برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1293 100 1

evoke

/ɪˈvoʊk/ /ɪˈvoʊk/

معنی: احضار کردن، بیرون کشیدن، بر گرداندن، فرا خواندن
معانی دیگر: (با خواندن دعا و غیره روح یا شیاطین و غیره را) فراخواندن، (واکنش یا خاطره یا تصویر ذهنی و غیره را) ایجاد کردن، بازآوردن، انگیزاندن، برانگیختن، متوسل شدن (به ویژه به نام کسی)، یادآور شدن

بررسی کلمه evoke

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: evokes, evoking, evoked
مشتقات: evoker (n.)
(1) تعریف: to call forth or bring out (an image, memory, response, or the like) in the mind or in action.
مترادف: conjure up, draw, educe, elicit
مشابه: arouse, call, excite, inspire, provoke, stimulate, stir up, suggest, summon

- The music in this slow passage evokes images of a drowsy summer's day.
[ترجمه ترگمان] موسیقی در این متن آهسته، تصاویری از یک روز گرم تابستان را تداعی می‌کند
[ترجمه گوگل] موسیقی در این گذر آهسته تصویر تصاویری از یک روز تابستان مضحک را به تصویر می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His teaching evoked his students' creativity.
[ترجمه ترگمان] تعلیم و تربیت او باعث برانگیخته شدن خلاقیت دانش آموزان شد
[ترجمه گوگل] تدریس او خلاقیت دانشآموزانش را برانگیخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to appear; summon; conjure.
مترادف: conjure, invoke, summon
مشابه: call, induce, invite, raise, rouse, stir

- He claimed to be able to evoke spirits of the dead.
...

واژه evoke در جمله های نمونه

1. one who doesn't understand philosophy should not evoke the name of socrates
کسی که از فلسفه سر در نمی‌آورد نباید نام سقراط را یادآور شود.

2. they believe that through certain rituals one can evoke spirits
آنان بر این باورند که با برخی مراسم می‌توان ارواح را فراخواند.

3. These images are likely to evoke a strong response in the viewer.
[ترجمه ترگمان]این تصاویر احتمالا یک واکنش قوی را در بیننده ایجاد می‌کنند
[ترجمه گوگل]این تصاویر احتمالا موجب پاسخ قوی در بیننده می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Smells and tastes often evoke memories from the past.
[ترجمه احسان] بوها و مزه ها اغلب، خاطراتِ گذشته رو تداعی میکنه
|
[ترجمه ترگمان]خاطرات و سلیقه‌های اغلب خاطرات گذشته را به یاد می‌اورد
[ترجمه گوگل]بوی ها و سلیقه ها اغلب خاطرات گذشته را فرا می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His case is unlikely to evoke public sympathy.
...

مترادف evoke

احضار کردن (فعل)
adduce , call up , summon , evoke , call , invite , invocate
بیرون کشیدن (فعل)
extract , evoke , solicit , draw , aspirate , elicit
بر گرداندن (فعل)
evoke , upset , turn , avert , regurgitate , refract , return , replicate , reverse , rebut , blench , reflect , distort , convert , vomit , translate , evert , repay
فرا خواندن (فعل)
muster , summon , evoke , call , draft , recall

معنی evoke در دیکشنری تخصصی

[سینما] به تصور درآوردن
[ریاضیات] احضار کردن

معنی کلمه evoke به انگلیسی

evoke
• wake, arouse, bring out, summon
• if something evokes an emotion, memory, or response, it causes it to be recalled or expressed; a formal word.
evoke memories
• elicit recollections, awaken memories, invoke memories
evoke spirits
• request the appearance of spiritual beings

evoke را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ناظمی
تداعی کردن (خاطره، تصاویر ذهنی و غیره)
Bahar
زنده کردن( خاطرات،احساسات،...)
Iman
ياد آوردن
دکتر سبحان اسماعیلی
به یاد آوردن خاطره، تصاویر ذهنی و ...
عماد
ایجاد کردن، به وجود آوردن
محدثه فرومدی
پدید آوردن
Sara
تداعی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی evoke
کلمه : evoke
املای فارسی : اوک
اشتباه تایپی : ثرخنث
عکس evoke : در گوگل

آیا معنی evoke مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )