصول اپوکال است که اخیرا مورد تحقیق و توسعه قرار گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The toolmaking observation was the most epochal of the three, causing a furor within anthropological circles because "man the toolmaker" held sway as an almost canonical definition of our species.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشاهده toolmaking یکی از most این سه بود که موجب جنجالی در محافل anthropological شد، زیرا \"مرد the\" به عنوان یک تعریف تقریبا قانونی از گونه‌های ما به نوسان در آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشاهدات ابزار سازي از لحاظ عمومي ترين سه مورد بود كه سبب خيزش در محافل انسان شناختي شد؛ زيرا 'مرد ابزار ساز' به عنوان تعريف تقريبا كانوني از گونه هاي ما تحت تأثير قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Even this epochal discovery was not sufficient.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حتی این کشف تاریخی کافی نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی این کشف مقطعی کافی نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. These three steps constituted on epochal advance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سه مرحله پیشرفت بسیار مهمی را تشکیل دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سه مرحله به مرحله ایپوكال تبدیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The theme has the epochal character and the class character, the connotation sometimes has not.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موضوع، شخصیت برجسته و شخصیت طبقاتی را دارد، که این دلالت گاهی اوقات ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تم دارای شخصیت اپوخال و شخصیت کلاس است، گاهی اوقات اصطلاحا اشاره ای به آن نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Marxism has 5 bright basic features: epochal, innovative, systematical, practical and people's.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مارکسیسم پنج ویژگی اساسی روشن دارد: epochal، نوآور، systematical، practical، و people
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مارکسیسم دارای 5 ویژگی اساسی روشن است: اپوکال، نوآورانه، سیستماتیک، عملی و مردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Editorial: World Mutation or Epochal Challenge?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرمقاله: جام جهانی یا چلنج کاپ؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرمقاله: جهش جهانی یا چالش موقت؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Economic globalization and regional regularization are the epochal characteristics in the world of today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جهانی شدن اقتصادی و تنظیم منطقه‌ای ویژگی‌های بسیار مهمی در دنیای امروز هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جهانی سازی اقتصادی و تنظیم منطقه ای، ویژگی های دوره ای در جهان امروز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Columbus action might be divided into epochal action and individual action.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقدام کلمب ممکن است به عمل بسیار بزرگ و اقدام فردی تقسیم شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اقدام کلمب ممکن است به عمل صلح آمیز و اقدام فردی تقسیم شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Certainly, evidence of intelligent civilizations on planets orbiting distant stars would be an epochal event in human history.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مسلما، شواهدی از تمدن‌های هوشمند در سیاره‌ای که به دور ستارگان دور گردش می‌کنند، رویدادی بسیار مهم در تاریخ بشر خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدیهی است، شواهدی از تمدن های هوشمند در سیاره هایی که در مدار ستاره های دور قرار دارند، یک رویداد اپوکال در تاریخ بشر خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. That sounds soft and mushy and commonplace, but in fact it can legitimately be called epochal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این به نظر نرم و نرم و مبتذل است، اما در حقیقت می‌تواند به طور قانونی تاریخی باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این به نظر می رسد نرم و مشتاق و عادی، اما در واقع آن را به طور قانونی می توان به نام اپوزیسیون
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. All of this will make Mr. Obama's trip less epochal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه اینها باعث می‌شود که سفر آقای اوباما کم‌تر اهمیت پیدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه اینها سفر اوباما را کوتاه تر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Will the election of Mr Obama prove to be another epochal event?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا انتخاب آقای اوباما یک واقعه تاریخی دیگر خواهد بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا انتخاب اوباما یک رویداد عصر دیگری خواهد بود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف epochal

مهم (صفت)
serious , main , principal , great , important , significant , earnest , all-important , fateful , substantial , grave , weighty , consequential , considerable , momentous , earthshaking , epochal , newsworthy , overriding , significative
تاریخی (صفت)
epochal , historical , historic

معنی کلمه epochal به انگلیسی

epochal
• of or pertaining to an age, of an era; momentous

epochal را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی epochal

فرهاد سليمان‌نژاد ١٩:٥٠ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
(forming or characterizing an epoch; epoch-making) : دوران‌ساز
|

پیشنهاد شما درباره معنی epochal



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی epochal
کلمه : epochal
املای فارسی : اپچل
اشتباه تایپی : ثحخزاشم
عکس epochal : در گوگل


آیا معنی epochal مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )