انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1102 100 1

erupt

تلفظ erupt
تلفظ erupt به آمریکایی/ɪˈrəpt/ تلفظ erupt به انگلیسی/ɪˈrʌpt/

معنی: منفجر شدن، جوانه زدن، فوران کردن، در امدن، در اوردن، جوش دراوردن
معانی دیگر: (آتشفشان و غیره) فوران کردن، برون افکندن، برون فشاندن، آتش فشانی کردن، آب فشانی کردن، برون فشانی کردن، بروز کردن، در جستن، (جوش صورت یا کورک و غیره) بیرون زدن، (با فشار یا سروصدا) بیرون آمدن، ترکیدن، (دندان) درآمدن، فشاندن

بررسی کلمه erupt

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: erupts, erupting, erupted
(1) تعریف: to break or explode out of a restrained or confined condition.
مترادف: gush, spew, spout, spurt
مشابه: blaze, burst, explode, issue, overflow, pour

- Lava erupts from a volcano.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] Lava از یک آتشفشان فوران می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گودال فوران از یک آتشفشان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His latent violence suddenly erupted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خشونت پنهانی او ناگهان فوران کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خشونت ناگهانی او ناگهان فوران کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to spew forth matter violently.
مترادف: belch, spout
مشابه: explode

- That volcano erupted only ten years ago.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این آتشفشان تنها ده سال پیش فوران کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این آتشفشان تنها ده سال پیش فوران کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of a tooth, to break through the gums.

- There is sometimes considerable discomfort when a tooth erupts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گاهی اوقات ناراحتی قابل‌توجهی وجود دارد وقتی که یک دندان شروع می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بعضی وقت ها وقتی دندان فوران می شود ناراحتی قابل ملاحظه ای وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: of the skin, to break out, as with a rash or pimples.

- His skin erupted with hives after eating some strawberries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پس از خوردن چند توت‌فرنگی، پوستش از کندو پر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پوست او پس از خوردن بعضی از توت فرنگی، با کندو فوران کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- My skin always erupts just before some important occasion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پوستم همیشه قبل از یک مورد مهم شروع می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پوست من همیشه قبل از وقایع مهم پیش می آید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to break out from or form on the skin, as a rash or pimples.

- After hiking in the woods, an itchy rash erupted all over her legs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعد از پیاده‌روی در جنگل، جوش و جوش روی پاهایش بلند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از پیاده روی در جنگل، بثورات خارش در تمام پاهای او پدیدار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: eruptible (adj.)
• : تعریف: to cause to burst out; spew out.
مترادف: belch, eject, gush, spew, spurt
مشابه: discharge, emit, expel, pour out, spout, vomit

- The volcano erupted fiery gases.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آتشفشان فوران کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این آتشفشان فوران آتشفشانی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه erupt در جمله های نمونه

1. suddenly, hot steam began to erupt
ترجمه ناگهان بخار داغ شروع به برون‌فشانی کرد (بیرون زد).

2. when a child's teeth begin to erupt
ترجمه هنگامی که دندان‌های بچه شروع به درآمدن می‌کنند

3. He avers that chaos will erupt if he loses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او می‌گوید که اگر شکست بخورد هرج و مرج آغاز خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از هرج و مرج ناامید می شود اگر او از دست می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The volcano could erupt at any time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این آتشفشان در هر زمانی می‌تواند فوران کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آتشفشان می تواند در هر زمان فوران کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Ash began to erupt from the crater.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اش از دهانه آتشفشان شروع به erupt کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خاکستر از دهانه فوران کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Steam and hot water erupt from geysers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بخار و آب‌گرم از geysers فوران می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بخار و آب گرم از فریزر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. A regional conflict would erupt into violent warfare.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک درگیری منطقه‌ای به جنگ‌های خشونت‌بار تبدیل می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک درگیری منطقوی به جنگ خشونت آمیز منجر خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. S. -backed redeployment deal before further violence could erupt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صف‌آرایی مجدد در وزیرستان جنوبی قبل از بروز خشونت‌های بیشتر رخ داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیش از آنکه خشونت بیشتری رخ دهد، معامله مجدد معامله با ثروت انجام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Lifting a finger made the body erupt in sweat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همچنان که یک انگشتش را بالا می‌برد، بدن را در عرق فرو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بلند کردن انگشت باعث شد که بدن در عرق فروکش کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Gang violence can erupt for no apparent reason.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خشونت دسته می‌تواند بی‌دلیل منفجر شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خشونت خشونت آمیز می تواند به هیچ دلیلی ظاهر نشود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Price wars will erupt like the ones in the long-distance market.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جنگ‌های قیمت مانند آن‌هایی که در بازار طولانی فاصله دارند بروز خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جنگ های قیمت مانند بازار های بلند بازار فوران خواهند کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Knowing how easily she could erupt, they kept their distance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با آگاهی از این که چگونه می‌توانست به آسانی منفجر شود، آن‌ها فاصله خود را حفظ کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانستن اینکه چگونه می توان به راحتی فوران کرد، فاصله آنها را حفظ کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. But every so often, something will erupt out of nowhere, break through our defences and turn the well-ordered furniture upside-down.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما در هر حال، چیزی از ناکجا شروع می‌شه، از طریق دفاع ما نفوذ می‌کنه و اسباب و اثاثیه مرتب رو وارونه می‌کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما هر چند وقت یکبار، چیزی از هیچ جا فوران نخواهد کرد، از طریق دفاع ما از بین میرود و مبلمان مرتفع را به عقب برگرداند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A period when a killer volcano threatens to erupt and in the end does not is a non-event to subsequent generations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک دوره زمانی که یک آتشفشان کشنده تهدید به فوران می‌کند و در پایان یک رویداد non برای نسل‌های بعدی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک دوره زمانی که یک آتشفشان قاتل تهدید می کند تا فوران کند و در نهایت نسل های بعدی نمی باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Without a strong State, this underclass will erupt into fragmented resistance, indicated in social disorder.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدون یک دولت قوی، این افراد طبقه پایین در مقاومت تکه‌تکه خواهند شد، که به اختلال اجتماعی اشاره دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدون یک دولت قدرتمند، این زیر رده به مقاومت انقباضی تبدیل می شود که در اختلال اجتماعی قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف erupt

منفجر شدن (فعل)
explode , puff , blow out , detonate , erupt , fulminate
جوانه زدن (فعل)
grain , tiller , branch , nip , leaf , bud , erupt , peep , germinate , sprout , burgeon , shoot
فوران کردن (فعل)
spout , bubble , erupt , effuse , irrupt , spew
در امدن (فعل)
measure , prove , enter , erupt , burgeon , eventuate
در اوردن (فعل)
render , intromit , gouge , erupt , evolve , doff , exsect
جوش دراوردن (فعل)
erupt

معنی کلمه erupt به انگلیسی

erupt
• burst out (i.e. a volcano); suddenly appear, break out (i.e. a skin rash)
• when a volcano erupts, it throws out lava, ash, and steam.
• if violence or fighting erupts, it suddenly begins or intensifies.
• if an issue or a situation erupts, it happens suddenly or intensifies unexpectedly.
• when people in a place suddenly become angry or violent, you can say that they erupt or that the place erupts.

erupt را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مسعود معتمدی ١٢:٥٧ - ١٣٩٦/٠٩/١٤
در گرفتن "درگیری" یا "جنگ"
|

نوید ١٧:٤١ - ١٣٩٧/١٢/١٣
میشه فوران
|

Alii ١١:١٩ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
شیوع یافتن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی erupt
کلمه : erupt
املای فارسی : اروپت
اشتباه تایپی : ثقعحف
عکس erupt : در گوگل


آیا معنی erupt مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )