برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1285 100 1

ethnic

/ˈeθnɪk/ /ˈeθnɪk/

معنی: قومی، نژادی، وابسته به نژادشناسی، کافر
معانی دیگر: (وابسته به دسته ای از مردم که معمولا در اقلیت بوده و دارای زبان و فرهنگ و تاریخ و گاهی ملیت یا نژاد مشترک می باشند) قومی، رامه ای (در برابر: نژادی ethnical) (racial هم می گویند)، (عضو گروه ملی یا مذهبی یا نژادی و غیره که بخشی از جامعه ی بزرگتری را تشکیل می دهد) اقلیت، رامگان

بررسی کلمه ethnic

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or related to a large group of people who share a distinctive culture, language, or religion, or who are of the same race or national heritage.

- Japanese and Chinese immigrants made up two of Hawaii's major ethnic groups in 1900.
[ترجمه ترگمان] مهاجران ژاپنی و چینی دو گروه از گروه‌های قومی بزرگ هاوایی را در سال ۱۹۰۰ تشکیل دادند
[ترجمه گوگل] مهاجران ژاپنی و چینی در سال 1900 دو گروه اصلی قوم هاوایی را تشکیل دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We chose this school for our children because of its ethnic diversity.
[ترجمه ترگمان] ما این مدرسه را به خاطر تنوع نژادی این مدرسه برای کودکانمان انتخاب کردیم
[ترجمه گوگل] ما این مدرسه را برای فرزندانمان انتخاب کردیم زیرا تنوع قومی آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: pertaining to the origin or classification of groups according to criteria such as culture, race, religion, nationality, or language.
اسم ( noun )
مشتقات: ethnically (adv.)
• : تعریف: a member of an ethnic group.

واژه ethnic در جمله های نمونه

1. ethnic characteristics
ویژگی های رامه‌ای

2. ethnic minorities
اقلیت های قومی

3. an ethnic alloy
یک آمیزه‌ی نژادی

4. the coalescence of various ethnic groups
یکپارچگی (یا ادغام یا هم آمیخت) گروه‌های نژادی مختلف

5. I do believe it is possible for different ethnic groups to live together in harmony.
[ترجمه ترگمان]من معتقدم که برای گروه‌های قومی مختلف امکان پذیر است که با هم در هماهنگی زندگی کنند
[ترجمه گوگل]من معتقدم که ممکن است گروه های مختلف قومی با یکدیگر هماهنگ شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A question on ethnic origin was included in the census.
[ترجمه ترگمان]در سرشماری سال ۲۰۰۰، جمعیت این شهر question نفر اعلام شد
[ترجمه گوگل]یک سوال در باره قومیت در سرشماری گنجانده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Different ethnic groups have different systems of kinship.
[ترجمه ترگمان]گروهه‌ای مختلف نژادی سیستم‌های مختلفی از خویشاوندی دارند
[ترجمه گوگل]گروه های مختلف قومی دارا ...

مترادف ethnic

قومی (صفت)
national , familial , ethnic
نژادی (صفت)
ethnic , racial
وابسته به نژادشناسی (صفت)
ethnic
کافر (صفت)
saracen , unbelieving , ethnic , heathen , impious

معنی کلمه ethnic به انگلیسی

ethnic
• of different racial and social groups; of people from different countries
• ethnic means connected with different racial or cultural groups of people.
ethnic discrimination
• deprivation of what's due to a particular ethnic group, distinctions in treatment or prejudice based on ethnic differences
ethnic group
• group of people united by common ethnic characteristics (such as language, culture, religion, etc.)
ethnic violence
• mistreatment of people because they belong to a different ethnic group

ethnic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین مظاهری
قوم (اسم)
amir
ملیت. محل به دنیا امدن.
جمشید منشی زاده
اتنیک تبدیل به یک کد واژه در میان گروهک های تجزیه طلب تروریستی شده است.
برای مثال گروهک ها دور هم جمع شدن و کنگره ملیت های ایران فدرال را ایجاد کردن.
به بهانه فدرالیسم و در پوشش واژه فدرال، ادعا میکنند ملت ایران دارای ملیت های مختلفی است ولی ایران فقط دارای یک ملت و یک ملیت و یک پرچم است. مثال: بلوچ و عرب یا آذری یک ملیت مستقل نیستن بلکه شهروندان ایران هستن.

ما در ایران عملا یک قوم بیشتر نداریم و ان قوم ایران است. قوم گرایی دورانش به پایان رسیده چه برسه فعالیته تجزیه طلبی و ملت سازی درون ایران.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ethnic
کلمه : ethnic
املای فارسی : اتنیک
اشتباه تایپی : ثفادهز
عکس ethnic : در گوگل

آیا معنی ethnic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )