برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1357 100 1

ethic

/ˈeθɪk/ /ˈeθɪk/

معنی: رفتار، ایین، وابسته به علم اخلاق، بجی در امور اخلاقی، کتاب اخلاق
معانی دیگر: (ارزش های اخلاقی و محسنات) نظام (یا سیستم) اخلاقی، خوی گان، بهخویگان، کردارگان، غالبا بصورت جمع علم اخلاق، بجک درامور اخلاقی، اصول اخلاق، روش اخلاقی یک نویسنده یامکتب علمی یا ادبی و یاهنری

بررسی کلمه ethic

اسم ( noun )
مشتقات: ethicist (n.)
(1) تعریف: a set of moral principles and values.

- The immigrants brought with them a strong work ethic.
[ترجمه ترگمان] این مهاجران اخلاقیات کاری قوی باخود به همراه آوردند
[ترجمه گوگل] مهاجران با آنها یک اخلاق کار قوی را به ارمغان آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (pl.) an individual's or group's moral principles.

- The company tries to base its decisions on the ethics of its founders rather than purely on profit-making principles.
[ترجمه ترگمان] این شرکت می‌کوشد تا تصمیمات خود را بر روی اصول اخلاقی بنیان گذاران خود قرار دهد نه صرفا براساس اصول تصمیم‌گیری
[ترجمه گوگل] این شرکت تلاش می کند تصمیمات خود را بر اساس اخلاق بنیانگذاران خود متکی کند، نه صرفا بر اساس اصول سودآوری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The Ten Commandments, including "Thou shalt not kill" and "Thou shalt not steal," are part of the ethics taught by the Jewish and Christian religions.
[ترجمه ترگمان] ده فرمان از جمله \"تو نخواهی کشت\" و \"تو نباید دزدی کنی\" بخشی از اصول اخلاقی است که توسط ادیان یهودی و مسی ...

واژه ethic در جمله های نمونه

1. work ethic
وجدان کار

2. the humanist ethic
اخلاقیات انسان گرایانه

3. the success ethic
خویگان موفقیت،موفقیت پرستی

4. The old ethic of hard work has given way to a new ethic of instant gratification.
[ترجمه ترگمان]اخلاق قدیمی کار سخت به اخلاقیات تازه برای ارضای آنی دست یافته‌است
[ترجمه گوگل]اخلاق قدیمی کار سخت، راه را برای اخلاقیات جدید از لذت بردن از فضا فراهم کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Mr. Grass inherited his work ethic from his father.
[ترجمه ترگمان]آقای گراس اخلاق کارش رو از پدرش به ارث برده بود
[ترجمه گوگل]آقای گراس اخلاق کار خود را از پدرش به ارث برده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They instilled the work ethic into their children.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها اخلاق کاری را به فرزندان خود القا کرده بودند
[ترجمه گوگل]آنها اخلاق کاری را به فرزندان خود تحمیل کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف ethic

رفتار (اسم)
action , exploit , gesture , behavior , conduct , treatment , manner , demeanor , bearing , dealing , deportment , comportment , thews , step , demarche , ethic , gest
ایین (اسم)
order , religion , ethic , ordinance
وابسته به علم اخلاق (صفت)
ethic , ethical
بجی در امور اخلاقی (صفت)
ethic , ethical
کتاب اخلاق (صفت)
ethic , ethical

معنی عبارات مرتبط با ethic به فارسی

رجوع شود به: work ethic
رجوع شود به: work ethic
وجدان کار، دلبستگی به انجام کار به بهترین وجه

معنی کلمه ethic به انگلیسی

ethic
• group of values or moral standards which govern a society (or individual, etc.)
• moral, pertaining to values and principles
• a particular ethic is a moral belief that influences people's behaviour, attitudes, and ideas.
• ethics are moral beliefs and rules about right and wrong.
social ethic
• theory that acknowledges the strong power that society imposes and the need to belong
work ethic
• belief that hard work is a virtue and serves to build character

ethic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
اخلاقي
mother method
اسلوب مادر
محدثه فرومدی
اخلاقیات
مهسا خورشیدوند
اخلاقی و امور مربوط به آن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ethic
کلمه : ethic
املای فارسی : اخلاق
اشتباه تایپی : ثفاهز
عکس ethic : در گوگل

آیا معنی ethic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )