برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1330 100 1

escape

/əˈskeɪp/ /ɪˈskeɪp/

معنی: رهایی، گریز، فرار، فر، رستن، رهایی جستن، خلاصی جستن، جان بدر بردن، فرار کردن، گریختن، در رفتن
معانی دیگر: خلاصی، نجات، ورمالیدن، گالیدن، جان به در بردن، (از خطر) جستن، (آسیب و غیره) - ندیدن، (زخمی و غیره) - نشدن، رهیدن، نجات یافتن، (آب و گاز و هوا و غیره) درز کردن (به خارج)، خارج شدن، نشت کردن، ناپدید شدن، محو شدن، (به طور غیرارادی خارج شدن از دهان یا مقعد و غیره)، مورد (توجه یا تنبیه و غیره) واقع نشدن، (پیش از ضمیر شخصی مفعولی) به یاد نیاوردن، فراموش کردن، (وسیله یا راه فرار) مفر، گریز راه، مخرج، برونگاه، در رو، درز، (سرایت یا ریختن به بیرون) نشت، تراوش، درز کردن، بیرون رفتن، (رهایی فکری) تفریح، تفرج، گشادگی خاطر، وابسته به فرار (یا گریز)، (گیاه شناسی - در مورد گیاه کاشته شده و اهلی) وحشی شدن، ناپرورده شدن، هرزه شدن، گیاه هرزه، خودرو شده، گریزش، فراری بودن

بررسی کلمه escape

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: escapes, escaping, escaped
(1) تعریف: to free oneself from physical confinement.
مترادف: flee, fly the coop, run
مشابه: abscond, bolt, clear out, dash, depart, exit, scram, skedaddle, slip away

- Two prisoners escaped from the prison during the night.
[ترجمه ....] در طول شب دو زندانی از زندان فرار کردند.
|
[ترجمه ترگمان] دو زندانی در طول شب از زندان فرار کردند
[ترجمه گوگل] دو زندانی در طول شب از زندان فرار کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I tried to close the door quickly, but the cat escaped.
[ترجمه مبینا رضایی] من تلاش کردم درب را سریع ببندم اما گربه فرار کرد
|
[ترجمه 0...] سعی کردم سریع درب را ببندم ،اما گربه فرار کرد.
...

واژه escape در جمله های نمونه

1. escape from responsibility
گریز از مسئولیت

2. escape without a scratch
اصلا صدمه نخوردن،بی‌آسیب جان به در بردن

3. an escape clause
شرط گریز (در قرارداد)

4. an escape from a mental hospital
فرار از بیمارستان روانی

5. an escape from the earth's gravitational pull
رهایی از کشش جاذبه‌ی کره‌ی زمین

6. an escape hatch
دریچه‌ی خروج

7. his escape from jail increased his notoriety
فرار او از زندان بدنامی او را شدیدتر کرد.

8. his escape with the mayor's daughter made him notorious throughout the region
فرار او با دختر شهردار او را در سرتاسر آن ناحیه انگشت نما کرد.

9. to escape the city's distractions, he went to the country
برای فرار از عوامل حواس‌پرتی در شهر به روستا رفت.

10. a hairbreadth escape
فراری که نزدیک بود با شکست مواجه شود

11. a lucky escape from certain death
فرارنیک بختانه از مرگ حتمی

12. a narrow escape
فرار نزدیک به گرفتاری (یا خطر)

13. a near escape
...

مترادف escape

رهایی (اسم)
release , emancipation , escape , acquittance , quietus , liberation , salvation , delivery , deliverance , rescue , riddance , extrication , escapement , go-by
گریز (اسم)
escape , scuttle , allusion , getaway , evasion , flight , digression , jink , elusion , subterfuge , gink , guy , scamper , escapement , desertion , loup , truancy , sidestep
فرار (اسم)
defection , breakaway , escape , getaway , hideaway , guy , bolter , runaway , fugitive , defector , deserter , escapement , desertion , scape , flyaway , lam
فر (اسم)
escape , nimbus , gloria , oven , curls , splendor , frizzle , gloriole
رستن (فعل)
escape , grow
رهایی جستن (فعل)
escape
خلاصی جستن (فعل)
escape
جان بدر بردن (فعل)
escape
فرار کردن (فعل)
abscond , escape , elope , flee , throw off , stampede , scape , scram , lam , scarper , skedaddle
گریختن (فعل)
slip , abscond , escape , elope , flee , run away , desert , shun , scram , skedaddle
در رفتن (فعل)
abscond , escape , go off , scuttle

معنی عبارات مرتبط با escape به فارسی

(در سیرک و نمایش - هنرمندی که کارهای خارق العاده می کند مثلا خود را از غل و زنجیر رها می سازد) تردست
دخشه گریز
قرارداد گریز
رجوع شود به: defense mechanism، تجاهل، طفره وتعلل، وسیله فرار
(سرعت لازم برای گریز از میدان جاذبه ی زمین یا هر ستاره یا قمر) گریز تندی
اصلا صدمه نخوردن، بی آسیب جان به در بردن
پلکان فرار (هنگام آتش سوزی)، راه فرار از آتش سوزی، دروانه، پلکان اطمینان، پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
خطر از بیخ گوشم گذشت

معنی escape در دیکشنری تخصصی

escape
[ریاضیات] فرار
[نفت] آزاد شدن
[عمران و معماری] مجرای تخلیه
[کامپیوتر] کاراکتی گریز .
[حقوق] شرط معافیت
[کامپیوتر] اسکیپ کد ، رمز گریز . - کدی که بیان می کند کاراکتر بعدی باید به طور خاصی به ر رود ( مثالً به عنوان یک کد کنترل چاپگر ) همچنین این کد به معنای کاراکتری است که نمی تواند به شکل دیگر تایپ شود . مثالً در HTML کاراکترهای <> ابتدا و انتهای یک فرمان را علامت می زند . از این رو اگر می خواهید که آنها بر روی مانیتور ظاهر شوند . باید آنها را به ترتیب به صورت کدهای IT , gt تایپ کنید .
[علوم دامی] فرارگاه ؛ شکاف باریکی در دیوار گردشگاه گاو نر برای فرار از خطر .
[کامپیوتر] کلید ESC کلیدی بر روی صفحه کلید کامپیوتر که بر اساس نوع نرم افزار به کار رفته ف معنای ویژه ای دارد . در بسیاری از برنامه نیز میکروسافت و ویندوز ، کلید ESC به معنای خلاصی از وضع موجود و بازکشت به وضع قبلی است یعنی بازگشت از منو بدون انتخاب گزینه ) کلید ESC کد کاراکتر اسکی 27 را ارسال می کند . این کاراکتر برای ارسال پیام به دستگاهها به کار می رود . نگاه کنید به SEQUENCE ESCAPE . - کلید انصراف .
[نفت] فرار ترکیبات فرار
[کامپیوتر] رشته ESC .
...

معنی کلمه escape به انگلیسی

escape
• running away, flight; leakage; shelter
• run away, flee; leak out; find shelter, find protection
• if you escape from a place, you succeed in getting away from it.
• an escape is the act of escaping from a particular place or situation.
• you can say that you escape when you survive something such as an accident.
• if you escape something or someone, you succeed in avoiding them.
• an escape is a way of avoiding difficulties or responsibilities.
• if something escapes you or escapes your attention, you do not know about it or do not remember it.
• when a gas or liquid escapes, it leaks from a pipe or container.
• see also fire escape.
escape by the skin of one's teeth
• barely got away, only just escaped
escape clause
• stipulation in a contract enabling one party to extricate itself
escape code
• character combination which is used to control the monitor and keyboard
escape death
• be saved or find one's way out of a life threatening situation, manage to survive
escape from sobibor
• 1987 television mini-series about the breakaway from a nazi concentration camp during the holocaust (directed by jack gold)
escape punishment
• evade retribution or penalty, avoid corrective discipline
escape route
• way by which one can escape
escape valve
• opening through which (steam, etc.) can escape
escape velocity
• minimum speed that a body must reach to overcome a gravitational pull
escape with life and limb
• survive intact, get ...

escape را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صفورا
میل کردن(مثل میل کردن به بی نهایت)
Amir Hossein
فرار کردن
فاطمه
تربیرد
باسم موالی زاده
طفره رفتن
RAMD
Run away
Ali
فرار کردن
shiva_sisi‌
فرار کردن،طفره رفتن،run away,تا بینهایت
Roia.volleyball
معنی فرار کردن و از دست کسی در رفتن رو میده
sana
Run away
haniye
run away
1
در امان ماندن
K
Run away
زهرا موسوی
فرار کردن از یک خطر
کانون زبان ایران
Run away !به معنی فرار و گریختن
👻
فریحا
فرار کردن
سلام
فرار کردن
mahdis
فرار
محمد مهدیان
رهایی- آزاد شدن
کانون زبان ایران
فرار کردن گریختن run away
behnam x.max
Run away
ASUNA
run away
Ailinn
Run away💀
Matin
فرار کردن
get away from a place where you are in danger
a.l
فرار کردن
run away or get away from a place where you are in danger
😇
در رفتن-فرار کردن
تو کتاب کانون زبان میشه
run away
saina
Run away
S
فرار کردن
الهام
رهایی فکری
مهدی کریمی اصل
escape plan
راه نجات، نقشه فرار
Hasti
فرار کردن_ گریختن_ در رفتن
Run away
رضارضائی
انتشار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی escape
کلمه : escape
املای فارسی : اسکیپ
اشتباه تایپی : ثسزشحث
عکس escape : در گوگل

آیا معنی escape مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )