انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 956 100 1

evil

تلفظ evil
تلفظ evil به آمریکایی/ˈiː.vəl/ تلفظ evil به انگلیسی/ˈiː.vəl/

معنی: زیان، ضرر، بدی، شریرانه، پر ازار، خبیی، فاسد، مضر، بد، شریر، بدکار، زیان اور
معانی دیگر: خبیث، نابکار، شیطانی، اهریمنی، شر، سفله، دیوسیرت، دیوسرشت، بدسگال، گجسته، زیانبار، جانفرسا، زیانبخش، رنج آور، ناخوشایند، زننده، زشت، بدیمن، شوم، منحوس، بدشگون، (با hyphen) بد، گناه، بدجنسی، خباثت، شرارت، نابکاری، سفلگی، دیوسرشتی، بدکاری، خطاکاری، بلا، مصیبت، بدبختی، فلاکت

بررسی کلمه evil

صفت ( adjective )
(1) تعریف: morally or spiritually corrupt.
مترادف: bad, infernal, iniquitous, nefarious, reprobate, sinful, ungodly, wicked
متضاد: good, righteous, virtuous
مشابه: atrocious, black, corrupt, degenerate, dissolute, flagitious, heinous, immoral, miscreant, profligate, satanic, sinister, unholy, vicious, wrong

- For running away from her husband, she was considered an evil woman.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برای فرار از شوهرش او زن بدی محسوب می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای فرار از شوهرش، او زن بدی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He wants to repent for his evil ways.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون می خواد از راه‌های شیطانی خودش توبه کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او می خواهد برای راه های بد خود توبه کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: motivated by intent to harm or destroy.
مترادف: baleful, deadly, malefic, malevolent, malicious, spiteful, vicious, villainous, virulent
متضاد: benevolent
مشابه: atrocious, bad, black, destructive, diabolical, fiendish, malign, malignant, pernicious, satanic, sinister

- Responsible for the deaths of millions, Joseph Stalin is considered by many to be one of history's most evil dictators.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برای کشته شدن میلیونها نفر، جوزف استالین یکی از most دیکتاتورهای تاریخ محسوب می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یوسف استالین مسئول مرگ میلیونها نفر است که بسیاری از آنها به عنوان یکی از دیکتاتورترین شیطانهای تاریخ محسوب می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: producing destructive effects.
مترادف: bad, baneful, damaging, harmful, hurtful, ill, noxious, virulent
متضاد: beneficial, benign
مشابه: atrocious, deleterious, detrimental, hard, nasty, pestilent, ruinous, wicked

- The storm was an evil force that ruined people's lives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] توفان یک نیروی اهریمنی بود که زندگی مردم را نابود کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طوفان یک نیروی شیطانی بود که زندگی مردم را خراب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: characterized by bad acts or harmful effects.
مترادف: bad, naughty, wicked
متضاد: good
مشابه: atrocious, malign, mischievous, nasty, wrong

- Leaving the old people with no home was an evil act on the part of the city.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ترک کردن افراد پیر در خانه، عمل شیطانی در قسمتی از شهر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ترک مردم سالخورده بدون هیچ خانه ای، یک عمل بد در بخشی از شهر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: evilly (adv.), evilness (n.)
(1) تعریف: a spiritually or morally corrupt and destructive force; absence of good.
مترادف: depravity, immorality, iniquity, sinfulness, turpitude, wickedness
متضاد: good, goodness
مشابه: atrocity, corruption, harm

- They believe that there is both evil and good in all humans.
ترجمه کاربر [ترجمه Parsmash] آن ها اعتقاد دارند که در همه‌ی انسان ها هم بدی و هم خوبی وجود دارد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها بر این باورند که در تمام انسان‌ها هم بد و هم خوب وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها بر این باورند که در همه انسانها هم شر و هم خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: immoral behavior.
مترادف: depravity, immorality, iniquity, vice, villainy, wickedness
متضاد: good, goodness
مشابه: atrocity, corruption, debauchery, degeneracy, infamy, malefaction, profligacy, wrong, wrongdoing

- It was claimed that alcohol leads people into evil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ادعا می‌شود که الکل مردم را به بدی هدایت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ادعا شد که الکل مردم را به شرارت منتقل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a force, condition, or activity that causes suffering or destruction.
مترادف: adversity, affliction, detriment, injury, maleficence, malevolence, malignity, misery, pestilence, ruin, ruination
متضاد: good
مشابه: cancer, curse, harm, hurt, ill, malice, mischief, misfortune, sorrow, trouble, vice, woe, wrong

- Poverty and crime are two evils of society.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فقر و جنایت، دو مصیبت اجتماعی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فقر و جرائم دو نفر از جامعه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه evil در جمله های نمونه

1. evil companions seduced her
ترجمه همنشینان نابکار او را از راه به در بردند.

2. evil incarnate
ترجمه بدی تن‌مند (متجسم)

3. evil report followed her everywhere she went
ترجمه هر کجا که می‌رفت بدنامی او را تعقیب می‌کرد.

4. evil to him who evil thinks
ترجمه بدی سزاوار کسی است که بد اندیش است

5. an evil day
ترجمه روز شوم

6. an evil omen
ترجمه شگون بد

7. an evil reputation
ترجمه شهرت بد

8. an evil smell
ترجمه بوی متعفن

9. avoid evil company!
ترجمه از همنشین بد بپرهیز!

10. her evil designs were discovered in time
ترجمه مقاصد اهریمنی او به‌موقع کشف شد.

11. his evil deeds
ترجمه کارهای اهریمنی او

12. his evil deeds blackened his family
ترجمه اعمال زشت او خانواده‌اش را بدنام کرد.

13. his evil deeds incurred opprobrium
ترجمه اعمال بد او رسوایی به بار آورد.

14. the evil consequences of his deed
ترجمه پیامدهای شوم عمل او

15. the evil effects of alcohol
ترجمه اثرات زیانبار الکل

16. the evil rumors about his illness
ترجمه شایعات شوم درباره‌ی بیماری او

17. beware of evil friends!
ترجمه از دوستان بد برحذر باش‌!

18. by his evil deeds he stained his family name
ترجمه با اعمال بد خود شهرت خانوادگی خود را لکه دار کرد.

19. finally, his evil deeds caught up with him
ترجمه اعمال بد او بالاخره کارش را ساخت.

20. good and evil
ترجمه خیر و شر

21. leave these evil practices!
ترجمه از این اعمال زشت دست بردار!

22. to requite evil for evil
ترجمه بدی را با بدی تلافی کردن

23. have an evil tongue
ترجمه اهل ناسزاگویی بودن،بد دهن بودن،فحاش بودن

24. a minister of evil
ترجمه عامل شر وبدی

25. hate what is evil and hold fast to what is good
ترجمه از آنچه بد است متنفر باشید و از نیکی پیروی کنید.

26. he was the evil genius of that unfortunate prince
ترجمه او برای آن شاهزاده‌ی تیره بخت ناصح بسیار بدی بود.

27. return good for evil
ترجمه بدی را با خوبی پاسخ بده.

28. she has the evil eye
ترجمه او چشمش شور است.

29. the origin of evil in the world
ترجمه سرچشمه‌ی بدی در جهان

30. to cast an evil eye on someone
ترجمه کسی را چشم زدن

31. to drive out evil spirits
ترجمه ارواح خبیثه را دور کردن

32. give (someone) the evil eye
ترجمه چشم بد زدن (به)،چشم زدن

33. he was surrounded by evil friends
ترجمه دوستان بد دور او را گرفتند.

34. the school fell upon evil days
ترجمه مدرسه به روز بدی افتاد.

35. the sire of an evil line
ترجمه نیای یک نسل خبیث

36. these strange events portend evil
ترجمه این رویدادهای پیشنمایی عجیب و غریب شگون بدی دارند.

37. to render good for evil
ترجمه بدی را با نیکی پاسخ دادن

38. to secern good from evil
ترجمه خوب را از بد تمیز دادن

39. a dichotomy into good and evil
ترجمه دو شاخگی خوبی و بدی

40. he doesn't distinguish good from evil
ترجمه او خوب و بد را از هم تمیز نمی‌دهد.

41. he promised to forsake his evil ways
ترجمه او قول داد که از روش‌های شیطانی خود دست بردارد.

42. the distinction between good and evil
ترجمه فرق بین نیکی و بدی

43. the images of good and evil
ترجمه انگاره‌های نیکی و بدی

44. the polarity of good and evil is eternal
ترجمه پادش نیکی و بدی ابدی است.

45. the triumph of good over evil
ترجمه پیروزی نیکی بر بدی

46. a magic charm to ward off evil eyes
ترجمه طلسمی برای خنثی کردن چشم بد

47. ali asghar, the killer, was an evil man
ترجمه علی اصغر قاتل مرد دیوسیرتی بود.

48. money is the root of all evil
ترجمه پول ریشه‌ی همه‌ی اهریمنی‌ها است

49. the eternal struggle of good against evil
ترجمه مبارزه‌ی ابدی نیکی با بدی

50. do not soil your mind with such evil thoughts!
ترجمه فکر خودت را با این افکار شیطانی فاسد نکن‌!

51. his smile was the gilding that hid his evil heart
ترجمه لبخند او ظاهر فریبنده‌ای بود که باطن خبیث او را پنهان می‌کرد.

52. sooner or later she will pay for her evil deeds
ترجمه دیر یا زود تقاص اعمال بد خود را پس خواهد داد.

53. they thought that eclipses of the sun forebode evil
ترجمه آنها فکر می‌کردند که خسوف بدشگون است.

54. he tried to expiate by justice and mercy the evil deeds of his youth
ترجمه او کوشید با عدل و مروت اعمال اهریمنی جوانی خود را جبران کند.

55. in the movie, the priest is represented as an evil man
ترجمه در این فیلم کشیش به عنوان یک مرد خبیث تجسم شده است.

56. the river is said to be haunted by certain evil spirits
ترجمه می‌گویند رودخانه میعادگاه ارواح خبیثه است.

57. they believed that everyone had a good angel and an evil spirit
ترجمه آنان معتقد بودند که هر کس یک ملک خوب و یک روح بد دارد.

58. he knew that he would not be able to kill the evil in the world
ترجمه او می‌دانست که نخواهد توانست بدی را از دنیا ریشه‌کن کند.

مترادف evil

زیان (اسم)
loss , evil , forfeiture , hurt , damage , ill , harm , wash out , drawback , disadvantage , disservice , detriment , incommodity , forfeit , scathe
ضرر (اسم)
loss , evil , forfeiture , hurt , damage , harm , prejudice , disadvantage , injury , detriment , wound
بدی (اسم)
evil , illness , vice , disservice , ill-being
شریرانه (صفت)
evil
پر ازار (صفت)
evil , hurtful , malignant
خبیی (صفت)
abominable , devilish , evil , hellish , malicious , mischievous , miscreant
فاسد (صفت)
perverse , bad , vile , evil , naught , reprobate , addle , decayed , rotten , corrupt , vicious , immoral , wicked , villainous , peccant , dissolute , rancid , gamy , sinister , depraved , rakish , putrid , jadish , virtueless
مضر (صفت)
bad , adverse , obnoxious , evil , harmful , detrimental , noxious , damaging , pernicious , inimical , malefic , tortious , baneful , hurtful , pestiferous , nocuous , injurious , derogatory , noisome , unwholesome , inadvisable , impairing , insanitary , nocent
بد (صفت)
amiss , bad , mean , evil , ill , icky , unfavorable , dreadful , blighted , rum , shocking
شریر (صفت)
heinous , nefarious , bad , evil , vicious , maleficent , wicked , villainous , flagitious , malefic , infernal , iniquitous , immane
بدکار (صفت)
nefarious , bad , evil , malicious , vicious , wicked , flagitious , rakish
زیان اور (صفت)
bad , evil , detrimental , ill , maleficent , pernicious , disadvantageous , deleterious , malefic , tortious , nocuous , malignant

معنی عبارات مرتبط با evil به فارسی

بداندیش
بدکار، بدکردار، شریر
چشم بد، چشم شور، بدنگری، نظرزنی
بدچشم، شورچشم
موردمساعدت، طرف توجه، دارای امتیازات
روح یافرشته ای که هلاکت شخص رافراهم میسازد
بددل، بدقلب
بداندیش، بدخواه، بدسگال، بدخیال
ریزش مو، طاسی، داء الثعلب
نشانه بدی است
(مهجور) رجوع شود به: scrofula، مرض خنازیر
تمایل به بدی کردن
تشنجارواره زیرین اسب

معنی کلمه evil به انگلیسی

evil
• wickedness, badness, malevolence
• wicked, bad, corrupt
• in an evil manner, in a wicked manner, evilly
• evil is all the wicked and bad things that happen in the world.
• an evil person is wicked and cruel.
• the evils of a situation are all the bad or harmful things in it.
• something that is evil is harmful.
• if you have two choices, but you think that they are both bad, you can call the one that is less bad the lesser of two evils or the lesser evil.
evil beast
• animal which does great harm; wicked and corrupt person
evil doer
• person who does evil, wicked and corrupt person
evil doing
• act of doing evil, sinning
evil eye
• power superstitiously attributed to someone of causing injury or bad luck by a glance
• the evil eye refers to the supposed magical power of casting an evil spell on someone or something by looking at them; also used to refer to the actual look that someone with this power gives to someone or something.
evil forces
• powers that work against good
evil genius
• brilliant person who uses his intelligence for evil purposes
evil grin
• wicked smile, evil smirk
evil heartedly
• wickedly, maliciously
evil heartedness
• wickedness, maliciousness
evil impulse
• instinct to do evil, urge to do bad acts
evil incarnate
• evil embodied in human form
evil inclination
• tendency toward evil actions
evil intent
• malice, ill-will, bad intentions
evil man
• morally bad man, wicked man, sinful man
evil nature
• harmful character, evil personality; natural tendency of a person to do evil, negative instinct
distinguished between good and evil
• could tell the difference between good and bad
fear no evil
• book written by natan sharansky recounting his experiences in soviet prisons as a prisoner of zion
king's evil
• scrofula, tuberculosis of the lymph glands of the neck (in the past it was believed to be curable by the royal touch)
kingdom of evil
• roman government which destroyed the second temple in jerusalem
lesser evil
• something that is the best of a group of bad options
necessary evil
• something unpleasant that must be done in order to achieve a goal
render good for evil
• exchange good for bad
root of all evil
• source of all evil, source of all bad things
see no evil hear no evil speak no evil
• common expression used to describe a person who does not wish to be involved in a certain situation; expression used when a person intentionally ignores the immorality of an activity or act he/she is involved in
seed of evil
• beginning of pain and suffering, start of an evil empire
shunned evil
• avoided evil, resisted evil; behaved honestly, avoided sin
social evil
• annoying or causing trouble in society; prostitution
sore evil
• constant evil, continuous problem
source of evil
• source of wickedness, origin of evil
there is no good without evil
• there is no light without darkness, there is no yin without yang
tree of knowledge of good and evil
• tree in the garden of eden which from which adam and eve were forbidden to eat (biblical)

evil را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی evil

Janso ٠٤:٥٤ - ١٣٩٦/٠٣/٢١
شیطان
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:١٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٥
اهریمن ، اهرمن
|

محمدرضا ١٥:٢٩ - ١٣٩٧/٠٢/١٤
نحس
|

Fateme ١٦:٤٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢١
اهریمنی
|

حسن امامی ١٧:٤٥ - ١٣٩٧/٠٩/٣٠
شر و بدی
|

Mohammad ٠١:٤٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٣
ارواح اهریمنی که توسط شیطان کنترل میشوند
|

Taha ١٧:٥٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
شیاطین
|

مهناز ٠٨:٤٦ - ١٣٩٨/٠٣/١٩
بد طینت
|

عبدالخلیل قوطوری ٠٩:٢٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٠
iː.vəl- Evil-En- ایوُل، ایبُل= زیان، ضرر، بدی، شریرانه، پر ازار، خبیی، فاسد، مضر، بد، شریر، بدکار، زیان اور
معانی دیگر: خبیث، نابکار، شیطانی، اهریمنی، شر، سفله، دیوسیرت، دیوسرشت، بدسگال، گجسته، زیانبار، جانفرسا، زیانبخش، رنج آور، ناخوشایند، زننده، زشت، بدیمن، شوم، منحوس، بدشگون، (با hyphen) بد، گناه، بدجنسی، خباثت، شرارت، نابکاری، سفلگی، دیوسرشتی، بدکاری، خطاکاری، بلا، مصیبت، بدبختی، فلاکت
Evil-Turk-ایوُل(ایول)، ایبُل=دارای عیب زیاد، دارای ضرر وزیان، دارای خطا و بدی، دارای خباثت و شیطان صفتی، دارای شرارت و زشتی ، به طور کلی عیب یعنی چیزی که درست کار نکند دارای عیب است یا کسی که درستکار نباشد یعنی هر کار بد و زشت را انجام می دهد- ایب(عیب)=عیب- ول=رها، ولگرد، ویلان، بی ادب، بی تربیت، - وُل یا بُل=زیاد و فراوان، چیزهایی که در جایی زیاد و فراوان هستند – فعل بُلماق(اُلماق) = شدن، بدنیا آمدن، آفریده شدن و... – – در فارسی وُل (وول) می خورند(می گردند)=چیزهای زیادی درحال حرکت و گردش و تکان خوردن هستند، زیاد تکان می خورند- مثل مورچه هایی که وول می خورند، کرم هایی که وول می خورند، البته کلمۀ وول بیشتر وقتی بکار می رود که تکان وحرکت بیش از حد معمول باشد مثل هی وول نخور=زیاد تکان نخور- ولوله=تکان وحرکت زیاد، آشوب وهیاهو، جیغ و داد و سروصدای زیاد
عیب باشد کو نبیند جز که عیب ---عیب کی بیند روان پاک غیب(مولوی)
هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد --- بیگمان عیب تو پیش دگران خواهد برد(سعدی)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com
|

پیشنهاد شما درباره معنی evil



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی evil
کلمه : evil
املای فارسی : أاویل
اشتباه تایپی : ثرهم
عکس evil : در گوگل


آیا معنی evil مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )