انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 988 100 1

equipment

تلفظ equipment
تلفظ equipment به آمریکایی/ɪˈkwɪpmənt/ تلفظ equipment به انگلیسی/ɪˈkwɪpmənt/

معنی: ساز، ساز و برگ، تجهیزات
معانی دیگر: مجهز سازی، آمایش، آماده سازی، افزارمند سازی، افزار (افزارگان)، تجهیز (تجهیزات)، اسباب و آلات، دستگاه (ها)، بساط، وسایل، (استعدادها و توانایی های فردی) قدرت، دانش، توانایی، (وسایل و ابزار ترابری) ترابرگان، واگن و لوکوموتیو

بررسی کلمه equipment

اسم ( noun )
(1) تعریف: anything designed or provided for a particular use.
مترادف: accouterments, apparatus, appurtenances, gear, implements, outfit, paraphernalia
مشابه: appointments, equipage, furnishings, machinery, materiel, provision, provisions, rig, rigging, stuff, supplies, tackle, tools, wherewithal

- You need to have special equipment for mountain climbing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شما باید تجهیزات ویژه‌ای برای صعود کوه داشته باشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما نیاز به تجهیزات ویژه برای کوهنوردی دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He keeps his golf clubs and other sports equipment in this closet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او چوب گلف و سایر تجهیزات ورزشی را در این کمد نگه می‌دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او باشگاه گلف خود و سایر تجهیزات ورزشی را در این گنجه نگه می دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the act of equipping.
مترادف: accouterment, fitting, furnishing, outfitting, provision, provisions
مشابه: preparation, readying, supplying

(3) تعریف: the state of being equipped.
مترادف: accouterment
مشابه: preparedness, readiness

واژه equipment در جمله های نمونه

1. arctic equipment and clothing
ترجمه دست افزار و تن‌پوش مقاوم در مقابل سرمای شدید (شمالگانی)

2. fied equipment
ترجمه ابزار صحرایی

3. military equipment
ترجمه ساز و برگ نظامی

4. obsolete equipment
ترجمه ابزار کهنه

5. office equipment
ترجمه لوازم دفتر (یا اداره)

6. sports equipment
ترجمه وسایل ورزشی

7. camping equipment
ترجمه تجهیزات اردو (مثل چادر و کیسه خواب و چراغ قوه و غیره)

8. plant and equipment
ترجمه کارخانه و تجهیزات آن

9. the building and equipment of the library
ترجمه ساختن و افزارمند سازی کتابخانه

10. a hospital with modern equipment
ترجمه بیمارستانی با تجهیزات نوین

11. to prepare the necessary equipment for con- struction
ترجمه وسایل لازم برای بنایی را فراهم کردن

12. they don't seem to have the intellectual equipment for the task
ترجمه به نظر نمی‌رسد که توانایی فکری این کار را داشته باشند.

13. to indent on the company for new equipment
ترجمه از شرکت درخواست تجهیزات تازه کردن

14. The equipment had to be dismantled and reassembled at each new location.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تجهیزات باید از هم جدا شده و در هر مکان جدیدی جمع شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تجهیزات باید برداشته شود و دوباره در هر مکان جدید دوباره نصب شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Periodic checks are carried out on the equipment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بررسی‌های دوره‌ای بر روی تجهیزات انجام می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چک کردن دوره ای بر روی تجهیزات انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Sailors have special equipment to help them navigate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ملوانان، تجهیزات ویژه‌ای برای کمک به آن‌ها دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دریانوردان تجهیزات ویژه ای برای کمک به آنها در حرکت دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The equipment is checked on a regular basis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تجهیزات به طور منظم چک می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجهیزات به صورت منظم بررسی می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. There isn't much equipment. We're going to have to improvise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تجهیزات زیادی نیست باید کاری کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجهیزات زیادی وجود ندارد ما قصد داریم بداهه بکشیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Familiarise yourself with the new equipment before you attend to use it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از اینکه بتوانید از آن استفاده کنید، خود را با تجهیزات جدید مقایسه کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از حضور شما در استفاده از این تجهیزات، خودتان را با تجهیزات جدید آشنا کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف equipment

ساز (اسم)
order , apparatus , harmony , accoutrements , tool , musical instrument , equipment , outfit , disposition , music , materiel , arms , mouth organ
ساز و برگ (اسم)
equipment , outfit , ordnance , armaments , materiel
تجهیزات (اسم)
equipment , rig , materiel

معنی عبارات مرتبط با equipment به فارسی

همسازی تجهیزاتی
خرابی تجهیزاتی
تجهیزات کمکی
تجهیزات اردو (مثل چادر و کیسه خواب و چراغ قوه و غیره)
تجهیزات خروجی
تجهیزات جنبی
کارخانه و تجهیزات آن

معنی equipment در دیکشنری تخصصی

equipment
[حسابداری] تجهیزات
[کامپیوتر] تجهیزات .
[برق و الکترونیک] تجهیزات ، دستگاه یک یا چند مجموعه مکمل هم که کار واحدی را انجام دهند . - تجهیزات ، دستگاه
[فوتبال] وسائل-تجهیزات
[مهندسی گاز] تجهیزات
[بهداشت] تجهیزات - سازوبرگ
[صنعت] تجهیزات،موارد ضروری
[نساجی] تجهیزات - وسایل
[کامپیوتر] محفظه یا جعبه ای که تجهیزات الکترونیکی در آن نصب می شود . - محفظه ی تجهیزات محفظه یا جعبه ای که تجهیزات الکترونیکی در آن نصب می شوند .
[ریاضیات] هماهنگی تجهیزات
[صنعت] کارایی ماشین آلات
[ریاضیات] خرابی تجهیزات
[حسابداری] مخارج جایگزینی تجهیزات
[صنعت] نوسانات ابزار ، تغییر پذیری ابزار
[کامپیوتر] وسایل اضافی ، وسایل کمکی ، وسایل جنبی .
[سینما] دستگاه فزون ساز
[کامپیوتر] تجهیزات پیرامونی ؛ تجهیزات جانبی ؛ وسیله جانبی.
[نفت] دستگاه پرکردن خودکار
[برق و الکترونیک] تجهیزات آزمون خودکار تجهیزات آزمون ،نوعاً همراه بارایانه ، که مراحل آزمایش مدارها ی مجتمع ، تخته مدارها، ومحصولات یا سیستم های کامل را خودکار می کندو نتایج را به صورت قبول- رد اعلام وچاپ می کند .
[سینما] ابزار کمکی
[کامپیوتر] تجهیزات جانبی ، وسائل کمکی .
[ریاضیات] کالای سرمایه ای، تجهیزات سرمایه ای، دستگاه های سرمایه ای
[مهندسی گاز] وسائل تقطیرکننده
[عمران و معماری] ابزار پایش - ابزار نظارت
[زمین شناسی] ابزار پایش ، ابزار نظارت
[کامپیوتر] تجهیزات ارتباطات داده ها
[برق و الکترونیک] تجهیزات ارتباطی داده ها ( دی سی ای ) وسایل یا مدارهایی که عملیات لازم برای برقراری ، حفظ و پایاندهی خط ارسال داده ها را انجام می دهند ، مانند مودم .

معنی کلمه equipment به انگلیسی

equipment
• supplies, necessary items, tools or other objects for completing a task
• equipment consists of the things which are needed for a particular activity.
equipment base
• place where equipment is stored
aircraft survivability equipment
• means of protection of an aircraft (frequency jammers, chaff, heat lights, etc.), ase
ancillary equipment
• auxiliary equipment, supplementary equipment
auxiliary equipment
• helpful accessories
combat webbing equipment
• equipment which is taken for use on combat missions and military exercises
construction equipment
• equipment used in building
data communications equipment
• device (usually a modem) that connects between a computer that is sending data and the destination (by way of the rs-232c interface)
data terminal equipment
• device (such as a computer, printer, telephone, etc.) that is used as a transmission source or destination for data transfer and is connected to a modem (dce) by the rs-232c interface
digital auto stabilization equipment
• dase, (airplanes) equipment that automatically stabilizes the aircraft using digital methods
fire extinguishing equipment
• equipment used to fight fires (hoses, ladders, etc.)
heavy duty equipment
• sturdy equipment, equipment designed to withstand unusual strain
household equipment
• various supplies commonly kept in homes
individual equipment
• equipment for personal use
mechanical engineering equipment
• tools and accessories needed in the profession of mechanical engineering
medical equipment
• instruments and tools that are used in medicine
office equipment
• equipment needed to efficiently run an office
peripheral equipment
• equipment that is connected to a computer (printer, keyboard, etc.)
safety equipment
• collection of equipment used to maintain safety and in rescue missions

equipment را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی equipment

melika ١٩:١٥ - ١٣٩٧/٠٣/٢٤
وسایل مورد نیاز , تجهیزات
|

فرنوش ١٧:٤١ - ١٣٩٧/٠٤/٠٢
اگر این کلمه همراه با safety بیاید، یعنی بشود *safety equipment*، به معنای لباس حفاظتی برای کار است.
|

*-* ١٦:٤٣ - ١٣٩٧/٠٧/١٢
این کلمه به معنی وسیله ای است که برای هدف خاصی استفاده میشود(تجهیزات)
برای مثا میگوییم:
Sports equipment
یعنی وسایل یا تجهیزات ورزشی
|

ebitaheri@gmail.com ١١:٤٢ - ١٣٩٧/١١/١٧
ابزار ، قطعه
|

😎mina ١٧:٠٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٤
تجهیزات
وسایل مورد نیاز
things
|

پیشنهاد شما درباره معنی equipment



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی equipment
کلمه : equipment
املای فارسی : اقویپمنت
اشتباه تایپی : ثضعهحئثدف
عکس equipment : در گوگل


آیا معنی equipment مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )